Friday, December 23, 2005

تنهايی


آنها که تنها زندگی ميکنند/متوجه نيستند/که چه هولناک است/ بيصدايی/چطور آدم با خودش حرف ميزند/چطورمی رود جلوی آينه/تشنه يک هم سخن/متوجه نيستند...اورهان ولی


من از بچگی تنهايی رو دوست داشتم...خيلی اهل بيرون رفتن از اتاق و به طريق اولی خونه نبودم.و فکر ميکردم به اين ميگن تنهايی...اما تنهايی واقعی رو وقتی شناختم که سال ۷۴ اومدم تهران.ميدونين تنهايی وقتی عاليه که اختيار پايان دادن بهش با خود ادم باشه...يعنی بدونی هر وقت که خودت خواستی ميتونی از غار بيای بيرون.مطمئن باشی بيرون اون غار ادمايی هستند که دوستت دارند و ازون مهمتر هر وقت که اراده کنی در دسترسند.اماوقتی اين تنهايی بهت تحميل ميشه و تو هيچ اختياری در پايان دادن بهش نداری شکل داستان فرق ميکنه...اونوقت تنهايی ميشه همون تنهايی که اورهان گفته...


پی نوشت۱:اين تنهايی هميشه انرژی بره ولی تو يه مناسبت هایی مثل روز تولد ادم،تحويل سال نو،شب يلداو...ديگه تنها موندن مصيبت ميشه.يه تشکر ويژه از اميرحسين که نذاشت يلدای امسال برام مصيبت شه!


پی نوشت۲:ديشب کمی بيخوابی به سرم زد اومدم شروع کردم به نوشتن...طنز نابی شده بود در مورد بی خوابی.ازون نوشته ها که جوششی اند نه کوششی ولی تف به گور اين اينترنت.حيف شد!


36 comments:

  1. سلام . ما تازه وبلاگ زديم اما تازه كار نيستيم . حالا هم از شما تفاضا داريم به ما هم سر بزنيد . البته در صورت امكان . ما هم به شما زياد سر ميزنيم . يك رابطه ي متقابل

    ReplyDelete
  2. تنهائی يعنی هيچ چيز و همه چيز ....
    به تنهائی من  هم سری بزن

    ReplyDelete
  3. من بانظر اين « ولی » موافقم .

    ReplyDelete
  4. با قسمت آخر به شدت موافقم...همون جريان تف و گور و اين حرف ها رو می گم....يا حق!

    ReplyDelete
  5. اين حرفها را تا مغز استخونم حس ميکنم ... حتمن خودت ميدونی ...

    ReplyDelete
  6. حالا يعنی الان تو غار گير کردی؟

    ReplyDelete
  7. ولی چقدر قشنگ تنهايی را توصيف کرده... من امسال تازه با تمام وجود حس کردم تنهايی اونم شب يلدا يعنی چی...احسنت به اميرحسين که تو رو تنها نذاشت

    ReplyDelete
  8. يک دونه از اون علايم لپ گلی برای من بزار آقا به ما خوش گذشت ... شما لطف کردی ....

    ReplyDelete
  9. منوچهر سابق!December 23, 2005 at 10:56 AM

    هوم.... بد جوري دركت ميكنم .. يادته يك بار آهنگ كني جي رو به اسم تنهايي گوش ميداديم ... تنهايي هميشه قشنگيش مال وقتيه كه تنها نيستي ....

    ReplyDelete
  10. از غارت بيرون نيا که همه رو طاعون برده!

    ReplyDelete
  11. چه زيباست تنهايی را با خدا گذراندن .

    ReplyDelete
  12. دلم سيب می خواد.........

    ReplyDelete
  13. عالم تنهايی هم واسه خودش عالميه که تا توش بناشی نميتونی حسش کنی! خدا کنه هميشه توی تنهاييات خوش باشی...

    ReplyDelete
  14. قدر امير حسين رو بدون. ما شب يلدامون با مصيبت گذشت. تنهايی. تنهايی. تنهايی عريان.

    ReplyDelete
  15. اشاره کن که بشکفم/ حتی درين يخ بستگی ...
    چاکر هر چی مرد! به چشات قسم، عمر روزای گندمون ميگذره!

    ReplyDelete
  16. تعريفت از تنهايی خود خواسته و تنهايی اجباری بسی جالب بود.منم در تنهايی خودم به اين نتيجه رسيده بودم. بزن قدت رفيق هم عقيده ايم.

    ReplyDelete
  17. هولناک...تنهايی...بی خوابی...تحميل........چقدر همون تنهاييم! چه هولناک بهمون تحميل شد!

    ReplyDelete
  18. سلام . فکر کنم به برخی روزای من نزديک شدی . قدر دوستان خوبی چون اميرحسين رو بدون . ميدونم نصيحته بی جايی بود .

    ReplyDelete
  19. هی تنهايی...می دونی چيه؟ چشمات رو که باز باز کنی می بينی خيلی ها هستند اون بيرون دروازه ی تنهايی هات اما تو نديدی شون....شايد خيلی ها هم نبودند اما تو فکر کردی که هستند..بالاخره شناختن و پیدا کردن اميرحسين ها نياز به تنهايی داره...

