Thursday, December 15, 2005

من چه مرگمه؟

نه قلم برايم خوشبختی می آورد/نه کاغذ/احمقانه است/من که کشتی نيستم/بايد در جايی باشم معين،معين/نه مثل پوست خربزه يا نور يا مه يا.../بلکه مثل يک انسان(اورهان ولی)


دارم سعی ميکنم دليل پريشونی اين روزهام رو بفهمم.چرا اين همه آشوب زده و متزلزلم؟خيلی فکر کردم عمده اش به نظرم به خاطر نارضايتيه.ميدونی اين روزا انگار از هيچ چيز راضی نيستم.نه از کار،نه از روال زندگی شخصی،نه از درآمد،نه از...به ادمای دور و برم هم که نگاه ميکنم،ادمايی که برام مهمند،خوشی تو زندگيشون نميبينم که بهش دلخوش شم.ميدونی الان ميدونم چی رو نميخوام ولی نميدونم چی ميخوام...حرف های اين مردک ابله،رييس جمهور بسيجی،هم مدام تو اعصابمه و هر روزنه اميدی به اينده رو انگار گل ميگيره-سينا جان! بايد اقرار کنم به طرزی ابلهانه هر وقت از حرفای اين مردک احساس تحقير ميکنم يه ذکر خيری از حضرت عالی هم به عمل ميارم.


اين نبود دلخوشی رو من بارها و بارها حس کردم.کلا من هميشه يه جورايی زياد به محرک های اطرافم واکنش نشون ميدم...شايد چون ظرفيت دنيای درونم کمه که به قول مازندرونيا،با هرنمه وايی، اين همه توفانی ميشه.بد قضيه ميدونی چيه: وقتی به فهرست چيزهايی که واقعا خوشحالم ميکنه نگاه ميکنم به طرز شرم آوری به يه فهرست انگشت شمار ميرسم.ذات من يه جورايی انگار مستعد غمگين بودنه.يادم مياد يه بار يه دوست خيلی عزيزی بهم گفت:«تو چرا هميشه برای شاد بودن به دليل احتياج داری و برای غصه خوردن نه؟»


ته تمام اين حرفا ميرسه به نارضايتی از خود...به تصوير ذهنی که من از خود موفقم ساختم و حالا وقتی بين خودم و اون تصوير اينهمه فاصله ميبينم روز به روز بيشتر مشوش ميشم.يه بار همين جا نوشتم از اين ملال دايمی و سخت بودن تحملش.بازم همين جا نوشتم از فقدان چيزی که بشه بهش افتخار کرد.بشه باهاش سر اون پسرک هميشه غرغروی درونی رو شيره ماليد...همونی که مدام با لحن اون کوتوله تو گاليور ميگه:«من ميدونم تو موفق نميشي»!


پی نوشت ۱:مثل خرس ميخورم و ميخوابم.تقريبا هميشه گرسنمه و هنوز از خواب بيدار نشده باز خوابم مياد.اين ديگه آينده روشنم رو تضمين ميکنه


پی نوشت ۲:فائق يادت هست يه بار از مرتضی برام حرف ميزدی؟مرتضی بهت گفته بود هدفش تو زندگی اينه که تا سرحد امکان از خودش کار بکشه.يادت هست؟ به نظرم فقط همين دوای درد اين روزامه والا بعيد ميدونم ديگه خيلی توش و توان کشيدن اين ملالت رو داشه باشم.اين جوری ميشه به اون غرغروی درونی گفت:«خفه شو در دهنتو بذار مگه کور شده نميبينی ديگه غلطی نميتونم بکنم؟»


 


 

53 comments:

  1. صورتک خیالیDecember 15, 2005 at 7:16 AM

    سلام اميرجان تنها چيزی که ميتونم بگم اينه که خيلی باحال نوشتی اگه حال داشتم تا آخرش ميخونم!

    ReplyDelete
  2. اميدوارم هيچوقت پريشون نباشی ريما جان

    ReplyDelete
  3. منم خسته و بی خوصله ام...منم از خودم ناراضی م اين مرض لعنتی هم درمونی انگار نداره

    ReplyDelete
  4. سلام چطوری پسر! من فکر کنم مشکلتو تشخيص دادم.. شما با اجازه پريود تشريف دارين. بله درست خوندين پريود! در مورد اين مردک احمق هم زياد خودتو ناراحت نکن! فقط بايد بهش خنديد! فقط! از نبوی غافل نشو برای خندين به اين يارو اسمشو نبر کمکت ميکنه! خوش باشی!

