Monday, June 12, 2006

کاش خواب لبخند تو را ميديدم

دلم ميخواهد از تو برای تو بنويسم بانو! اما تا کلام ميجوشد ميخواهد دل بسپرد به سفيدای صفحه، انگار سايه ای از ناامنی محدودش ميکند.کلماتی که تورا ميتوان با آنها توصيف کرد هم مانند خودت دل نازکند.قهر ميکنند و ميروند.اينطور ميشود که من ميمانم و خيال ناگفته تو که روز به روز بيشتر شبيه بغض ميشود...دلم برای سير تماشا کردن لبخندت تنگ شده بانوجان!

18 comments:

  1. دلم يه لبخند ميخواد ، نه  ، يه خنده از ته دل .توی خواب و رويا هم نباشه!

    ReplyDelete
  2. کلماتی که تورا ميتوان با آنها توصيف کرد هم مانند خودت دل نازکند.قهر ميکنند و ميروند...... اين خيلی به دلم نشست... شيرين نوشته ای برای بانو.. مثل عسل!

    ReplyDelete
  3. کلماتی که تورا ميتوان با آنها توصيف کرد هم مانند خودت دل نازکند

    چه جمله ی قشنگی...

    ReplyDelete
  4. سفيدای صفحه گاه گوياترين کلام است ...

    ReplyDelete
  5. تو رو هم که خدا گذاشت سر راه من که با اين دلتنگ نامه هات بغضم رو بشکنی برار !!!!

    ReplyDelete
  6. بدوزيشون!

    ReplyDelete
  7. من نوشته بودم ...راه حل مشکلت اينه که يه قلم و کاغذ به گردنت آويزون کنی که تا اين کلمات لغزنده و ظريف از صافی ذهنت فرار نکردند و ترک نخوردن بتونی به کاغذ بدوزيشون...ولی نميدونم واسه چی فقط اون کلمه آخرش درج شد؟!!!

    ReplyDelete
  8. سلام. خسته شدم از اين حصارهای زورکی فرهنگيمون. هم خوبن و هم بد. بدجور دلتنگم و خسته و بی صبر.

    ReplyDelete
  9. گفتم اینو برات؟ یه تصنیف از مهرداد شهسوار زاده: تو را بانو نام نهاده ام/ بسیارند بلند تر از تو، بلندتر.../بسیارند زیبا تر از تو ، زیباتر.../بسیارند زلال تر از تو ، زلال تر .../ولی بانو تویی

    ReplyDelete
  10. تو از کدامين واژه ها معنا گرفته ای که برای گفتنت لغت کم می آورم... هان؟

    ReplyDelete
  11. ميگذرد آقا امير خان جان!

    صبر داشته باش!

    ميگذرد!

    ReplyDelete
  12. كاش خود لبخندش و ببيني، به زودي زود

    ReplyDelete
  13. ستاره كوچولوJune 13, 2006 at 10:07 AM

    کاش از تمام دنيا فقط اينو می دونستی که من زندگی رو در لبخند تو ديدم

    ReplyDelete
  14. ردپاي ايامJune 13, 2006 at 12:55 PM

    سلام رئيس ! یه پیشنهاد دارم ولی جان من نه نگو! پاشو بيا اینجا ،هم  يه آب و هوائی تازه میکنی وچند روزی از پايتخت و دنگ وفنگش رها ميشی هم اينکه ما کلی خوش به حالمون ميشه ، اينجا خيلی هوا خوبه ، الان وقتشه !

    ReplyDelete
  15. ردپاي ايامJune 13, 2006 at 12:56 PM

    منظورم از وقتشه اينه که وقتشه بيای اينجا ، هيچ منظور ديگه ای نداشتم ها !

    ReplyDelete
  16. سلام برادر جان/فکر نمی کنم من نوارش رو سال ها پيش شنيدم

    ReplyDelete
  17. امير اينجوری که می نويسی دل ام خيلی می گيره..بد می گيره............پول که هست مهندس؟!!!!!!!!

    ReplyDelete