Saturday, June 24, 2006

بياييد شريعتی را فراموش کنيم

تمام اين دو روز را دو دل بودم برای نوشتن پاسخی کوتاه به عليرضای عزيز يا ناديده انگاشتن و گذشتن.عليرضا برايم کامنت گذاشته بود:«کاش از شريعتی در سالگردش يادی ميکردی و...»


بخش عمده ای ازنوجوانی و جوانی من با کتاب های شريعتی شکل گرفت و باليد.با حسين وارث آدم،تشيع علوی،تشيع صفوی،هبوط،کوير و...حالا اما نزديک به سی سالگی با خودم فکر ميکنم کاش ميشد نه تنها من شريعتی را فراموش کنم بلکه يک ملت به هر نحوی او را از حافظه تاريخی و احساسيش حذف کند.انديشه های شريعتی در دو بعد آسيب های شديدی به چند نسل از مردم کشور وارد ساخت:از يکسو دکتر شريعتی غول مذهب ايدئولوژيک را از چراغ خارج کرد در حالی که از انقلاب مشروطه تا آن زمان تمام همت نخبگان کشور صرف در بند کردن اين غول و عرفی کردن ساحت قدرت بود.اما من باز برين باورم که اين قسمت از مضار وجود دکتر شريعتی در برابر بعد ديگر ماجرا اهميت چندانی ندارد.فاجعه واقعی وقتی رخ مينمايدکه بخواهی بر مبنای آموزه های دکتر شريعتی زندگی کنی آنجاست که پی ميبری به اصالت مرگ در ذهن او و اسير نفرتی ميشوی که آقای دکتر اززندگی رايج طبقه متوسط داشت.شما را به خدا آن چند صفحه آغازين هبوط را يکبار بخوانيد.آنجا که دکتر از انسانهای اربعه حرف ميزند و تحقير وحشتناکی که در کلامش دارد.حالا ميتوان دريافت تلفيق چپگرايی افراطی با خشونت طلبی مذهبی چه معجون غريبی ميشود و چرا در تمام سالهای خونبار دهه های پنجاه و شصت همه طرفهای اسلحه به دست و خونريز شاگردان مکتب آقای شريعتی هستندو مسلح به آموزه های او:از مجاهدين خلق بگيريد تا فرقان تاشبه نظاميان وابسته به حاکميت تا...!


عليرضای خوب من!زمانه زمانه زندگی است و زنده بودن و عقلانيت.جهان ديگر جهان دو بعدی خوب وبد نيست.دنيا ديگر دنيايی نيست که در آن بتوان گفت:«يا بايد حسينی شد و رفت،يا بايد زينبی شد و ماند و بقيه همه يزيديند»جهان ما ديگر سياه و سفيد نيست پر از طيف های مختلف رنگيست.روزگار ديگر روزگار حرفايی مثل:«آزادی و دموکراسی و ليبراليسم غربی چون حجاب عصمت بر چهره فاحشه است»نيست.اين نيستها را باور کنيم و باور کنيم به تعداد انسان های روی زمين ميتواند منشهای مسالمت آميز زندگی وجود داشته باشد و يک بار برای هميشه يقين کنيم ما برای زندگی کردن خلق شديم و بايد زندگی کنيم.من فکر ميکنم وقتش است با همه همتمان از خشونت به سمت مسالمت و از انقلابی گری به سمت اصلاح طلبی پيش برويم.دوران فراموش کردن شريعتی رسيده،کاش بشود مسالمت آميز فقط فراموشش کنيم!

34 comments:

  1. من واقعن دوس دارم که از کتاباش بخونم...خيلی ولی نميدونم تا حالا چرا نخوندم!!؟

    ReplyDelete
  2. مهدی هنرپردازJune 24, 2006 at 4:39 AM

    من با فراموش کردنش موافق نيستم. حذف انديشه‌ی شريعتی رو همونی می‌دونم که تو به‌‌‌ش می‌گی سياه و سفيد ديدن. انديشه‌ی شريعتی رو بايد نگه داشت و نقد کرد ولی حذف رو قبول ندارم. از طرف ديگه شخصيت شريعتی منبع درس‌های زيادی باشه. به نظر من٬ شخصيتی که علم٬ روشن‌بينی (به نسبت زمان خودش)٬ صداقت٬ شجاعت و خسته‌گی‌ناپذيری رو يک‌جا داره می‌تونه الگوی بسيار خوبی باشه و شريعتی همچين شخصيتی بود. فکر می‌کنم بی‌انصافی باشه حذف و فراموشی چنین شخصیتی اما از نقد اندیشه و عملکردش هم نباید غافل شد.

