Wednesday, October 19, 2005

من کلمه به کلمه،حرف به حرف تورا محتاجم

ميدونی سانچو...زندگی مثه قهوه تلخ ميمونه...ادما با اين که ميدونن قهوه،تلخه ميخورنش و حتی برای خوردنش اشتياقم دارن!


پی نوشت: بچه ها دارند با کله پاچه افطار ميکنند.در واقع دارند با کله پاچه خودشان را خفه ميکنند.اقای رييس چنان با ذوق و شوق امد به من گفت «افطاری بمونيا براتون کله پاچه گرفتم »که رويم نشد در مورد نفرت تاريخيم از اين غذا برايش منبر بروم.توکل به روح خواجه نظام الملک کردمو دو قاشق کله پاچه خوردمو زدم به چاک.حالا پشت ميزم نشسته ام...شرکت خلوت است و صدای اسپيکر تقريبا تا به انتها باز است سارا کانر دارد ميخواند...just one last dance ...چشمانم را بسته ام و تو همه جهانم شده ای...چشمانم را که ميبندم، تصوير تو جانم را پر ميکند چنان که ديگر چشم گشودن را دوست ندارم...


سانچو:ارباب! ته درد بلاره.


 

35 comments:

  1. صورتک خیالیOctober 19, 2005 at 1:25 PM

    درس مثه عاشقی..عمر عاشقی به اندازه سرکشيدن يه قهوه است و بس! باس تند و تيز تا سرد نشده سربکشی تا از دهن نيوفته!

    ReplyDelete
  2. سلام اميرخان جان.......آخی عجب افطاری دهشتناکی.....واقعا دلم سوخت.....من حاضرم متصل ۲روز پشت سر هم روزه بگيرم...ولی افطار کله پاچه نخورم!!!!راستی آقای  ارباب سانچو ،دولسينا خوبه؟!.......خوش باشی حتی با یه فنجون غم!

    ReplyDelete
  3. سلام ... ممنون بابت نوشته عزيزت . مرسی که من رو دوست خودت می دونی . هر چی انرژی مثبت دارم نثار قهوه ی گوارات ...

    ReplyDelete
  4. اوووووووووووووه......کلــــــــــــــــه پـــــــــــــــاچه!!!!!!!!!!!!!...وای خدای من!!...نــــــــــه....اينکارو نکين!........فک کن!....اون اول قهوه نوشتی بعد آدم مياد اين پائين تر کله پاچه ميخونه...قاطی پاتی شد!........همون قهوه رو لطف کنيد لطفا.........

    ReplyDelete
  5. به قول خودت...تلخ! مثل عسل.

    ReplyDelete
  6. ايی بی سليقه! ببخشيدا... کله پاچه .. اوممممممم .اما برای من بيچاره هم به دليل رژيم همسرخان،کله پاچه بی کله پاچه

    ReplyDelete
  7. هيچوقت تمايلی به اجزای از هم پاشيده ی گاو و گوسفند به صورت گسسته نداشتم ولی آشپز کله پاچه ی ذهنم رو گاهی به خاطر مغز پخت کردن افکار صورتيم تحسين می کنم ريما جان!

    ReplyDelete
  8. ولی من از قهوه خوشم نمياد ...

    ReplyDelete
  9. قهوه تلخ مثال زيبايی بود . کله پاچه ...... پووووووووف اگه من بودم که روم به ديفال بالا می آوردم !... سلام ما را نيز به سانچو برسانيد .

    ReplyDelete
  10. قهوه ات رو شيرين کن عزيز ... ارباب

    ReplyDelete
  11. موافقم...چشم گشودن اصلن کار خوبی نیست ارباب! میدانید چند روز است داریم پیاده راه می رویم؟

    ReplyDelete
  12. سلام . قربونت برم رومانتيک

    ReplyDelete
  13. سلام آقا امیر عاشق. این سانچو بچه کجای مازندران؟ اگه شمال میره بگو سلام منو به دریا برسونه که چند سالی ندیدیم همو.شاد باشی و عشقت دوطرفه امیر جان.

    ReplyDelete
  14. خوبه..ولی نه برای افطار....

    ReplyDelete
  15. http://no-words.com/2005/10/leonard-cohen-dance-me-to-end-of-love.html

    در همون راستا اين آهنگ خداست. عکسشم مال آخرين فيلم مخملبافه....

    ReplyDelete
  16. جانهای جمله مستان،دلهای دل پرستان/ناگه قفس شکستند،چون مرغ بر پريدند...

