Sunday, June 1, 2008

آداب می گساری

به دایی مرحومم که ویسکی خوردن با او نوعی تشرف به مردانگی بود برایم


١-به نظر من می گساری یک کار دلی است.مشروب می خوری برای آباد شدن دل پس در گام اول تا دلت نخواست می نزن.برای فراموش کردن غم و رفع خستگی و افه آمدن راه حل های بهتری هم شاید باشد پس همدلی را غنیمت بشمار در می خوارگی،یا تنها بشین بر سر سفره دختر رز یا با کسی که دلش مثل دل تو جهان را ترجمه کند دم به دم.


٢-سفره مزه باید رنگین باشد.یادت باشد به نیت مزه مزه کردن لذت مشروب میخوری نه برای مست شدن.سفره گشوده مزه میشود همتای سفره پهن دل و یادت میاندازد باز که با هر به سلامتی، داری دل میگذاری وسط.اینکه مزه چه باشد بر میگردد خیلی به اینکه مشروبت چیست.مثلن با ودکا آب انگور سیاه برای رقیق کردن مزه توام شود با کمی زیتون شور و اندکی کالباس مرغوب و چیپس تند فلفل و ماست خوب موسیر و...چه ها که نشود


٣-وقتی تنها می میزنی یا با رفیق ناب یا با یار جانی،جدا از حال و روزت مطمئنم که ته دلت شادی.این شادی صدای بیرونی میخواهد برای خودش.صدایی که توام شود با صدای جرینگ گیلاس ها وقتی میخورند به هم.مثلن شب سکوت کویر شجریان خوب ایده ایست برای زمان می گساری.وقتهایی که شجریان دارد میخواند«تو که نازنده بالا...»یا«ای عاشقان...» و یا...وقت مناسبیست برای به سلامتی گفتن.به سلامتی دلدار و خانواده و رفیق که می زدی یادم داده اند که پیک اخر را بخورم به سلامتی هر کسی که کسی را دوست دارد.میپرسی پس آن قسمت شب سکوت کویر که کلام ندارد چه؟


۴-وقتهایی که صدای شجریان نیست دقیقن هنگامیست که دل بدهی به کمانچه کلهر و دوتار حاج قربان.وقت وقت شعر است.شراب بی شعر اصلن مگر طعم هم دارد؟شعر خوب مزید مستیست چنانکه از جایی دیگر نمیدانی مست شعری یا مست می.به سلیقه ات کتاب شعری بگذار دم دست.من مثلن این شبها دو تا کتاب عباس صفاری اضافه شده اند به کتاب ابتهاج و شعر شاملو.بگذار موسیقی تو را ببرد و ریتم خواندن شعرت را تعیین کند.بلند بلند شعر بخوان و به تپق زدن هایت بخند.بودن را در یک کلام تمرین کن:بودنی که که از دل شعر و شراب سر راست میکند


۵-آخر ماجرا همان اول ماجراست.دلت که دید می در راه او خرج شده شاد میشود و شروع میکند به حرف زدن با تو.حالا وقت گوش کردن است و دلداری...یکدله باش با دلت و گوش کن به ندای درون.حرفهایی میشنوی که هرگز گمانش را نمیبردی از دل.این اوج لذت مستی است، نوشت باد...حرف آخر اینکه این حال نماندنیست.دل مبند بهش.لذتش را ببر ولی اسیرش نشو...باید که یاد بگیری به وقتش رهایش کنی و خلاص تا رهایت کند و خلاص!


همین

21 comments:

  1. به به... چه شود!!!
    بند سوم ازهمه بهتر بود و خوشمزه تر بگمانم!

    ReplyDelete
  2. پست این بارت واقعا برام عجیب بود. یعنی چی؟؟!!!

