Monday, June 19, 2006

پرولتريزه شدن

اصطلاحی داشتن رفقای کمونيست به اسم پرولتريزه کردن.مفهومش اين بود که مثلا دکتر مهندساشون رو برای اينکه درد طبقه کارگر رو درک کنن ميفرستادن چند سال تو کارخونه ها کار يدی کنن يا تو معادن جون بکنن-اين بلايی بود که کلی از نخبه های مهاجر ايرانی به اروپای شرقی هم دچارش شدن-حالا بنده کمترين هم به شدت توسط مديريت محترم دارم پرولتريزه ميشم.باز بگين مديران به فکر کارمنداشون نيستن... 


پی نوشت:اين نوشته های آخر اميررضا به نظرم خيلی خوندنين:«ميخواهی ديوانه ام کنی؟/ماه يک شب مانده کامل شود را/قرمز رنگ بزن»

27 comments:

  1. مگه چی از تو خواسته؟

    ReplyDelete
  2. ايران همه به قول تو پرولتريزه ميشن بجز از ما بهترون

    ReplyDelete
  3. صورتک خيالیJune 19, 2006 at 7:54 PM

    مثلا الان داری بيل ميزنی سوسول؟!

    ReplyDelete
  4. چه مديران فهميده ای!! حيرتا

    ReplyDelete
  5. ای بابا ! کمک می خوای هستيم ها .

    ReplyDelete
  6. به اين ميگن عملی شدن تئوری!

    ReplyDelete
  7. ا ا من اصلن اينو نميدونستم پس اينهمه سال مدير عامل ما داشت منو پرولتريزه ميکرد و من نميدونستم... بابا دستش درد نکنه... حالا فقط خدا کنه بعدش به سرش بزنه مثلن منو يونوليزه کنه... فکر کنم خيلی خوشم نياد.

    ReplyDelete
  8. راستی نوشته های جناب امير رضا را هم خواندم... به دلم نشست.. امکان اينکه اين را به خودشان در بلاگشان بگويم نبود به همين خاطر اينجا ميگويم که هم از شما تشکر کرده باشم بابت اينکه آنجا را نشان داديد و همينکه توی دلم نماند که چقدر نوشته های قشنگشان به دلم نشسته و زيباست.

    ReplyDelete
  9. ردپاي ايامJune 20, 2006 at 5:50 AM

    چقدر اين لغت تلفظش سخته !

    ReplyDelete
  10. همين جوری یاد پاستوريزه افتادم.

    ReplyDelete
  11. مهدی هنرپردازJune 20, 2006 at 7:27 AM

    يعنی الآن چند سال از دنيا عقبی؟

    ReplyDelete
  12. خدا بگم مرگ بده اين رئيس جمهور مهرورز رو كه هر چي ميكشيم از نبوغ بي حد و حصر ايشونه.

    ReplyDelete
  13. منم همينی که ايدين گفت! سوسول!

    ReplyDelete
  14. سلام ، دلم براي نوشته هات تنگ شده بود

    با نظرت راجع به نوشته هاي امير رضا موافقم راستي ، خوبي ؟

    ReplyDelete
  15. بيچاره سانچو.........

    ReplyDelete
  16. منوچهر سابق !June 20, 2006 at 4:02 PM

    حالا درد ما طبقه کارگر بدبخت رو ميفهمی

    ReplyDelete
  17. ردپاي ايامJune 20, 2006 at 5:10 PM

    بابا پای در بند !!!!! اين کيه که يه شير رو به اين آسونی اسير کرده ؟

    ReplyDelete
  18. يعنی رئيس شمام کمونيسته؟

    ReplyDelete
  19. تاواريش جان:آنچه شيران را کند روبه مزاج/احتياج است احتياج است احتياج

    ReplyDelete
  20. ببينم جايي رو سراغ داري که "آنتي-پرولتريزه" کنن؟  :)

    ReplyDelete
  21. يک حکايت قديمی می گويد تنها پس از چشيدن طعم اردوگاه کار اجباری سيبری می توان به علاقه قلبی افراد به آرمان های و روش های کمونيستی پی برد.از دست اورد های روش های فوق اين بود که مردم در بيمارستان ها از ساده ترين بيماری ها می مردند در حالی که پزشکان در معادن زغال سنگ کار می کردند.امیر جان شما فعلن پايداری کن يک روز سر کار اول ات بر خواهی گشت .

    ReplyDelete
  22. چه هايکوی قشنگی گفتی، بيا فتو هايکو پيش ما

    اونجا همه داريم تجربه مي كنيم ، جات خيلي خاليه ، بيا ...

    ( يک عکس و هزار هايکو )

    ReplyDelete
  23. چه حس خوبي داشت اين هايكو دومي، نمي شه بيان اونجا برقصن

    (آدرس : رجوع شود به كامنت قبل)

    ReplyDelete
  24. عالی . . . عالی . . . . تعالی . . . .با چه فرمولی ؟

    ReplyDelete
  25. ممنون از تشويق هات فريبا جان ولی جايی که تو و کتايون و امير رضا مينويسين برای من نوشتن زوده!

    ReplyDelete
  26. کار کن برادر جان که کار مال مرده رئيس هم بدجوری نامرده!

    ReplyDelete
  27. ردپاي ايامJune 21, 2006 at 7:59 PM

    فکر کردم به روز کردی ، پيش خودم گفتم يا در مورد فوتبال مينويسی يا درباره دکتر چمران ! ......

    ReplyDelete