Thursday, November 27, 2008

تا صبح شب یلدا

واقعن موافق نیستید با من که بدون شب یلدا سینمای ما برای موقعیت هایی مثل حالای من هیچ چیزی نداشت رو کند؟واقعن قبول ندارید می شود با همان یک جمله فروتن که گفت«خوشحال بود...مگه می خواستی خوشحال نباشه خره؟»یک عمر به طرز خفنی زندگی کرد؟


پی نوشت:سرم را کج می کنم.به سمت چپ حدودن سی درجه.بعد مثل علی که دانه دانه حروف اسم میترا شریف را لمس که نه زیارت می کرد،زیارت می کنم...بعد لبخند می زنم.بعد نگاه تازی باسکرویل می کنم بعد نگاه کودک مغموم بعد نگاه کودک قالتاق بعد همه با هم شروع می کنیم سوت زدن و قسم حضرت عباس می خوریم که اصلن به روی هم نیاوریم چه شده...اصلن کی بود کی بود من نبودم!


 

4 comments:

  1. (مدوسا) // مجالی نيست تا برای گيسوانت جشنی به پا كنم // كه گيسوانت را يك به يك // شعری باید و ستايشی. // ديگران // معشوق را مايملك خويش می پندارند // اما من // تنها می خواهم تماشايت كنم. // در ايتاليا تو را مدوسا صدا می كنند // (به خاطر موهايت) // قلب من // آستانه گيسوانت را، يك به يك می شناسد. // آنگاه كه راه خود را در گيسوانت گم می كنی // فراموشم مكن! // و به خاطر آور كه عاشقت هستم. // مگذار در اين دنيای تاريك بی تو گم شوم // موهای تو // اين سوگواران سرگردان بافته // راه را نشانم خواهند داد // به شرط آنكه دريغشان مكنی.  (پابلو نرودا)

    ReplyDelete
  2. من بارها شب یلدا رو دیدم ، ازونجا خوشم میاد که پریا به حامد میگه "حامد بذار این تیغه تیزی که به جونت افتاده زخمت بزنه، بذار انقدر زخمت بزنه که تیزیش کم بشه " بهش میگه داد نزن ، فریاد نکش ، بهش میگه زخم هائ هر آدم سرمایه هاشن

    ReplyDelete
  3. رضا قاری زادهNovember 27, 2008 at 2:09 AM

    ای سایه سحرخیزان دلواپس خورشیدند / زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

    ReplyDelete
  4. واقعا موافقم.

    ReplyDelete