Friday, November 21, 2008

دوش چه خورده ای دلا،راست بگو نهان مکن

آقای میم دیشب حوالی ساعت نه آمد.صاحب خانه را می گویم.آقای میم آدم سلیم النفسی است.کمی خسیس است و به شدت مذهبی.مستاجر های کارمند می دانند که مهمترین موجودات زنده روی زمین اول مدیرعامل و بعد همین صاحب خانه جان است.میم خان جان آمد و من از فاصله یک متری سعی کردم نوک انگشتانم را با نوک انگشتانش مماس کنم و در حالی که ۵ تا ادامس نعنایی را به زور توی دهانم مدیریت می کنم سلام بگویم و در حالی که تشخیص خط افق کمی دشوار است تا کمر خم شوم.چرا؟آهان یادم رفت.کمی باید برگردیم به قبل از ساعت ٩.حوالی شش و نیم تاواریش آمد در حالی که از ملاقات با سومین فرد مهم روی زمین باز میگشت.موسیو واو، که امر خطیر تامین لجستیک منابع آب شنگولی ما را عهده دار است.خوب انصاف بدهید موسیو واو حتمن می رنجید اگر می فهمید تاواریش و من دسپختش را نچشیده ایم و تعریف و تمجید نکرده ایم فلذا ما دو نفر صرفن از لحاظ انسان دوستی و احترام به حقوق اقلیت ها چشیدیم،تعریف کردیم و بساط ساز و ابتهاج-سلام امیر و نرگس-هم به راه بود.چشم زدیم ساعت شد حوالی نه،ناگهان تاواریش فهمید که خانه خدا دارد می آید و به کسری از ثانیه جیم شد.من ماندم و آثار استعمال موسیو واو و صاحبخانه دیندارم که اگر رویش می شد شرط خواندن نماز نافله را هم می چپاند توی شرایط اجاره...چشمتان روز بد نبیند.ادکلن خالی کردم روی خودم،هر چه آدامس داشتم چپاندم توی دهان و صحنه را چنان آراستم که برای دست دادن با ایشان فاصله ای به اندازه قطر یک تانک چیفتن بین ما وجود داشته باشد.نتیجه چه شد؟صاحبخانه احتمالن بو نبرد که بعله اما من چنان محو حل این بخش ماجرا بودم که اصلن اصل قضیه یادم رفت.دیفال مستراح همان طور ماند به حال خودش.اییشان فرمودند که لوله کش عزیز هفته اینده ۵شنبه فقط وقت ویزیت داده و من ضمن بستن فلکه آب گرم صبوری کنم تا آن روز.این حقیر هم که خفن خوشحال بودم از مخفی کاری رسمن موافقت خود را اعلام داشته و فکر کردم در طرف مالیده ام...یک ساعتی طول کشید که فهمیدم کی در کی مالیده و خداییش به به!

6 comments:

  1. اول اول اول

    ReplyDelete
  2. چشم به هم بزنی یک هفته هم گذشته فقط حواست باید به روز موعود باشه که ضرر و زیان ادکلنی و آدامسی موجب افسردگی خواهد شد

    ReplyDelete
  3. آب سرد هم حال و هوای خودش را دارد. اون هم توی مستراح

    ReplyDelete
  4. امیر حسین و نرگسNovember 21, 2008 at 10:29 AM

    به به... ساز و ابتهاج رو هستیم... ولی احتمالا تو بخش دوم ما هم عینهو تاواریش در جیک ثانیه جیم زده بودیم... فلذا به به...به به

    ReplyDelete
  5. امیدوارم با این میزان استرس همش نپریده باشه.دمت گرم!

    ReplyDelete
  6. مرد مومن بوق سگ وانیلم کجا بود؟

    ReplyDelete