    ReplyDelete
  5. اسم اون کوتوله هه « گلام » بود . شايد دليل اين نا آروميت ؛ فکر کردن جدی به مهاجرته . وقتی تصميمت رو گرفتی ؛ آروم مي شی . پيدا کردن يه دوست جديد رو هم تو برنامه ات بذار .

    ReplyDelete
  6. فکر کنم آلودگی هوا هم بی تاثير نباشه امير جان! الان مد شد تا دهنت رو باز می کنی حرف بزنی ميگن مال آلودگی هواست...آخه درد اين دل لامصبم مال أودگی هواست؟

    ReplyDelete
  7. سلام امير جان وب جالبی داری بهت تبريک ميگم به منم يه سری بزن

    ReplyDelete
  8. ادرس وبم رو يادم رفت برات بذارم .

    ReplyDelete
  9. سلامبرامير. اولا که ما شرمنده دير به دير خدمت حضرات ميرسيم! دوما، فکر نکنم که بقول عرفان شما پ ری ی و د شده باشيد شما وان اختدو گرفتی! ميدونم که ناراحت نميشی! اوچيکتيم امير جون.

    ReplyDelete
  10. سلام امير جان وب جالبی داری بهت تبريک ميگم به منم يه سری بزن

    ReplyDelete
  11. راستی امير جان تنها چيزی که در اين ساعات ملکوتی شبه جمعه وقتی تلويزيون اتاقم روشنه و آهنگران داره دعای کميل رو ميخونه بگم اينه که :: دلت خوش جيگر!

    ReplyDelete
  12. امير! تو رو به روح امام قسم ميدم منو دم نماز صب از دعای خيرت محروم نکنی داداش ...

    ReplyDelete
  13. سلام پسر غمگين بی دليل!ای شادی خواه با دليل. منم پی نوشت يک رو شديدا هستم. من عين (بلانسبت )گاو می خورم.تيک عصبی برادر می دونی؟

    ReplyDelete
  14. پی نوشت دوم رو من يه زمانی به کار بردم .اما برای شغل ما مثل سمه.می دونی چرا؟چون فروشت نافرم می ره بالا ومی شی گل سر سبد.بعد يهويی که احساس خوشی کردی ولش می کنی و آمار فروشت می ياد شديدا پايين و می شی مث حاجيت.اما اعتراف می کنم کار زياد جيگر آدم رو حال می ياره غم و غصه رو کم می کنه .

    ReplyDelete
  15. تازه فروش زياد رفع صد نوع بلا هم می کنه که در بعد برات توضيح می دوم انشالله تعالی!!! راستی مرسی که با نظرات مبسوطت وبلاگ اين حقير را مرين فرموديد. خدا قبول کنه .کارهات بعضی وقتا بدفرم من الايمان می شه .

    ReplyDelete
  16. در راستای اينکه به اين رئيس جمهور رای دادم .و درجهت اينکه من قانونا طرفدارش حساب می شم. بايد ازش حمايت کنم.فلذا روی منزل بنده جهت کوچ همه اسرائيلی ها می توانند حساب کنند.هم فلسطين ديگه بوق اشغال نمی زنه و هم من نقدينگی ام بالا می ره .(حال کردی تز رو!!!!)

    ReplyDelete
  17. اين حکايت خيلی هاست ! فقط يه نموره باس دل گنده بشی !!! و بی خيال ... هر چند حد انفجاری هست به نظر می ياد تو فاز Explosion بدجوري گير كردي ....

    ReplyDelete
  18. آنچه می خواهم، نمي بينم / آنچه مي بينم، نمی خواهم

    ReplyDelete
  19. واقعيت اينه که بعضی چيزا رو نميشه تغيير داد یا شايد اصلا قرارنیست تغيير بکنن وبايد سعی کنیم با حضور اونا راهمون رو پيدا کنیم ، تلاش کردن هم ، در هر زمينه ای که باشه ، دست کم رخوت آدم رو ميگيره ، هيچی نباشه خالق دلخوشی های هر چند کوچيکه ..... ولی من کماکان اميدوارم و....... دلم روشنه :
    امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
    ای بس غم وشادی که پس پرده نهان است.