    ReplyDelete
  20. اولن يعنی چی که حيف شد؟ يعنی هيچ جا سيوش نکرده بودی؟‌.....و بک هم نزدی که برگرده و سیوش کنی؟ .../ دومن اینکه فکر کنم تا امیر حسینو داری غم تنهایی رو نداشته باش!.../سومن درباره ی تنهايی درست ميگی. تصورش هم آدمو می ترسونه. اما شايد مثل بعضی از فکر های وحشتناک، تصورش از خودش وحشتناک تر باشه. وقتی توی جريان تنهايی قرار بگيريم. شايد بتونيم يه جوری خودمونو باهاش سازگار کنيم. نمی دونم. فعلن رفتم تو فکر رابينسون کروزو....

    ReplyDelete
  21. هزارو یک روزنهDecember 24, 2005 at 2:51 AM

    خب تو ورو بنويسش امير جان.من که اول تو دفترم می نويسم بعد.اونم ظنز که به اين زوديا سراغم نمياد./راستش به تنهايی اعتقاد ندارم.هون امير حيسنو و امثالشو می تونستی خودت جور کنی.يعنی اينکه خودت سراغشون بری.اين يعنی تنها موندن اخيتياری ولی تنها موندن فرق داره.مثل بعضيا که بقيه رو از خودشون فراری ميدن بعد ميگن تنها مونديم/که البته تو توی ايندسته بی شک نيستی....حالا خوش گذشت بهت آقای تنهای اميدوار؟:)

    ReplyDelete
  22. بابا انقدر نگو تنها موندم تنها موندم اين بانوت مياد پوست از سرم می کنه که چرا گذاشتم رفتم. در ضمن اين سی دی بد مبتذل و در پیت بود  خيلی حال داد مرسي. فاز داد

    ReplyDelete
  23. ببين داداش من شخصا بی واسطه سند دست اول مخلص تنها و ناتنهاتم!

    ReplyDelete
  24. نوشتت منو ياد دوست عزيزي انداخت كه يه مدت كوتاهيه تهرانه ...
    يه جورايي شايد تنهاييش از نوعي باشه كه تو نوشتي ...

    دلم براش تنگ شده ...

    ReplyDelete
  25. دقیقا می فهمم چی میگی عمو .

    ReplyDelete
  26. راستی دل ما برای شما تنگ شده است عمو . همینجوری کلا .

    ReplyDelete
  27. يه جمله ای هم بود از يه يارويی که اگه اشتباه نکنم دوستت خرپره گذاشته بود چند وقت پيش که تنهايی خوبه به شرطی که گاه گاه کسی بياد تا درباره اش حرف بزنيم . اينجا انديکاسيون داشت .

    ReplyDelete
  28. سلام امير جان.به تو هم مبارک.خوش باشی

    ReplyDelete
  29. و من
    به سوی آینده ای مبهم خواهم رفت
    و برای رفتن
    باید از جاده های تاریک گذشت
    و براي گذشتن
    باید دید
    و برای دیدن
    نور لازم است
    یادم باشد شمعی با خود ببرم
    دلم شور می زند!
    می دانم، می دانم چیزی را فراموش خواهم کرد......./نو شدم بيا به ديدنم

    ReplyDelete
  30. The man in the middleDecember 24, 2005 at 7:44 AM

    يه دفعه ديدی يکی پريد تو

    ReplyDelete
  31. چه بد هميشه نوشته‌هات رو يه جا ذخيره کن برا منم پيش اومده .مطلبت راجع به تنهايی خوب بود مخصوصن که چيزی شبيه به اين رو کسی که برام خيلی عزيزه در مورد غربت گفته بود...

    ReplyDelete
  32. به نظر من تنهائی  اگه بهتر از تنها نبودن نباشه ، چيزی از اون کم نداره ، هر کدوم يه داستانن و فراز و فرود خودشون رو دارن ، چه خوبه که آدم هر دو رو اون طوری که باید تجربه کنه........ !

    ReplyDelete
  33. مگه می شه امير تو اشتباه کنی؟حرفت درسته .ارامنه ۱و ۶ ژانويه رو جشن می گيرند.اما ايشان بزار به يه پخی بشم بين مسيحيان دو هفته وحدت از ۲۵ دسامبر تا ۶ ژانويه رديف می کنم:))

    ReplyDelete
  34. اما به علت اينکه مادر اين الاحقر پروتستان و پدر  این کوچکترین ارتودکس هستند  و بودندو بنده هم بی دين تشريف دارم . هم کريسمس و ۶ ژانويه را جشن می گيريم(به این می گن تساهل و تسامح فرصب طلبانه لذت جویانه عشق و حال پرور هدیه گیر و با مستی اضافه!!!!)

    ReplyDelete
  35. ايشان =انشالله (دو ساعت دارم فکر می کنم کلمه اول با کلمه دوم چه تشابهی  داره که اشتباه به جاب اون اینو تایپ کردم عقلم قد نداد.)

    ReplyDelete
  36. ولی امير ما تنها بدنيا اومديم و تنها از دنيا می ريم. تنهايی چيزيه که پايان نداره. فقط می شه با با هم بودن قابل تحملش کرد.

    ReplyDelete