Saturday, January 19, 2008

داستان يک مرد تنها

فیلمهای وسترن را دوست دارم.بخصوص وسترن های اصیل آمریکایی را که حکایتشان ماجراهای مردان تنهایی است که منحصر به فردند:زندگیشان در حرکت است نه ماندن،قانون های مخصوص به خود را دارند و اصول اخلاقیشان فقط مال خودشان است.این ژانر سینمایی این روزها دوران افولش را میگذراند و حتی انگار خود آمریکایی ها هم دلشان نمیخواد که کسی دوران غرب وحشی را به یادشان بیاورد

شخصن بعد نابخشوده کلینت ایست وود هیچ وسترن خوبی ندیده بودم تا امروز که مفصل نشستم پای سه و دقیقه به یوما!فیلم معرکه بود به نظرم.شخصیت پردازی ها و بازی ها حرف نداشت.بخصوص اولی که بسیار کار سختی بود باور پذیر در آوردن شخصیت اول فیلم که نقشش را راسل کرو بازی میکند و چه خوب هم بازی میکند.داستان فیلم میشود ماجرای مزرعه دار تهی دستی که برای پرداخت بدهیش یک یاغی نامدار را میبرد تا تحویل قانون دهد.به رغم همه مخاطرات مزرعه دار با بازی کریستین بیل-آغاز بت من-ابتدا بخاطر پول و در انتها بخاطر غرورش و اثبات خودش به خودش، پای همه چیز میایستد.از کارگردان فیلم،جیمز منگولد، قبلن walked the line را دیده بودم و با تماشای فیلم امروز قانع شدم که یک کارگردان بزرگ به سینمای جهان اضافه شده...

جدا از همه ارزش های سینمایی،برخی لحظات فیلم برایم خیلی آشنا بود:آنجایی که آدمها برای اثبات خودشان به خودشان تا پای جان میروند،یا جایی که اخلاق مرزهایش شخصی میشود یا اینکه خودت را نابود میکنی با دست خودت چون فقط خسته ای از جنگیدن،تنها جنگیدن...فیلم را خیلی دوست داشتم.دیدنش قوین توصیه میشود

6 comments:

  1. اول اول اول اول اول اول

    ReplyDelete
  2. چه خوب چه خوب که دوست داشتی

    ReplyDelete
  3. اااااااااااااا ! من چرا پس هيچ وقت تمايلی به خريدش نداشتم ؟!

    ReplyDelete
  4. آرمان آريايیJanuary 19, 2008 at 5:50 PM

    سلام..امير بچه معروف شدی! کدوم پست بود حالا؟...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

    ReplyDelete
  5. خسته ام از جنگيدن!

    ReplyDelete
  6. عزيزان من . . . همين دنيای خودمون پره از کابوی های خود را رينگو بين . . . کافيه سری به مراسم قمه زنی عاشورا در شهر ما ( ز ) بزنيد . .  جوانک کفن پوش در يکدست ميکروفن  ويکدست يک فقره قمـــــــــــــــــــــــــــــه (به همين درازی )با حرارت ميگفت :هر کس ايرادی به قمه زنی ما داره بياد همينجا قانعش کنم با منطق ! راستش من که جرات نکردم  نفس بکشم ( ّّاخه بی پير  بد جوری برهانش ! قـــــــــاطع بود! !

    ReplyDelete