Saturday, May 3, 2008

شرح حال با نان اضافه

از آن شنبه های شلوغ بود که ماندم توی شرکت تا همین حالا.خیلی وقت بود که سوسول مآب شده بودم و مثل آقا ها راس ساعت پنج کاسه کوزه را جمع میکردم و میرفتم خانه.امروز ولی شیر شکار کردم.با آن سر درد بد ناشی از دستپخت آقای واروژ که تا صبح مجبورم کرد ۲ تا بروفن بخورم و آن بدخوابی خفن دیشب کلن خوب دوام آوردم امروز را اگر خدا قبول کند...اینجا نشستن کمی هم حکمتش این است که حال و حوصله خانه رفتن نیست،نشسته ام منتظر اینکه ببینم خداوند خدا جبرییلش را میفرستد سراغم که نبوتی بهشتی رسالتی چیزی بهم پیشنهاد کند یا نه.این عقل محال اندیش بدبین هم هی از آن زیر میفرماید بشین تا زیر پات علف سبز شه...خلاصه آقای دکتر این شرح حال ملوکانه ما من باب اثبات حسن نیت و اینها

14 comments:

  1. اولا اول! بعدش اینکه فقط برای دکترا نوشته بودین؟

    ReplyDelete
  2. شنبه ها از تقویم پاک بشه به گمانم زندگی قابل تحمل تر میشه. در مصرف سوپاپ هم صرفه جویی میشه احتمالاً !

    ReplyDelete
  3. خسته نباشید داداش جان . ببخش که منم توی این خستگی مزاحمت شدم

    ReplyDelete
  4. دارم فکر می کنم که چه خوبه که آدم برای خونه رفتن عجله نداشته باشه !
    واقعن خوبه ها .

    ReplyDelete
  5. حاجی واشنگتنMay 3, 2008 at 11:18 PM

    از محببتون خیلی ممنونم. امیدوارم شاد باشید و سلامت

    ReplyDelete
  6. امان از دست این روزهایی که حال خونه رفتن نیست.

    ReplyDelete
  7. به نظرم می آد منزل نرفتن شما بیشتر به دلیل این است که می خواستید نبینید آتش بازی سربازان امپراطوری پرسپولیس را....برادر قیامتی بود در آزادی...امید دارم تا دو کهنه تیم تهرانی نماینده ی کهن دیارمان باشند در آسیا.

    ReplyDelete
  8. روزهاي بي حالي و بادوامي

    ReplyDelete
  9. خدا بد نده رفیق، بهتر شدی؟؟؟

    ReplyDelete
  10. سین یک بانوMay 4, 2008 at 2:35 AM

    خوب اگه این شکلی نبود نمی گفتند شنبه ...!!!

    ReplyDelete
  11. مرگ قسطیMay 4, 2008 at 5:55 AM

    اصولا شنبه ها یه جورایی به قول سرکار لیلی فرهاد پور راه راه هستند و نیازی به نان اضافه و این صبتا نیست.

    ReplyDelete
  12. از منم دیدن کن دوست قدیمی

    ReplyDelete
  13. از منم دیدن کن دوست قدیمی

    ReplyDelete
  14. از منم دیدن کن دوست قدیمی

    ReplyDelete