Monday, June 9, 2008

جلجتا بدون توقف

آدم یک وقتهایی میگردد رسمن به دنبال گیره ای،رخت آویزی، چیزی بر دیوار خاکستری زندگی تا این شولای لعنت شده هراس و اضطرابش را برای چند لحظه،فقط چند لحظه هم که شده آویزان کند به جایی...که حمل نکند بر دوشش

16 comments:

  1. یعنی ممکن است آن گیره را که گفتی کسی بیابد؟...

    ReplyDelete
  2. در ضمن اول

    ReplyDelete
  3. گل گفتیا..من الان قشنگ تو گبرم...اما هنوز سنگینه رو دوشم

    ReplyDelete
  4. ابوالفضل حسینیJune 9, 2008 at 11:58 AM

    وب را خواندم و لینک کردم . به من سر بزنید .
    تنهایی دم مرگ
    در باب نام های ایرانی

    ReplyDelete
  5. این بار امانت لعنتی!

    ReplyDelete
  6. ای داد بیداد...

    ReplyDelete
  7. آدم گاهی می خواد خودش رو هم آویزون کنه امیر عزیز، شاید از یه درخت با یه ریسمان!

    ReplyDelete
  8. اون وقت بهش می گن  " کودک " ! چون فقط کودکه که دنبال جایی برای آویزون شدن می گرده .
    و هرگز نمی فهمن کودک بودن گاهی ارزشی داره بی انتها .....
    این آدم بزرگا .....

    ReplyDelete
  9. هااااااااااااااا





    سلام

    ReplyDelete
  10. آن وقت جنس این رخت آویز چه باید باشد ؟
    عشق ؟ ...

    ReplyDelete
  11. ترگل بهرامی- فقط می نویسمJune 10, 2008 at 1:43 AM

    آره...ولی آخرش هم مجبوری بندازی گل گردن خودت و حملش کنی.
    دلت می خواد برای دقایقی حتی, حمال شولای کپک زده ات نباشی ولی مگه می شه برادر...
    هی من می گم خواستن همیشه هم توانستن نیست, هیچ کس قبول نمی کنه!

    ReplyDelete
  12. نیست آقا هیچ جا نیست تا آخر عمر بیخ ریش خودت ٍ .چه با کپک چه بی کپک...

    ReplyDelete
  13. امان ازین بار گران، امان!

    ReplyDelete
  14. 139..
    مدتی هست که تصمیم کرفته ام دیگر قید در آوردن این عبای ژنده از تن را از سر بیرون کردم
    .
    همه جا تنم هست تو تابستون و زمستون و ...
    خوبیش اینکه هیچ جا و هیچ شرایطی پایه ات نیست
    دقیقا هواره بر سرت در یک اجبار زندگی...
    .
    ولی از سپردن به این و اون و گشتن دنبال یه جا واسه آویزون کردنش بسی بهتره..
    .
    بذار یه مدت تنت باشه
    یا خفه ات میکنه
    یا خفه ات میکنه
    راه سومی نداره به جز اینکه خفه ات کنه


    ارادت..

    ReplyDelete
  15. این جمله را دو سه بار خواندم و هر بار یک لبخندی آمد نشست کنار دلم بعد فکر کردم چقدر میفهمم این را من !! نه؟ بعد باز دوباره لبخند زدم هی برای خودم!!

    ReplyDelete