Wednesday, November 30, 2005

حسادت

حسادت که جاری ميشود توی رگهايم،منطق فراموشم ميشود.نيش که ميزند خارهاي حسد، ميشوم بچه کوچکی که با حسرت به دوچرخه نو همسايه نگاه ميکند و ارزوی خراب شدنش را در دل میپروراند.در اوتار حسادت که گرفتار ميشوم دلم ميگيرد، ميشکند.دل دلم ميخواهد قهر کند و برود گوشه ای برای خودش بنشيند.حالا هزاری بيا استدلال کن و بگو اينکار ها در شان تو نيست،واکنش ابلهانه نشان نده،حساسش نکن،بگذار حرفهايش را به تو بگويد...بگو،بيا ،برو وجدانت را قاضی کن که :«مرد گنده مثلا حسابی! اگر نگويد يک جور بلواست و منبر رفتن تو ،که نگفتن همان دروغ گفتن است منتها بد تر!اگر بگويد هم مهمان بی طاقتی های کودکانه تو ميشويم....»افاقه نميکند که نميکند.


باز دلم ميخواهد هر چه درخت خرمالوست از ريشه در بياورم و شب نشينی شب يلدا را تعطيل کنم و...اصلا يکی به من بگويد آش دوغ هم شد غذا؟


پی نوشت:بانو !دلم را در شلوغی اين روح پر غبار پيدا نميکنم،بيا بگذار با چشمان تو نگاه کنم،شايد پيدا شد اين ناماندگار بی زبان!

57 comments:

  1. م م م ... خب راستش من برای اولين بار فقط يه بار اينقدر حسوديم شدهمین ۲ ماه پیش .. به نظر من عشق حسادت مي ياره چيزی که شما پسرا تعصب معنيش می کنين!

    ReplyDelete
  2. گفتی آش دوغ..دلم واسه آش های دوغ مامان بزرگ خدا بيامرزم بد جوری تنگ شد

    ReplyDelete
  3. سلام. به چی حسوديت شده؟  برو خدا رو شکر کن که دختر نيستی با حسادت های وحشتناکش تا بدونی درد حسادت چقدر درد بد و وحشتانکيه. وقتی دختر باشی عاشق هم باشی ديگه واويلاست و به آسمون بالای سرت هم حسودی می کنی و بعد باید به خودت درس صبوری بدی که دختر همه چيز مال تو و سهم تو نيست حد خودتو نگه دار!

    ReplyDelete
  4. سلام. خوندمت امیر خان. این لغت ه ( اوتار) یعنی چی؟ به چه زبونی هست؟

    ReplyDelete
  5. چنگ نزن که هرچی چنگ می زنی بيش تر فرار می کنه برادر همشهری...

    ReplyDelete
  6. شايد همه اينا که گفتی «حسرت» باشه نه حسادت!

    ReplyDelete
  7. صورتک خیالیNovember 30, 2005 at 6:59 AM

    من به تو حسوديم ميشه امير ...به اينکه اينقدر قناری و عالی هستی!

    ReplyDelete
  8. چقدر از این نگفتن که ازدروغ گفتن بد تر است رنج کشیده ام...بگذار  هرکه هر چه را که می خواهد بگوید. /و اینکه امروز همه جا حرف خرمالو هاست /و اینکه امروز راستی چندم آذر است؟‌ / واینکه جمله ی پی نوشتت چه زیباست...

    ReplyDelete
  9. ها....ای که درباره درخت خرمالو گفتی يعنی چه ؟

    ReplyDelete
  10. چه غم  اگر ايمان داشته باشی دلش دلت را در آغوش می فشارد حالا هر کجا که می خواهد باشد اينجا يا در يمن ...

    ReplyDelete
  11. من پارسال اولين بار بود که آش دوغ خوردم ولی خيلی خوشمزه بود. حالا که فهميدم آش دوغ می خوری حسوديم شد :)

    ReplyDelete
  12. سلام امير جان // ميدونی مطالبت رو ميخونم ميبينم بابا چه قدر کلمه به کلمه حرفهات برام اشناست // اين درد و مرضی که به جون هممون افتاده يه مرضه درمونش هم مسلما يک دارو بيشتر نيست // اما فقر طبيب داريم // حالا چه کنيم ؟!  //// قلمت پر جوهر

    ReplyDelete
  13. امروز یه داد محکم زدم ...فریاد کشیدم که : هی کاترينا بهم بگو......... بیا بریم ببینیم کاترینا بهمون راستش رو میگه؟ راستی چرا همه چیز این قدر بهم ریخته؟ ها؟

    ReplyDelete
  14. آخی .. پی نوشتت چقدر ملاطفت انگيز ناک بود :)

    ReplyDelete
  15. سلام . هاااااااا اينا ک گفتی ينی چه؟؟؟

    ReplyDelete
  16. و اينکه همه پی نوشت ها نهايتا به بانو ختم ميشود ... !

