Sunday, November 16, 2008

برای دوستانی که نگرانند

نگرانید که غرق شوم توی این دلتنگی و غصه و خاطره؟نگران نباشید.به نظر خودم همه چیز داره طبیعی و خوب پیش میره.یه رابطه با اون عمق رو نمیشه یکشبه تموم کرد.طول می کشه،زمان می بره و از نون شب واجب تره ادم به خودش زمان بده.مثل بارداری می مونه بیرون اومدن از افسردگی یک چنین ماجرایی.باید بذاری طبیعتت خودش به وقتش کمکت کنه تا بیای بالا،زودتر بالا اومدن،متوسل شدن به راه حل هایی مثل یک رابطه جدید یا شلوغ کردن اطرافت فقط و فقط باعث کورتاژ ثمره افسردگیته...به نظر خودم دارم خوب جلو می رم پس جای نگرانی نیست


اتفاقایی مثل مرور اون اس ام اس ها رو بذارین به حساب حرفی که پریا به حامد توی شب یلدای پوراحمد زد«انقدر زخم بزن به خودت تا چاقوت دیگه تیز نباشه و کند شه»...یا اگنس کتاب جاودانگی، وقتی نگران تحمل نکردن آهنگ محبوب پدرش تو مراسم تدفین اون بود انقدر همون آهنگ رو گذاشت و باهاش گریه کرد تا دیگه شنیدن اون ملودی اشک تو چشاش نمیاورد...اینا میشن فعالانه سراغ خاطرات رفتن،میشن بازیافت رنج.مطمئن باشین اگر ما سراغ این خاطرات نریم اونا دست از سرمون بر نمیدارن.اگر اون اس ام اس ها هنوز دردم میارن یعنی هنوز وقت پاک شدنشون نیست.


فلذا در خاتمه به استحضار ملت همیشه در صحنه می رسونم نهضت کما فی السابق ادامه داره و به نظر خودم جایی برای نگرانی نیست...رسمن هیهات من الذله یا یک همچین چیزایی!

9 comments:

  1. می دونی آقا امیر تمام این حالاتت عادیه و به قول خودت یه دوره ای هست که باید طی بشه و این کارا که میکنی و مرور خاطرات و .... همه توی یه رابطه عمیق عادیه...
    طول میکشه تا عادی بشه اما ....
    ایشالا شاد باشی

    ReplyDelete
  2. بعد از این دوره ها زندگی میکنیم؟

    ReplyDelete
  3. زهر مار رو هم اگه زیاد بخوری، از زهرماری در میاد ولی به چه قیمتی؟ تلخ شدن مزه دهن واسه همیشه. ولی متاسفانه چاره ای نیست جز همین کاری که شما دارین می کنین.

    ReplyDelete
  4. بهترین چیزی که تو شب یلدا دوست دارم همین یه دیالوگشه و انقد بعش اعتماد دارم که هیچی جاشو پر نمیکنه
    درسته ..هنوز وقتش نیست ارباب

    ReplyDelete
  5. در مورد مازوخیسم من همیشه فکر می کنم چطوره که یه عده ای اصلن با این جور چیزا حال نمی کنند!!؟؟؟ من انقد همه ی خاطرات بدم رو تو ذهنم تکرار میکنم که دردش از بین میره. همون حکایت شب یلدا

    ReplyDelete
  6. خصوصي داري ارباب

    ReplyDelete
  7. سایه بیرنگNovember 17, 2008 at 2:44 AM

    اینجا رو می خوندم ولی تا حالا چیزی نگفته بودم.امروز که خوندم دیه بغضم ترکید از بس که همین الان من و شما هم دردیم و من هم اون اس ام اس ها رو همش مرور می کنم توی یه فولدر به اسم خودش نگه داشتم همه شون و براش فوروارد کردم و گفتم که دیگه به درد من نمیخورن ولی شاید به کار خودت بیان و ببینی چطوری با یه ادمی که این همه دوستت داشته بازی کردی! ولی باز هم پاک شون نکردم یعنی می گی این حالتا طبیعیه؟ این که یه سوال همش تو ذهنت هست که "چرا"؟ با این که گفته بودم بهش اگه مرد راه نیستی با من بازی نکن چون من خیلی زخمی بودم و نیاز داشتم که تکیه کنم و دیگه جایی برای ضربه خوردن نداشتم...به نظر شما چرا؟ من زندگی روزمره ام مختل شده کار و درس و ... خیلی باهات همدردم خیلی...

    ReplyDelete
  8. من اینقدر آشنا نیستم که در باره ی حال کسی نظر بدهم اما یاد یک جمله ای افتادم توی تئاتر ملودی یک شهر بارانی بود به گمانم اقاهه می گفت خاظره هر چه قدیمی تر می شود زلال تر می شود

    ReplyDelete
  9. سایه بی رنگ عزیز!یه جای مساله به نظرم خیلی درست نیست.اگر منونی از طرف دیگه ماجرا خشمگین نباشی،نتونی سهم خودت رو از مشکلی که پیش اومده ببینی،نتونی برای امنیتت به خودت متکی باشی،هر شفایی موقتیه...رسوندم منظورمو؟

    ReplyDelete