    ReplyDelete
  17. سلام ريما.در جواب کامنتت بايد بگم که هيچوقت به اين بهم ريختگی نبوده!!! البته اولين کسی هستی که بهش گفتم

    ReplyDelete
  18. کله پاچه هم مثل قهوه هست ٬ بعضيا واسه خوردنش اشتياق دارن ....

    ReplyDelete
  19. منم کله پاچه ...... فقط بنا گوشش رو ميشه خورد بابا .

    ReplyDelete
  20. سلامبرامير. آی نوش جان قربان اون رئيس برم من! کجاس اون تا يه کله پاچه ما رو دعوت کنه! خيلی حوس کله کردم البته يه لقمه چرب و چيليب از بناگوش و چشم و يه تيکه مغز!!! وای دلم ضعف رفت. زير سايه خدا نشديم کارمند يه شرکت با چند تا سيستم و .... . راستی به باربد سر نزدی.

    ReplyDelete
  21. خوردنی هر چی باشه خوبه

    ReplyDelete
  22. سلام .. بابت تبريکت ممنون .. فقط ميخوام بگم که زياد فکر نکن و ..... هيچی .. خودت بهتر ميدونی

    ReplyDelete
  23. برادر بزرگهOctober 21, 2005 at 6:15 AM

    قهوه رو  هستم . ولی کله پاچه رو ... بگذریم. داش امیر ببین با چشمان باز هم میتونه همه جهانت باشه ؟ ... البته این امتحان برای داش امیره ....نه برای اون ! ... حالا بیسکویتش کوش ؟

    ReplyDelete
  24. وای نه!من حالم بهم ميخوره حتا از اسمش...من نميدونم چرا اينقدر دوسش دارن اونم وقتی حتا بوش قابل تحمل نيست.

    ReplyDelete
  25. اقا امیر گل سلام.راستش میخواستم ازت تشکر کنم.بابت تین چند وقت که بهت زحمت دادم از هم فکری هات خیلی استفاده کردم.دیگه عمر وبلاگ نویسی ما تموم شد.یه نامه خداحافظی نوشتم.خداحافظ...

    ReplyDelete
  26. حمید گرشاسبیOctober 21, 2005 at 4:42 PM

    اسم این وبلاگ مرا برد به سال گذشته.وقتی که با آتیلای عزیز نمایش تلخ مثل عسل را کار می کردیم.

    ReplyDelete
  27. سلام. ميشه آدم کله پاچه دوست نداشته باشه؟!!!!!!!!!!!!!!!!! و در واقع خودشو باهاش خفه نکنه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! ميشه آدم کسی رو دوست داشته باشه و همه رويا و خواب و بيداريش اون نباشه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و ميشه خواب و رويای کسی که تا پای جون دوسش داری رو ببينی و دلت بخواد چشماتو باز کنی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هرگز

    ReplyDelete
  28. سلام اميرم! می‌دونی؟ در واقع اين تلخيه که به قهوه معنا می‌ده و منحصر به فردش می‌کنه. شايد به همين دليله که من قهوه رو دوست دارم و تلخ هم دوست دارم. زندگی هم يه جورايی واسم همين مزه رو ميده: تلخ اما دلپذير و دوست داشتنی٬ تلخ اما لذت‌بخش٬ تلخ اما زيبا. و همين تلخيه که به زندگی معنا می‌ده. اگه قهوه تلخ نباشه ديگه قهوه نيست و البته خوش مزه... يا حق!

    ReplyDelete
  29. راستی... سانچو هم انگار کم کم داره زبون مازنی رو روون ميشه... بچه بی‌استعداد هم نيستا...

    ReplyDelete
  30. چون تلخ است زيباست هر /انچه در شيرينی به سر ميبرد به کام نيست ...................

    ReplyDelete
  31. ته بلا سانچوی سر....

    ReplyDelete
  32. يه سلام ديگه و اين بار درباره ی قهوه // من شوقی برای خوردنش ندارم و اصلا نميتونم بخورمش .. شايد بزرگتر که شدم !!!    و اما مطلبی دیگر :  http://navaney.blogfa.com/post-260.aspx نظرتان چيست ؟ دوستان در اين مورد نظرات خود را بيان کنيد

    ReplyDelete
  33. سلام بر امير عزيز/ آخ نگو امير جان چون وقتی توی اين حالت تو هستم و چشمايم را می بندم کاملا می روم توی اون ته ته های جهانی با اون. غرق می شم و نمی خوام کسی نجاتم بده. پسر بيا ديگه منتظر دعوتی؟به روز شدم

    ReplyDelete
  34. زندگی مثل قهوه می مونه : تلخ و گيج کننده با رویاهای وسوسه انگيز!

    ReplyDelete