    ReplyDelete
  3. امير جان اول اينکه چه خوب که تو امروز اينقدر حالت خوب است که با همه چی موافقی. دوم اينکه اين پستت خيلی خوب بود و پر از حقيقت. من اينجا باز به خودم مغرور ميشم که چيزی امير کتاب خون ما در نزديک ۳۰ سالگی بهش رسيد در دوره ی راهنمايی بعد از خوندن يکی دوتا کتاب شريعتی بهش رسيدم و همون موقع از صفحه ی تفکراتم حذفش کردم. البته خوشگل حرف می زد و خوب علم کلام میدونست اما مفاهیم و دیدگاهاش ... خوش باشی رفيق.

    ReplyDelete
  4. قصد توهين نداشتم خان جان!

    ReplyDelete
  5. ميدانی همه مشکلات از اونجا ناشی ميشه که ما يک انديشه را ميگيريم و ميگذاريم اش مبنای زندگی و چند صباحی با آن سر ميکنيم و بعد می بينم ميرسيم به جايی که اين انديشه پاسخگوی سوالات ما نيست يا يک جای زندگی ما را جا ميگذارد و انوقت انديشه را ميکوبيم و ميگوييم اخ است... مگر کسی غير از يک ؛انسان؛ نظريه ها را ارائه ميدهد؟؟اين کتابها و سخنرانيها زاييده تفکرات يک انسان نيست؟؟ و مگر همه انسانها کامل هستند؟؟؟اين مطلب نه تنها در انديشه شريعتی که در هر انديشه انسانی ديگر چه غربی و چه شرقی ديده ميشود... چيزی که مهم است اين استکه ما بعنوان خواننده و شنونده اين نظرات اصل مطلب را بگيريم و آنجايی که با عقل و شعور و منطقمان همخوانی دارد...انديشه شريعتی در زمان خودش جوابگوی خيلی چيزها بود... آنزمان که با فرويد جنگيد...آنزمان که نياز به نگهداری و شناخت اسلام بود خوب بود... به جا بود... و هنوز هم ميتونه خيلی کمک بکنه... حج شريعتي٬ فاطمه فاطمه است٬ ابوذر مردی از ربذه و .... همه و همه برای شناساندن اسلام به جوانی که بين مدرنيته غربی و سنتهای شرقی دست و پا ميزد خوب بود و البته از ديد من هنوز هم هست...

    ReplyDelete
  6. ... اما از آنجا که او هم انسان است و شرایط زمانی تغییر میکند پس ایراداتی هم وارد است... اگر قرار باشد اندیشه ها به جرم کامل نبود فراموش شوند...خیلی از نظریه های جامعه شناسی باید به فراموشی سپرده شوند در حالیکه هر نظریه در جای خود و متناسب با ظرفیتش میتواند به رشد انسان کمک کند...

    ببخشید امیر جان  زیاد حرف زدم...شاد باشید

    ReplyDelete
  7. صورتک خيالیJune 24, 2006 at 9:15 AM

    :)

    مرسی...

    ميدونی از منظر جامعه شناسی شريعتی به عنوان کسی که تحصيلش در اين باب بوده هيچ راهکاری برای زندگی ارائه نميده ُ يک جور روی هوا موندن...

    منم نوجوانيم با شريعتی شروع شد و آغاز جوانيم با نفرت ازش تموم شد.

    ReplyDelete
  8. نرگس جان!هيچ استدلالی در نوشته های شريعتی وجود نداره،بيابه همين فاطمه فاطمه است نگاه کن.کجاست استدلال منطقی که به مابقبولونه اين همه شانی که برای حضرت فاطمه قائليم؟

    ReplyDelete
  9. ردپاي ايامJune 24, 2006 at 9:42 AM

    يه جورائی قبول دارم ، ولی امير شريعتی برای دوره خودش شاهکار کرد ، حرفاشو الان نميشه زياد با وضععيت جاری همگون و همسو دانست ولی مخاطبهای همدوره شريعتی رو يه بار ديگه به ياد بياور  و همچنين اوضاع و احوال داخل و خارج ايران رو ! ..... و سوای اين ديد کلی من از کوير خاطرات خوبی دارم ، باهاش زندگی کردم ، ولی قبول دارم که لابلای حرفاش احساس و يه جور تعصب بيشتر از راهکارهای جهان و زمان شمول ميشه پيدا کرد ! شريعتی در جايگاه يک منجی برای آن دوران نه برای امروز همواره محترم و بزرگ است !    چاکريم !

