Saturday, December 24, 2005

آنی بود...

حس غريبی دارم...انگار يه دستی دلم رو گرفته و فشار ميده،درد مياد ولی دردش دوست داشتنيه...مثه وقتايی که با نوک زبون با دندون دردناک بازی ميکنيم...يه جور نئشه پر درد...همين!


پی نوشت:چنان دلم هوای تو را دارد که خيال چشمانت هم ديگر مرهم اين جنون جانانه نيست.

35 comments:

  1. اومدم که بگم ديگه هيچ وقت نمیام اينجا و نوشته هاتو نمی خونم ... برای دوباره زندگی کردن،احتياج دارم که فراموشت کنم... پس برای هميشه خداحافظ ... پرده نشين محفوظ گريه ها ... عزيز بوسه های معصوم ... سالگی ... تا هميشه ...

    ReplyDelete
  2. چه حسی ... برام آشناست

    ReplyDelete
  3. آخي.  آخی. (دومی برای ...  اولين پيام گذاره)

    ReplyDelete
  4. مفهوم نزديکی بود!قابل درک!يه موقعی خوب احساسش می کردم اما الان نه!موفق باشی!

    ReplyDelete
  5. درد سنگينی است ولی زيباست ! اميد که خاطر پريشان رخت بر کند و بانوی تان اندکی مهربانانه تر شود .

    ReplyDelete
  6. منوچهر سابق!December 24, 2005 at 1:20 PM

    ببين من فکر ميکنم حرف نزنم بهتره . چون اين جور مواقع  ..اخلاق که ندارم !

    ReplyDelete
  7. آبجی به قربونت. چته؟؟

    ReplyDelete
  8. زيبا بود ...

    ReplyDelete
  9. می آيد ، می آيد :
    مثل بهار ، از همه سو ، می آيد .
    ديوار ،
    يا سيم خاردار
    نمی داند .

    ReplyDelete
  10. منم همينطور ...... اينم واسه پی نوشت ...... سرو چمان من چرا ميل چمن نمی کند .....

    ReplyDelete
  11. پريشون نبينمت امير جان ....جنون جانانه از اين هايی بود که من دوست دارم ها ...

    ReplyDelete
  12. اینکه ممکنه دردری دوست داشتنی باشه که خب آره. مثل همون که میگه: از دوست به یادگار دردی دارم/ کان درد به صد هزار درمان ندهم....ولی درد دندون که هيچم دوست داشتنی نيست.....

    ReplyDelete
  13. فکر کنم کم کم داری مجنون می شی .

    ReplyDelete
  14. امير اين مازوخيزم ما و امثال ما برای خودش عالمی داره. ..کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها.

    ReplyDelete
  15. ولی به عنوان يک دون ژوان به تو که (کاندیدای عضویت در انجمن جلیله اخوت دون ژوانی هستی) و اون حس غريبت مشکوکم!!!:))

    ReplyDelete
  16. صورتک خیالیDecember 24, 2005 at 5:12 PM

    يه جور نئشه پردرد...عجب بيست بود اين استاد

    ReplyDelete
  17. صورتک خیالیDecember 24, 2005 at 5:13 PM

    حاجی من عاشق ماشق نشدم چرا فحش ناموسی ميدی؟ اينها همش سيا بازيه!

    ReplyDelete
  18. عجب حسی! همون قدر که برام آشناست غريبه هم هست. گرد و غبار ساعت . روزی دچار زندگی ميشويم.

    ReplyDelete
  19. ياد زخمهايی افتادم که دارند خوب ميشند اما خارش دارند..ديدی ؟؟خارششون لذت بخشه اما دردناک هم هست...ممکنه زخم کهنه سر باز کنه....

    ReplyDelete
  20. سلام . منظور از دل درد شديد دوس داشتنی همون مورد اناثه ؟ ببين امير هيچی . قورتش دادم . باشه يه وقته ديگه . تولد عيسی خان مبارک . خيلی حرفا باهات دارم ولی دوس دارم موقعی برات بگم که حالشو داشته باشم . خوش باشی پسر . مست از خوشی و شادی . مسته مست

    ReplyDelete
  21. يه کم نظر دادن توی اين موارد سخته...خوب سخته ديگه!

    ReplyDelete
  22. چه حس آشنايی!

    ReplyDelete
  23. چه عشقی داری رفيق،غبطه برانگیزه . خوش باد حال عاشقانت.

    ReplyDelete
  24. گفته بودم... ما همه يه جورايی دچار ساديسم و مازوخيسميم... فقط کم و زياد داره.... يا حق!

    ReplyDelete
  25. يه تغييری تو متن دادم خوشحال می شم بخونی

    ReplyDelete
  26. حتما مازوخيزمت دوباره عود کرده!

    ReplyDelete
  27. هيچ دندون پزشکی هم وجود نداره!

    ReplyDelete
  28. زندگی بی تو پر عشق و حاله...........

    ReplyDelete
  29. يه شادی گرم تلخ........

    ReplyDelete
  30. ماهی خيال من حوضش از بلور بود...خيلی اين آهنگ کوروش يغمايی رو دوست دارم!

    ReplyDelete
  31. اون اولين کامنت که برای اين پستت گذاشتن.......؟؟

    ReplyDelete
  32. هرمز ممیزیDecember 25, 2005 at 8:36 AM

    احساس جوانی است !

    ReplyDelete
  33. هيچی ندارم بگم ، امروز خيلی خسته ام ، اون کامنت ...گيجم کرد........

    ReplyDelete
  34. آنی بود..درها وا شده بود/برگی نه شاخی نه باغ فنا پيدا شده بود...

    ReplyDelete
  35. مطمئنی که آنی بود؟

    ReplyDelete