Saturday, May 1, 2010

اندوه خواستنی

دلتنگی


خوشه انگور سیاه است


لگدکوبش کن


لگدکوبش کن


بگذار ساعتی


سربسته بماند


مستت می‌کند اندوه


 


لب‌خوانی های قزل‌آلای من- شمس لنگرودی

6 comments:

  1. اندوه اگه خواستنی هم باشه خواستنی خوبی نمی شه

    ReplyDelete
  2. شعر فوق العاده‌ای بود انتخاب این شعر حرف نداشت. اما فکر می‌کنم اگه این اند.وه‌ها نباشه هم که میمیریم

    ReplyDelete
  3. ♥*•.♥*•.ღ☆ஜღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ♥ ستاره ♥*•.♥*•.ღ☆ஜღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ♥May 2, 2010 at 7:32 AM

    ای شما!
    ای تمام عاشقان ِ هر کجا!
    از شما سوال میکنم:
    نام یک نفر غریبه را
    در شمار نامهایتان اضافه میکنید؟
    یک نفر که تا کنون
    ردپای خویش را
    لحن مبهم صدای خویش را
    شاعر سرودههای خویش را نمیشناخت
    گرچه بارها و بارها
    نام این هزار نام را
    از زبان این و آن شنیده بود
    یک نفر که تا همین دو روز پیش
    منکر نیاز گنگ سنگ بود
    گریهی گیاه را نمیسرود
    آه را نمیسرود
    شعر شانههای بیپناه را
    حرمت نگاه بیگناه را
    و سکوت یک سلام
    در میان راه را نمیسرود
    نیمههای شب
    نبض ماه را نمیگرفت
    روزهای چهارشنبه ساعت چهار
    بارها شمارههای اشتباه را نمیگرفت
    ای شما!
    ای تمام نامهای هر کجا!
    زیر سایبان دستهای خویش
    جای کوچکی به این غریب بی پناه میدهید؟
    این دل نجیب را
    این لجوج دیر باور عجیب را
    در میان خویش
    راه میدهید؟

    ReplyDelete
  4. یکی بارون رو میبینه یکی کثیفی پنجره رو این تویی که تصمیم میگیری کدوم رو انتخاب بکنی؟!!!!

    ReplyDelete
  5. مستی اندوه!
    فکر میکنی به خماری دم صبحش می ارزه؟

    ReplyDelete
  6. صبر تمام می‌شود

    تو تمام نمی‌شوی

    تحمل این سنگ

    بیش از این نیست

    قطرات پنهان!‌

    ReplyDelete