    ReplyDelete
  3. چی یعنی چی ترز جان؟

    ReplyDelete
  4. رضا قاری زادهJune 1, 2008 at 7:53 AM

    من بی می ناب زیستن نتوانم
    بی باده کشید بار تن نتوانم
    من بنده ی آن دمم که ساقی گوید
    یک جام دگر بگیر و من نتوانم

    ReplyDelete
  5. محمد جوادشکریJune 1, 2008 at 8:15 AM

    اینقدر ویسکی های تقلبی زیاد شده!! معلوم نیست چی قاطیش می کنن! تازه گرون هم شده! دیگه از پول تو جیبی ما دانشجوها بالاتر رفته! من هنوز نمی دونم تهران کجا باید گیر بیارم!!! در مورد شب سکوت کویر که من بدون ویسکی هم باهاش مست میشم! با صدای استاد

    ReplyDelete
  6. از هرچی عرقخوره بدم میاد
    به عشقم به کسی که فکر میکردم دوستم داره گفتم خیلی از مشروب بدم میاد یا باید منو انتخاب کنی یا اونو . اونم مشروبو انتخاب کرد و منو تنها گذاشت یعنی منو تونست ترک کنه ولی مشروبو نه!!!به نظرتون میشه به همچین آدمی گفت عاشق؟؟شما آقایون اگه عشقتون چنین چیزی ازتون بخواد چیکار میکنین؟

    ReplyDelete
  7. آقای دیوانهJune 1, 2008 at 2:32 PM

    عرض به حضور مقدس و همایونی ارباب در باب این پست جنابعالی: http://amirane.persianblog.ir/post/875 با مضمون چطور می شود یک... را دوست داشت

    باید عرض کنم خدمتتون اگر امروز اعتماد ملی خریده باشین و صفحه اول رو باز کرده باشید می بینید که تموووووووم اون بیلبورد ها مربوط می شدن به فیلم: چطور می شود یک تیغ زن را دوست داشت.

    ReplyDelete
  8. خاکیم همه چنگ بساز ای مطرب////بادیم همه باده بیار ای ساقی

    ReplyDelete
  9. به سلامتیت می خواستم یه کامنت بذارم و اول بشم که نشد.انقدر که یهو غرق شدم توی این آداب می گساریت. یه جور آرامش داشت توش که دلم بدجوری محتاجش بود. آخرش عالی بود به نظرم امیرحسین

    ReplyDelete
  10. حالا با هیچ کدوم هم موافق نباشم با بند 5 خیلی موافقم

    ReplyDelete
  11. به سلامتیت!

    ReplyDelete
  12. ولی تو کافه خوردن و مست شدن دسته جمعی یه حال دیگه داره.

    ReplyDelete
  13. شراب خانگـــی ترس محتسب خــورده    

    به روی یــار بنوشیم و بانگ نوشانوش

    ReplyDelete
  14. دوست عزیز:
    به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
    زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس

    ReplyDelete
  15. بعد مدتي كه نشستم پاي وبگردي به اي پست محشر شما برخوردم و خوب نمي شد كه براش كامنت نذاشت كه.. خيلي لذت بردم و دوست داشتم اين پست رو.
    مي گرچه حرام است ولي تا كه خورد
    زان پس به چه مقدار و دگر با كه خورد
    چون اين سه شرط شد راست بگو
    مي را نخورد مردم دانا كه خورد؟!

    ReplyDelete
  16. منوچهر سابق !June 2, 2008 at 2:26 PM

    اصلا هر چی مشروب نخوری از مزه نباید گذشت ... بخصوص که سالاد ماکارونی و }انبون مرغ و خیار شور و زیتون و آب میوه و .......... اصلا مشروب رو ول کن و مزه رو بچسب

    ReplyDelete
  17. منوچهر سابق !June 2, 2008 at 2:27 PM

    اوه در ضمن این دکتر البرز همون دکتر البرز استاد ادبیات بود ... این چیزی که نوشتم مال همون موقعی بود که باهاش کلاس داشتیم ....

    ReplyDelete
  18. از بیخ راجع به این پست باهات مخالفم !

    ReplyDelete
  19. هر چه باشد .شب شراب نیرزد به بامداد خمار.
    این مستی نه آن مستی است.
    شما از خون من مستید.
    از خونی که می نوشید.
    از زهر دلم مستید.

    ReplyDelete
  20. بعد یک سوال کاملا تخصصی راست می گویند که معنای پفیوز (خیلی ببخشید من هرگز آدم بی ادبی نیستم)  به معنای کسی است که فقط مزه خور است و بساط را گرم می کند .
    باز هم تاکید دارم واقعا سوالم مودبانه است

    ReplyDelete
  21. سلامتیت رفیق!

    ReplyDelete