    ReplyDelete
  10. يعنی به نظر تو حتی نظريات نژاد پرستانه جامعه شناسای نازی ارزش ثبت در تاريخ داره؟

    ReplyDelete
  11. پشت سر خيلی از عقايد و نظريه های دنيا هم منطقی نيست...اصلا کی ميتونه قسم بخوره که واقعه غدير وجود داشته؟؟؟ کی ميتونه قسم بخوره فلان حديث از فلان امام بوده و شکی هم در آن نيست؟؟ اگر شريعتی و امثالش بخوان منطقی شان کسی مثل فاطمه رو بررسی کنند آيا نبايد برن تو احاديث و وقايع تاريخی دنبال دليل بگردن که مثلا به اين دليل  و اين دليل شان فاطمه بالاست..يا حسين اينطور بود يا زينب فلان کار را کرد در حاليکه به خود احاديث و وقايع تاريخی ميشه شک کرد؟؟؟ وقتی من از شريعتی ميگم منظورم جايی است که با فطرت انسان کار داره وقتی حج شريعتی رو ميخونی چنان با فطرتت بازی ميکنه يک جا انسان رو تا حد يک حيوان پايين مياره و يکهو تو رو ميکشونه تو عرش... وهمين هاست که علاقمندت ميکنه به دين...به شناختش... اينکه حالا تو بعنوان يک انسان منطقی بری دنبال دليل هر چيز...در مورد فاطمه هم همينطور... بدون اکتفا به احاديث و قوانين صرفا با حفظ اين اصل که فاطمه يک زن برجسته بوده در تاريخ ميشه براش احترام قائل شد... وگرنه چطور ميشه با منطق تاريخی گفت که کسی شان بالايی داره و کسی نداره؟؟؟من هدفم دفاع شخصی از شريعتی و انديشه اش نيست...

    ReplyDelete
  12. من با فراموش کردن اندیشه ها مخالفم...هر اندیشه ای همونطور که گفتم چون زاییده ذهن انسانه ناقص هم هست...اما در غلط بودنش نمیشه با قاطعیت حکم داد و گفت فراموشش کنیم... اصلا همینکه کسی مثل تو میخونه و بعد نقد میکنه خودش میتونه راهی باشه برای پیشرفت  بهتر و بیشتر بشر... فراموش کردن اندیشه ها هر قدر هم ناقص انسانها رو پس میزنه... مطمئن باش اگر من و تو امروز اندیشه ها رو فراموش کنیم به حکم اینکه از دیدگاهمون غلط هستند اندیشه به نسل بعد از من و تو منتقل نمیشه و چه بسا فرزندان ما دوباره چنین فرضیاتی ارائه کنند و دوباره یک دور تسلسل... فراموش نکردن اندیشه و غیرمتعصبانه نقد کردنشون میتونه راه رو برای رسیدن به اندیشه های کاملتر باز کنه...حرف من اینه...وگرنه شکی نیست که هر اندیشه میتونه نقصهایی داشته باشه مگر اینکه واقعا از طرف فردی کامل... یا قدرتی ورای همه قدرتها امده باشه...

    ReplyDelete
  13. شریعتی ؟؟؟؟ چیه ؟؟؟ خوردنیه ؟؟؟

    ReplyDelete
  14. شب اول قبرJune 24, 2006 at 2:21 PM

    سلام و خسته نباشی راستش منم موافقم که عقايد اون بزرگ رو به دوران خودش مربوط بدونيم

    چون حقيقتا در زمان خودش بی همتا بود اما الان بايد ديد کی حرفای دکتر رو اما به روز شدش رو ميگه . اما همه ی  اين افراد ميخوان بگن که آدم بايد فکر کنه نه که با چراغ يه نفر ديگه بری تو غار

    ReplyDelete
  15. کاش همه اينطور فکر ميکردن. کاش کمی محبت در دنيا بود. کاش در کنار هم بوديم

    ReplyDelete
  16. امير جان خوشحالم از اينکه مطلبی خوندم که فکر نميکردم بنويسی.خيلی ميخوامت.