    ReplyDelete
  17. تمام ناتمامDecember 1, 2005 at 4:30 AM

    اول دنبال روحت بگرد ببین پیداش میکنی،  آخه دل مال مردمه..

    ReplyDelete
  18. پوزش و خداحافظی ده روزه

    ReplyDelete
  19. حالا به خاطر شما آش دوغ رو ميذاريم جای پيش غذا..چطوره؟

    ReplyDelete
  20. سلام... آخر نفهميدم... تو حسوديت ميشه شب يلدا دعوت نشدی يا حسوديت ميشه که غذا آش دوغه؟... اصلآ تو واسه چی حسوديت شده؟!!!۱

    ReplyDelete
  21. ضمنآ تو زورت به يه درخت خرمالو هم نمی رسه چه رسد به «هر چه درخت خرمالو»... راستی... مطمئنی حالت خوبه؟

    ReplyDelete
  22. دخترکم بهتر است. مرسی از احوالپرسی ات دوست. و اینکه شب نشینی یلدا را یه تخفیفی بده. آخر تولد من است.

    ReplyDelete
  23. سلام ...ای حسود...حالا کو تا شب يلدا بابا جون ...  غصه نخور اين حسادت يه بيماری  اپيدميه..تنها نيستی...

    ReplyDelete
  24. درود...می دونين اسم وبلاگتون باعث شد تا يه سری بيام....ديشب لينکتون رو تصادفی ديدم حتی يادم نمی ياد کجا حتما وبلگ آسمان بود ...آره..وبلاگ رو کپی کردم و همه شو امروز که پنج شنبه  ست خوندم. برام جالب بود سبک نوشتن شما مثل خواهر زاده ام بود. وبلاگ (صدايم کن از پشت نفسهای گل ابريشم )مال اونه. اول فکر کردم شايد ليلی من باشين با اسم مستعار  ......به هر حال امروز آسمان واسم پيغام گذاشت و آدرستون رو نوشت و گفت به اسم وبلاگتون توجه کنم. که البته من ديشب کشفتون کرده بودم.....خب حالا کجای عسل تلخ بود؟ خودش؟ مومش؟   ...يا کندوی عسل؟ ....شايد هم زنبورها...آره ...آخه بد نيش می زنن. تلخ تر از عسل....حق دارين....
    به هر حال اگه اجازه بدين می خوام لينکتون رو فردا بذارم توی بلاگم. سپاس. به روز و بهروز باشين. بدرود

    ReplyDelete
  25. بر فرض که همهی اينکارو را که گفتی با يلدا و درخت خرمالو و ... کردی.با خاطرات چه ميکنی؟؟؟ اين خاطراته که باعث حسد/پشيمونی و خيلی احساسات ديگه ميشه.اميدوارم زودتر رفع دلتنگی بشه امير جان

    ReplyDelete
  26. تازگی ها فهميدم خيلی حسودم!حالا اين بده يا خوب؟(خوش گذشت؟)

    ReplyDelete
  27. فکر کنم اگر خون بدی شايد يه ذره غيرت خون ات بياد پائيين!

    ReplyDelete
  28. صورتک خیالیDecember 1, 2005 at 11:43 AM

    سلام خوبين چقد نوشتنتون مثه دوس دختر خاله منه نميدونم از کجا آمدم احتملا از اسمون افتادم خوبين خودتون انشالله؟!

    ReplyDelete
  29. آش دوغ که خيلی خوشمزه است!!! دلم خواست! بعدشم من فقط به کسی حسوديم ميشه که صداش خوبه و پيانو خوب ميزنه! همين!

    ReplyDelete
  30. اول اينکه اين سرکار سرخک اينجا رو می خونه . دلم می خواد چند تا فحش نون و ابدار بهش بدم بعدم ادرس بابام رو بدم بره سراغش بگه دخترش چه نوگلی شده ((: راستش بدجوری رو اعصابمه سليطه !

    ReplyDelete
  31. بعدم اينکه چون خودت می دونی بهت نميگم حسادت باعث ميشه فقط طرف حرفهاش نباشی ديگه . کاش بتونی ترکش کنی .

    ReplyDelete
  32. درخت خرمالو رو شايد اما شب نشينی شب يلدا رو هرگز.....

    ReplyDelete
  33. گاهی حسود بودن با عث پيشرفت ميشه.ولی زياديش مرض مياره.
    موفق باشی.

    ReplyDelete
  34. زندگی يک کلمه است...عشق

    ReplyDelete
  35. دلم ميگيرد، ميشکند.دل دلم ميخواهد قهر کند و برود گوشه ای برای خودش بنشيند.(چه دلی، چه دلی باید باشد...)