    ReplyDelete
  20. زندگی رو عشقه ! بپر بالا بريم ! چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد ( مضحکه ، ولی حداقل شعار خوبیه ، يه ذره دلگرمی ميده )

    ReplyDelete
  21. درود.....خوش به حالتون که می شينين فکر می کنين تا بفهمين چه تونه؟ يه روز و بهروز باشين. به روزم. بدرود

    ReplyDelete
  22. مممممم....فکر ميکنم که تو هم به جمله های...خوب بعدش چی يا خوب که چی رسيدی....هوم!!؟؟آقا بد وضعيه ...بد!!.....

    ReplyDelete
  23. چطوری خوش تیپ ؟ غمگين نبينمت

    ReplyDelete
  24. يه موقعهايی رو اينه اتاقم نوشته بودم اگر دنيا به کام من نگردد به کام خود بگردانم زمين را!البته اون موقعها از الان و خيلی بچه تر بودما!ايده ال گرايی خيلی خوبه ها ولی يه موقع بايد گذاشتش کنار.البته من هنوز به ايده ال هام چسبيدما!حال ميکنی چقدر ميدونم چی ميگم؟!!

    ReplyDelete
  25. ببين اقا امير بنده به پرفکشنيسم و ايده اليسم شما کار ندارم لطف کن اون در پوستين خلق و اپ کن.هوس خنده کرده خاطر همايونی!!خدايی در پوستين خلقت عشقه!

    ReplyDelete
  26. پيروزی اس اس رو در يه روز بی ياد موندنی تبريک ميگم .. گل دوم و بوسيدن عکس اون عکاس واقعا ديدن داره .. هزار بار!

    ReplyDelete
  27. ... نمی دونم چی بگم ...

    ReplyDelete
  28. يعنی چی شايد حق با من باشه ؟

    ReplyDelete
  29. دختر ارديبهشتیDecember 16, 2005 at 2:01 PM

    سلام امير.

    ReplyDelete
  30. کو؟ پستها رو ميگم ؟!!!

    ReplyDelete
  31. يه فنجون شکلات داغ .

    ReplyDelete
  32. مرغ سوخاری تند سوپراستار .

    ReplyDelete
  33. يه جنگل برگ ريز اول اذر ماه .

    ReplyDelete
  34. يه دسته نرگس پُرپَر .

    ReplyDelete
  35. يه مجلس رقص خودمونی .

    ReplyDelete
  36. يه شعر گرم و ناب .

    ReplyDelete
  37. راست ميگی...نارضايتی ٬ عامل اصليه....

    ReplyDelete
  38. بابا غضن جون يه کم سخت ميگيريا!

    ReplyDelete
  39. سلام . الان ديگه وقته هجو نوشتن نيس. ميدونی کمی نگران شدم . نميخوام خودمو يا تورو لوس کنم . گفتم شايد ديگه باز بايد با کليد درو باز کنی . شايد باز تنهايی بيشتر وقتتو گرفته . کيدونی امير تنهايی خوبه اما بشرطی که مثل من هميشه بتونی ازش فرار کنيو به جمع دوستان صميميت بری. مذار اوضا بدتر از اين بشه . مهاجرتو زياد اهميت نده . رک بگم کونه من و تو با چشبهايی به اين آبو خاک چشبيده . من با بازارمو . کارخونه و دوستام . تو با خونوادتو اون حضرت بانو . فقط برات اين آرزو دارم که يه روز نگی بانو گذاشتو رفت . چقدر ور زدم . خدانگهدار داداش

    ReplyDelete
  40. کيدونی = ميدونی . مذار = نذار . لوووووووووووول

    ReplyDelete
  41. برميگردم و ميگم ديگه چی خوشحالم ميکنه ... حتی اگه تصوير ذهنی قديمی خودم نباشم ... و هرگز نشم ...

    ReplyDelete
  42. ای ول اس اس ! ........................................، همه ش تقصير تو و شهرام بود ...... وگرنه من امروز کلی کار داشتم که بايد برای فردا حاضر ميکردم ، فوتبال نيگا کردنم چی بود ؟

    ReplyDelete
  43. واقعا چرا اينقدر دلت به غمهای زندگی گره خورده امير؟

    ReplyDelete
  44. دوست عزيز در مورد خدا هر کس يه نظری داره ...