    ReplyDelete
  17. خيلی وقته که وقتش شده... ولی ظاهرا ما همچنان بايد شاهد ساخته شدن شريعتی های جديدی هم باشيم...

    ReplyDelete
  18. نه!!!فراموش کردنش خيانته!اين بی شرمانست!!!يعنی اعتقاد به ناظر کبير....يعنی همش سياه.......به فراموشی سپردنش يعنی بشه مسالمت آميز فقط سرمون رو زير برف کنيم!

    ReplyDelete
  19. رئيس ما هم با تو هم عقيده ست.

    ReplyDelete
  20. ميدونی مشکل چيه ؟ اکثر طرفدارهای شريعتی شايد يه کتابشو کامل نخوندن و يا شايد فقط تو همون ۱۴ -۱۵ سالگی خوندن . بايد يه بار ديگه کتابهاش رو خوند و ديد که نتيجه تفکرات شريعتی در بهترين شرايط همينيه که الان داريم می بينيم ...

    ReplyDelete
  21. احسنت امير! البته من هم معتقدم فراموش کردن کار درستي نيست! زيرا اگر فراموش کني، خطر دوباره پديد آمدنش هست! ببين، به گواهي تاريخ، انقلاب راه درستي براي اصلاح نيست. اما وقتي انسان فراموش کار ميشود، نتيجه ميگيرد که براي حل مشکلي بايد انقلاب کند :) همان که بدانم شريعتي الهام بخش انقلاب اسلامي بود (يا همان که تو ميگويي، زنده کننده غول مذهب ايدئولوژيک، کافي بود که شخصن هيچ يک از کتابهاي شريعتي را نخوانم و پست امروز تو مرا خيلي خوشحال کرد که کار چندان نادرستي نکرده ام. ديگر اينکه چه خوب است افکار و عقايد انسان تاريخ مصرفي نسبتن طولاني داشته باشند تا طرافداران آنها مجبور نباشند بعد از فقط چند دهه، توجيه کنند که عقايد افراد را بايد در ظرف زمان خودشان بررسي کرد!

    ReplyDelete
  22. کاملن موافق نيستم

    باهوش بوده اين مرد

    و درد اجتماع اون روز چيز ديگه ای بوده

    شريعتی از جمله کسانی ست که تاريخ مصرف دارن

    اما تاثيرش همونطور که ميگی انکار ناپذيره

    يادی اگر ميکنم گاهی ازو بواسطه هوش و تحليل گريشه يه جور هوش !

    ReplyDelete
  23. مهدی هنرپردازJune 25, 2006 at 2:20 AM

    خيلی برام جالبه که شريعتی بیچاره رو از شرايط سی سال پيش که اسلام منبری و کمونيسم و بی‌سوادی و بی‌اطلاعی بی‌داد می‌کرد بکشيم بيرون و بياريم‌ش توی دادگاه معاصر و با قوانين امروز و معيارهای کنونی بکوبيم‌ش و با افتخار سرمون رو بالا بگيريم که ما از شريعتی گذشتيم و افکارش دمده شده. حتم دارم اگه در زمان اون بوديم خيلی ما که امروز داريم تکفيرش می‌کنيم٬ هر شب می‌رفتیم حسینیه‌ی ارشاد و پای حرفهاش می‌نشستیم و ازش الگو می‌گرفتیم. همون‌طور که حتم دارم اگر شریعتی امروز بود٬  بسیاری از عقاید سی‌ سال پیش‌ش رو کنار گذاشته بود. همون‌طور که سروش و خیلی‌های دیگه کنار گذاشتن.

    ReplyDelete
  24. مهدی هنرپردازJune 25, 2006 at 2:34 AM

    خيلی برام جالبه که شريعتی بیچاره رو از شرايط سی سال پيش که اسلام منبری و کمونيسم و بی‌سوادی و بی‌اطلاعی بی‌داد می‌کرد بکشيم بيرون و بياريم‌ش توی دادگاه معاصر و با قوانين امروز و معيارهای کنونی بکوبيم‌ش و با افتخار سرمون رو بالا بگيريم که ما از شريعتی گذشتيم و افکارش دمده شده. حتم دارم اگه در زمان اون بوديم خيلی ما که امروز داريم تکفيرش می‌کنيم٬ هر شب می‌رفتیم حسینیه‌ی ارشاد و پای حرفهاش می‌نشستیم و ازش الگو می‌گرفتیم. همون‌طور که حتم دارم اگر شریعتی امروز بود٬  بسیاری از عقاید سی‌ سال پیش‌ش رو کنار گذاشته بود. همون‌طور که سروش و خیلی‌های دیگه کنار گذاشتن.

