Sunday, November 23, 2008

تازی باسکرویل

هیولایی درون منه که انگار امید تا بحال افسارش می کرد وحالا ناامیدی رهاش کرده...هیچ چیز آرومش نمی کنه مگر درندگی مگر اینکه با به زیر کشیدن اون سر رابطه،با تحقیرش با بدو بیراه گفتن بهش، نمایش درندگی بده...من روی دیگه تازی رو هم می بینم:توله سگ ملوس ترسیده ای که فکر می کنه با پایین کشیدن بقیه خودش بالا میره...خدا تا انرژی ازم می گیره مهار تازی باسکرویل...سگ پدر خیلی خره،یه چیزی می گم یه چیزی میشنوین...

10 comments:

  1. در هر صورت من اون توله سگه رو نمی دونم روی چه احساسی دوسش داشتم...

    ReplyDelete
  2. خیلی عالی بیان می کنی....

    ReplyDelete
  3. هیولا درون همه هست.معلم مهربون و محترم هیروشیما که بعدا اعتراف کرد وقتی بمب منفجر شد از روی بچه ها رد می شد.
    هیولا همه جا هست

    ReplyDelete
  4. یه مرد امیدوارNovember 24, 2008 at 1:06 AM

    همینکه دارین تو چشمش نگاه می‌کنین کارش ساخته است

    ReplyDelete
  5. مث که اوضاع هیولاهه نا بسامانه

    ReplyDelete
  6. نه میشه مهارش کرد و نه میشه رهاش کرد.

    ReplyDelete
  7. خیلی هم باحال تشریف داره که هم سگه هم خر!!!!!!!!

    ReplyDelete
  8. رضا قاری زادهNovember 24, 2008 at 2:45 AM

    بالاخره که یه پاشنه ی آشیلی چیزی داره این هیولای سگ پدر ارباب

    ReplyDelete
  9. باور کن لیلی جان همقده خره

    ReplyDelete
  10. رضا جان از پسش بر اومدم خودم دیگه والا معلوم نبود چه کثافت کاری ای راه مینداخت...مرد مازندرانی یه موقعی شاخ ورزا رو می گرفته زمینش میزده اینکه همش تازی باسکرویله...اهه

    ReplyDelete