Thursday, June 15, 2006

شب عاشقان بيدل

ديشبم شبی بود که حالی کرديم.تا خود صبح بيدار بودم و مشغول به خوندن و نوشتن و شنيدن.چنان سرم گرم بود که حتی لحظه طلوع رو هم از دست دادم.يهو ديدم هوا روشن شده...اين قسمت زندگی رو خيلی دوست دارم.اين شب زنده داری های گاه و بيگاه،شاملو خوندن وفرهاد گوش کردن...جای دوستان سبز!

36 comments:

  1. قربون تو داداش!خوش باش.

    ديگه زود به رود آپ می کنم سربزن

    ReplyDelete
  2. با اينا خستگيمو سر می کنم

    ReplyDelete
  3. پس اين خاصيت ديشب بوده...اين بی خوابيها و اين لذت بردنها...اره به گمانم ديشب يه شب خاص بوده برای همه...

    ReplyDelete
  4. koodaki geryeh konanJune 15, 2006 at 10:51 AM

    salam

    khosh be haalet pahlavoon. omret por barkat baad.

    yaa hagh

    ReplyDelete
  5. آخی !جای سانچو هم سبز...

    ReplyDelete
  6. هميشه خوش باشی و خرم مثل شبی که بهت گذشته

    ReplyDelete
  7. آقا من  هم شمارو تبريک می گم!!

    ReplyDelete
  8. بدم نیست / شرکت را داری می بندی و افتاده ای به شب زنده داری، نه؟ محشری به علی.

    ReplyDelete
  9. سلام، منهم خيلی دوست دارم مشغول به کاری باشم آنقدر که ببينم صبح شده و سپيده دميده، خصوصا وقتی با دوستان باشم و از شب تا صبح با هم حرف بزنيم!!

    ...

    شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد

    شب را چه گنه حديث ما بود دراز

    ReplyDelete
  10. تا باشد از اين شبها .

    ReplyDelete
  11. شرمنده دست خودم نيست.... ميگی شب زنده داری ياد امتحانام می افتم و اينکه شب زنده داريهای درسی هم از فردا شروع ميشه برای من!.. که بدترين شکنجه است!

    ReplyDelete
  12. ديشب منم يکی از اين شب ها بود

    ReplyDelete
  13. جای منم خالی ! من عاشق اين شبای گاه به گاهم ..

    ReplyDelete
  14. خوب اينم خوبه ديگه... شاملو و فرهاد و اينا همه باعث می‌شن زياد به منشی بودن روز و کارای ديگش فکر نکنی... روز پنجشنبه اومد...

    ReplyDelete
  15. دمت گرم و سرت خوش رفيق... خوشحالم برات.

    ReplyDelete
  16. صورتک خيالیJune 16, 2006 at 7:35 PM

    آقا برات کامنت گذاشتن شبی که بهت گذشته!

    دلم کباب شد باست!

    من که چند شبه بيدارم طلوع هم به تخمم نيست!

    ReplyDelete
  17. البت درست ترش اينه: شب عاشقان تنها!!!!

    ReplyDelete
  18. سلامداداشی. خوش به حالت.

    راستی خوبی؟

    سوال بيجاييه بعد از اين شب زنده داری٬ نه؟

    ReplyDelete
  19. الان شده سه ساعت و نيم

    (ادامه ی کامنت ستاره ی شمال)

    ReplyDelete
  20. سلام. اونقده از اين شب زنده داری ها داشتمممممممم.

    ReplyDelete
  21. خوب تو عالم خودت حال می کنيا

    ReplyDelete
  22. آخ آخ...

    کيه که اين شبا رو دوست نداشته باشه!

    ReplyDelete
  23. الان ساعت شده يک ربع به سه ...کجايی تو امروز؟‌ يک ساعت و سه ربع مونده تا بازی.

    ReplyDelete
  24. مهدی هنرپردازJune 17, 2006 at 8:35 AM

    همين که تو از لحظه‌هات لذت می‌بری کافيه. حالا می‌خواد جای ما سبز باشه يا آبی.

    يا حق!

    ReplyDelete
  25. منوچهر سابق !June 17, 2006 at 4:04 PM

    معلومه خوش گذشته ...اين خلوت کردنا خيلی ارزش داره

    ReplyDelete
  26. بابا حميد سابقJune 17, 2006 at 5:12 PM

    ياد صندلی ات افتادم . راستی چکارش کردی؟

    ReplyDelete
  27. بازی ايران و پرتغال .... چيزی نمونده ۳.۴۵ ساعت مونده !

    ReplyDelete
  28. تجارت اينترنتيJune 17, 2006 at 5:47 PM

    سلام . اااااا تا صبح بيدار بودی ؟ با کی ؟ تنها ؟ هههووووووممممممم . بگذريم . تا دوشنبه داداش

    ReplyDelete
  29. ردپاي ايامJune 17, 2006 at 7:18 PM

    مستدام باد ! که خوش اوقاتی ست !

    ReplyDelete
  30. شب اول قبرJune 17, 2006 at 7:45 PM

    شب عاشقان بيدل شبی دراز باشد

    من بروزم توضيحاتی در مورد شب اول قبر

    ReplyDelete
  31. صفای دوستان حاجته!!!

    ReplyDelete
  32. چطوری گوجه سبز نوبر؟ منم ديشب تا صبح بيدار بودم و Thorn Bird رو نگاه می کردم. راستش اصلا دلم نمی خواست صبح شه. برعکس تو حوصله شروع دوباره رو نداشتم.

    ReplyDelete
  33. شب اول قبرJune 18, 2006 at 9:08 AM

    سلام من بروزم با ادامه شب اول قبر

    ReplyDelete
  34. پدر(نم نم)June 18, 2006 at 10:07 AM

    ايشالله هميشه به خوشی و شادی...

    ReplyDelete
  35. ساقي و مي باقي و اين حرفا ديگه؟!

    ReplyDelete
  36. شب عاشقان بيدل سحر ندارد؟!

    ReplyDelete