    ReplyDelete
  25. مهدی هنرپردازJune 25, 2006 at 2:35 AM

    و کاش سينا به من بگه که آمارش رو از کجا آورده.

    يا حق!

    ReplyDelete
  26. مهدی هنرپردازJune 25, 2006 at 2:37 AM

    کامنت دومم این بود: «اميرم! تو از شريعتی استدلال می‌خوای اما به دو دليل٬ توقعت رو بجا نمی‌دونم. اول اين که در شرايطی که شريعتی قرار داشت٬ نمی‌تونست اون حجم از آموزه‌هايی رو که می‌خواست انتقال بده٬ کاملآ استدلال کنه و برای تک‌تک‌شون دليل منطقی بياره. او بيشتر سعی داشت يه روشنگر باشه تا یه متکلم و يه معلم باشه تا يه فيلسوف.

    دليل دوم هم اينه که شريعتی يه اديب و جامعه‌شناس و محقق تاريخ بوده و نه يه فيلسوف. کسی که تاريخ رو مطالعه می‌کنه و کسی که جامعه‌شناسه٬ نظرات‌ش بر اساس ديده‌ها و واقعيات و حوادث اتفاق افتاده شکل می‌گيره نه بر اساس بديهيات منطقی و استدلال‌های مجرد رياضی. شريعتی يک روشنگر بود و هرچند راهکاری که ارائه داده با تجربيات امروز ما همخونی نداره اما تحليل‌هايی که جامعه اطراف‌ش می‌ده در زمان خودش بی‌نظيره. »

    ReplyDelete
  27. نتيجه تحليل های شريعتی در همان زمان و نه حالا شد فرقان و مجاهدين خلق و جمهوری اسلامی مهدی جان.اينها که مال همون دوره اند.از تقديس مرگ و خشونت زندگی خلق نميشه برادر،چه حالا و چه اونوقت!

    ReplyDelete
  28. مهدی هنرپردازJune 25, 2006 at 4:38 AM

    اونچه تو می‌گی شايد نتيجه‌ی راهکارهای شريعتی باشه اما نتيجه‌ی تحليل‌هاش نيست. ضمنآ هنوز معتقدم که اگر من و تو زمان شريعتی بوديم٬ کارمون همون چيزی بود که تو به‌ش می‌گی تقديس مرگ و خشونت.

    ReplyDelete
  29. همين جوری محض شوخی: دلم خواست يه پست بگذارم به اسم: نيايید شريعتی را فراموش نکنيم  ........بعد هم بنويسم : تنها واسه مخالفت با اين (لينک بدم به اين پست ت)

    ReplyDelete
  30. مهدی هنرپردازJune 25, 2006 at 6:27 AM

    ما چخلصيم بد رقم!

    ReplyDelete
  31. يكي نوشته هاي عاشقونه تونو خيلي دوست دارم، يكي مطالب طنز رو و يكي هم نوشته هاي اين مدلي رو. خط فكريتون خيلي خوبه و قلم زيباتون كمك ميكنه كه افكارتون رو به بهترين شكل بيان كنين. من از همه ي نوشته هاي شما لذت مي برم اما از بعضي هاشون خيلي هم ياد ميگيرم. سبز باشيد.

    ReplyDelete
  32. من حرف ندارم... یعنی منظورم اینه که حرفی برای گفتن ندارم... منظورم اینه که الان حرفی برای گفتن ندارم. همین.

    ReplyDelete
  33. فرشته ها نمی مير نند حتی اگه بالشون در زمين سايه سارمان نمیشود و در اسما نها می سرا يند

    من به روزم دوست گل.........

    ReplyDelete
  34. اومدم خوندم اما دلم نخواست برای اين نوشته ات پيام بگذارم برادرجان( آخه می دونی که من غیرت و ... ممکنه یه وقتایی شیشه میشه بیارم پایین،حالا چه ربطی داشت خدا می دونه! قاط زدم امروز از صبح)/ خوش حال م که خوش  خوشانت شد/اين آزاده خانم گل گلاب کجاست؟؟؟؟؟ کم کم داره يه حالت نگران کننده ای از محوی ش به آدمی زاد دست ميده

    ReplyDelete