    ReplyDelete
  45. به نظر من وقتی داری مثل خرس ميخوری و ميخوابی اين يک نشانهء بارز سلامتيه . خوش به حالت ... واقعن خوش به حالت. من آرزوم بود که مثل يه خرس ميخوردم و مثل يه خرس راحت و بی دغدغه و بدون استرس و بدون تپش قلب و بدون اينکه همش به ساعت نگاه کنم و بدون اينکه شونصدهزارتا فکر توی کله ام بود و بدون اينکه نگران ؛؛او؛؛ باشم که حالش چطوره و بدون اينکه اون زنگ تلفن لعنتی عين عزراييل پريشونم کنه و ... بخوابم! ببخشيد.انگار زيادی گفتم.آخه يهو در دلمو با اين نوشته ات باز کردی.چقدر انسانها متفاوتند ... ميبينی؟ يه پازل جالب. هر کسی هر جای که هست ناراضيه از جاش و موقعيتش. اما منو که ميبينی از اون سمجها شم! خودمو به زورم که شده توی پازل زندگی جا ميدم . به زور! بايد جا بدم. اگه نه جامو اشغال ميکنن ... غصه را ميذارم برای فردا. ؛؛ فردا بهش فکر ميکنم؛؛ فردا که اومد ديگه بهش فکر نميکنم. حتی اگه نذاره مثل يه خرس بخوابم بازم شکستش ميدم.با خوشحاليهای کوچيک که شايد به نظر بعضيا الکی باشه. به قول خودت : دلت خوش!

    ReplyDelete
  46. دلم يه خونه می خواد مثل کلبهءخرسها توی فيلم گلنار.بدون هيچ کسی.

    ReplyDelete
  47. من فکر کردم من و پشهءگنه گنه گزيده که انقدر می خوابم......پس نگو همه گيره؟!!!

    ReplyDelete
  48. جا جيغی جايی ه که می ری از ته دلت هر چی که خواستی و جيغ مزنی .سر خودت سر خدا انقدر که خالی شی............

    ReplyDelete
  49. هزارو یک روزنهDecember 17, 2005 at 4:27 PM

    میدونی امیر خیلیا اینجورین/انگار برای شاد بودن باید دنبال دلایل میکروسکوپی بگردیم / ولی بعضیا موفق ترند چون در عین گشتن کمتر به اون غصه ها هم توجه میکنن یعنی شادیهاشون در راستای کمرنگی اونهاست نه نادیده گرفتنشون./می دونی که چقدر اون مووجود گالیور رو ازش بدمون می اومد.به نظر من اونها می تونند زوایای وجود همه ما باشند.یکی درونمون غر میزنه یکی خلاقه و یکی....بذار اون ناامید هم حرفشو بزنه مگه ما آدم نیستیم پس  نا امید و خسته هم میشیم ولی جنبه های دیگری هم هست/ من خودم یه جوری شدم که تحت تاثیر محیط شدم زیاد.تو خونه یه جورم با دوستانم یه جور و...این نشون میده اثر گذاریم سخت شده ولی الان این برام مهم نیست.مهم اینه که اگه اثر گذار نیستم تخریب کننده هم نباشم نه خودمو تخریب کنم نه بقیه رو.

    ReplyDelete
  50. هزارو یک روزنهDecember 17, 2005 at 4:31 PM

    به نظر من سعی کن در عین اینکه این شرایطتتو میفهمی سعی کنی ببینی چه روزنه هایی برای بهتر کردن خودت داری/ما باید بپذیریم که کمبودها هست مثل وج.ود باقالی نژاد! ولی امکانات هم هست هر چند کم/ منابع انرژی مثبتتو زیاد کن و از فاکتورهایی که باید براشون انرژی بذاری به خاطر خودت فعلا دست بردار./نذار تو این حالتت زیادی گیر بیفتی/یکم ذهنتو بازتر کمن.اینکه بشینی هی بگی چرا من اینجورم فقط داره تو این مرحله گیر میندازه/.بگو برای این حالتم چه کارایی میتونم بکنم/ قدم بعدی خودش کم کم پیدا میشه/اینم بدون که خیلیا مثل تو تو جریان این مبارزه هستند.شايد بد نباشه از راهکارهای بقيه هم مطلع بشی/

    ReplyDelete
  51. خوب يک کم ان پسرک درون تحويل بگير ببين اين بچه چی ميخواهد و چی ميگه عوض اينکه دائم سرزنشش کنی يا  بفرستيش دنبال نخود سياه يک کم تحويلش بگير. شايد اينطوری يک کم اروم شدی.

    ReplyDelete
  52. برم ببينم اين دوستت چی نوشته.

    ReplyDelete