    ReplyDelete
  36. هرمز ممیزیDecember 2, 2005 at 2:10 AM

    سلام امير جان/ اقلا رحمی به درخت خرمالو کن!

    ReplyDelete
  37. اوه رئيس ..... کلاس خلبانی چطور پيش ميره ؟ شاتل بعدی با تو میپره ؟

    ReplyDelete
  38. سلام..خوبی.....حسوووووووووووود

    ReplyDelete
  39. ديشب خواب ديدم به عيادت گنجی رفتم.. به نظرت تعبيرش چی ميتونه باشه؟؟؟

    ReplyDelete
  40. سلام. آی امير خان بهت بگم اين روزها بيشتر از احساس تيزهوشی که دارم احساس حسادت می کنم اين پستت هم روح و روانم رو بيشتر به هم می ريزه چون يادم می افته به خيلی چيزها احمقانه حس حسادت دارم شايد هم حسم عاقلانه باشه نمی دونم.

    ReplyDelete
  41. فکر می کنم خار گل عشق حسادته . برای پی نوشت قشنگت بی جواب ماندم .

    ReplyDelete
  42. سلام دوست من موافقی واسه هم کامنت بذاريم و تبادل لينک کنيم و واسه هم نوشابه بدون قند باز کنيم؟!!!‌ راستی تا يادم نرفته بگم وبلاگ جالبت رو خوندم و از مطالب پرمغز فندق و بادوم زمينيت بسی لذت بردم!

    ReplyDelete
  43. نه!!! شوخی می کنی؟ دارم درست می بينم؟؟؟ اينجا آپ نی؟؟؟ شگفتی ها از ريما! نگرانت شدم مادر زنده ای آيا؟ زودتر اعلام وضعيت کن همنام داداشم.

    ReplyDelete
  44. نگرد پيداش نمی‌کنی!

    ReplyDelete
  45. نه ديگه آش و پايم که غزا نيست!

    ReplyDelete
  46. اميرو ... اومدم برات يه کامنت بذارم سرشار از احساس و مخلفات و کوبيده اضافه ... که يهو ديدم يکی بهترشو برات گذاشته . لذا به عمل شنيع کپی پيست مبادرت ميورزم با اين اميد که حضرت حق از سر تقصيرات اين حقير بگذرد . : « سلام خوبين چقد نوشتنتون مثه دوس دختر خاله منه نميدونم از کجا آمدم احتملا از اسمون افتادم خوبين خودتون انشالله؟! »

    ReplyDelete
  47. راستی اين سرخک همونه که من فکر ميکنم ؟؟؟ دختره يا پسر ؟؟؟

    ReplyDelete
  48. پی نوشتت به نظر به قلم علی صالحی شبیه بود ... ولی زيبا بود. ميزبان بی ادعای من

    ReplyDelete
  49. امیر عزیزم در جواب شهرزاد با اجازت بگم که اوتار جمع وتره البته اگه اشتباه نکنم.

    ReplyDelete
  50. ميدانين امير جان، بعد از مدتها اين روزها اينقدر سبزم ،‌اينقدر آرومم، انقدر زنده ام كه حيفم مياد حتي حرف بزنم. ميترسم بلور نازك دورم بشكنه. آروم ميام و مي خونم و ميرم. ديگه حس نوشتن نيست. اما از انكه شما و فاهوس و دوستاي ديگه هستين و مينويسين بيس خوشحالم. سبز باشيد.

    ReplyDelete
  51. حالا نمی شه منطقی حسادت کنی؟!!همه ی دل ها حسودن!!راستی من نفهميدم واسه چی ميخوای آش دوغ رو از ريشه در بياری و شب نشينی خرمالو رو تعطيل کنی و .......

    ReplyDelete
  52. حسادت ؟؟ هوم اعتراف می کنم با اين همه ادعای روشنفکری ظاهری و هزار ادا و قرتی بازی هاي تيریپ با کلاسی . منم بعضی وقتا عين يه بچه ۴ ساله حسادت می کنم . حسادت می کنم به هر آنچه که  و هر انکه دوستش دارم .... تو حديث مفصل خوان از اين مجمل

    ReplyDelete
  53. سلام برادر

    ReplyDelete
  54. ببينم ؟ تو احيانا در حين حسادت کله مبارک رو کوبيدی به ديوار و فاتحه ؟!!! کجايی عمو ؟

    ReplyDelete
  55. چون خواستی جوابتو می دما: آش دوغ غذا نيست. مائده بهشتيه!

    ReplyDelete
  56. دلت که پيش اونه .مگه يادت رفته

    ReplyDelete