Monday, April 5, 2010

شهر در امن و امان است

آخر‌الزمان شده به گمانم...حرفی برای گفتن یا نوشتن ندارم

16 comments:

  1. در امان باش ای شهر سوخته

    ReplyDelete
  2. محمد محسنیApril 5, 2010 at 10:44 AM

    با خواندن مطالب شما متوجه شدم شما از علاقه مندان مباحث یونگ هستید .
    کتابی با عنوان زندگی برازنده من توسط انتشارات بنیاد فرهنگ زندگی منتشر شده که به موضوع بیداری قهرمان درون که یکی از مباحث مطرح در دوره های یونگ است می پردازد .
    ممنون خواهم شد این موضوع را پس از بررسی خدمت علاقه مندان به این حوزه اطلاه دهید

    ReplyDelete
  3. دلت قلمرو جغرافیای ویرانی است
    درون سینه ات انفجار زندانی است

    ReplyDelete
  4. آره ده!!! منم یه مدته یه جورایی شدم! پردازشگر مرکزیم کار نیمیکنه! حس میکنم همه چی وایساده، منم وایسادم، شومام که میگین واسادین!!!!

    ReplyDelete
  5. اقای امیر حسین گفتی اخرالزمان
    یه سر به این وبلاگ بزن:
    اخر:الزمان و ظهور مهدی(عج)
    http://apocalypse.blogfa.com/

    ReplyDelete
  6. وبلاگ جالبیه
    یکی از پر بازدید کننده ترین وبلاگهای بلاگفاست

    ReplyDelete
  7. بله کاملا درست گفتین.

    ReplyDelete
  8. نوشتن یا ننوشتن خیلی مهم نیست. مهم این است که هستی.
    تو این دوره و زمونه نوشتن بهای اندکی دارد. خیلی خیلی خوش شانس باشی نوشته ات می شود کاغذ دور چاقاله بادوم!
    با مهر

    ReplyDelete
  9. یک حس جمعی است انگار .نگران نباش ارباب!در هرصورت تو فخرالممالکی!

    ReplyDelete
  10. گر برسی به کوی ما خموشی ست خوی ما///}ان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می رسد

    ReplyDelete
  11. تنهایی آدمها رو می شه از دستی که تو آینه داره از خودش عکس می گیره فهمید...فقط تو نیستی که تنهایی

    ReplyDelete
  12. دیروز وقتی داشتم تمام تلاشم را می کردم تا همه ی پیغام ها و سلام ها را به بابا برسانم، تنها یک چیز واضح و روشن به یادم آمد، پستی که شما درباره ی بابا نوشته بودید. تا آن را تعریف کردم، اشک در چشمانش حلقه زد و گریه کرد...
    شما- دیروز- به بابا روحیه دادید. ممنونم. :)

    ReplyDelete
  13. سکوت که کنی جهان برایت به سخن در میاید

    ReplyDelete
  14. بالا نمیگذاری کامنت بگذاریم؟! خوب اینجا کامنت میگذاریم از در راه بهمون ندی از خونه همسایه میاییم!
    بعضی موقعها اونچه که ما اسمش رو امید میگذاریم در واقع وهم. در مورد خودم به این نتیجه رسیدم خیلی از این امیدهای خسته کننده¬ام از این جنسِ، برای اینکه هنوز ظرفیت پذیرش حقیقت رو ندارم دارم با امید واهی خودم رو از حقیقت دور نگه میدارم.  

    ReplyDelete
  15. باز هم خوب است کسی که برایش می نویسی گاهی وبلاگت را می خواند. اگر نمی خواند که این پستهای غیرفعال را باید با همان زبان گرفته ات از پشت گوشی تلفن یا رو در رو برایش می خواندی تازه اگر خیلی خوش شانس بودی و زبانت کاملا" بند نمی آمد.(ببخشید من گاهی جلوی زبونمو نمی تونم بگیرم. فکر کنم خفه بشم بهتره)
    با مهر

    ReplyDelete
  16. به این می گن بحران میانسالی که ماها درگیرشیم...
    راجع به کلمات دوستی نوشته :
    نوشتار توسط نویسنده آفریده نمی گردد، این کلام است که بواسطه نوشتار، نویسنده را خلق می نماید
    می گذره

    ReplyDelete