Wednesday, July 12, 2006

کمی بيشتر از کمی

پیش نوشت:ابله کسی است که وقتی افعی او را گزید از افعی دلگیر شود(ماهاراشی یوگاندامی،عارف و ترانه سرای قرن چهارم پیش ازمیلاد در هند)

۱- بهترم ولی چند روزی خیلی تلخ و سخت گذشت.این که شک کنی به مفهوم انسان بودن و انسان ماندن...کمی بیشتر از کمی درد دارد

۲-دیشب داشتم به این فکر میکردم که مسیح به صلیب کشیده شد وخداوند فقط تماشا کرد.توقع اینکه با هر مشکل ما از ملکوت اعلایش پایین بیاید و حل مشکل کند شاید کمی بیشتر از کمی زیاد باشد.

۳-اکبر گنجی جمعه تا یکشنبه  برای همراهی با زندانیان سیاسی در ایران اعتصاب غذا اعلام کرده،دلم میخواد باهاش همراه شم.میدانم که نتیجه فوری نداره ولی همین که فکر کنم کاری که از دستم برمیومده رو انجام دادم کمی بیشتر از کمی راضیم میکنه



27 comments:

  1. مي دونين چقدر دلم نمي خواد كه ناراحت و غمگين و خشمگين ببينمتون؟ خيلي بيشتر از خيلي! علي اصغر رو كه نفهميدم، موضوع نفرت زيادتون رو حدس زدم، از مطلب سالگرد كوي دانشگاه هم كه بغض مي باريد. چه بايد كرد تا ورژن امير خان عاشق پر رنگ تر بشه؟ اصلاً ميشه كه اينطوري بشه؟

    ReplyDelete
  2. کاوشگر نورJuly 12, 2006 at 11:20 AM

    سلام

    یه خبر ....................... خبر ...........................

    وب لاگ در حضور حی آپ شد

    منتظر نظرات ارزشمند دوستانم برای ارئه بهتر

    بیا و ببین و نظر بده

    ReplyDelete
  3. ۰- خوشحالم که بهتری

    ۱- مفهوم انسان را همه نمی فهمند اما اين دليل نمی شود که انسانيت بی معنا باشد.

    ۲- ...

    ۳- بايد حمايت کرد. حتی اگر تنها اعلام حمايت باشد هم خوبست.

    ReplyDelete
  4. خداييش من ميميرم ته سه روز اگه نخورم!‌ژس شرمنده حاجی گنجی شديم! مثکه اعتصاب زندان بد عادتش کرده نميده بابا ما ملت گشنه که دين و ايمونمون بند به معدمونه با اين روشا متحد نميشيم!

    ReplyDelete
  5. خوشحالم که بهترين .

    ReplyDelete
  6. ..::{ پراکنده }::..July 12, 2006 at 4:28 PM

    نميدونم، چرا اينقدر دوست داريم کاسه کوزه ها رو سر خدا بشکونيم! .....

    ReplyDelete
  7. با اين همه بلا که بر سر آدما مياد اعتقاد به بعضی چيزا کمی مشکل ميشه

    ReplyDelete
  8. خيلی بيشتر از کمی زيبا نوشتی...

    و از اين پس ای قلب در‌مانده، بدان که ما، من و تو ، انسان را رعايت کرديم...

    ReplyDelete
  9. سلام امير خان. خيلی خوشحالم از اينکه بهتری. چون وقتی دلگير هستی شديداْ احساس بدی دارم.

    باور کن خيلی وقتها از ملکوت اعلایش پایین میاد. ولی ماها نمی فهمیم.

    ReplyDelete
  10. مهدی هنرپردازJuly 13, 2006 at 4:55 AM

    چرا توقع داری سنگی رو که خودش انداخته٬ بی‌ اين که ازش کمک بخواي٬ از پيش پات برداره؟ اتفاقآ اون خيلی کم به عرش خودش می‌ره. ماييم که ناگهان از عرش خويش به فرشی ناشايست هبوط می‌کنيم.

    مطمئن بودم که از پسش بر مي‌آی. به همين خاطر ترجيح دادم سکوت کنم.

    يا حق!

    ReplyDelete
  11. پيش کامنت:گمونم من هيچ وقت نمی تونم ابله باشم چون تقريبا مطمئنم که وقتی افعی مرا گزيد  ميميرم!!!

    کامنت یک.خيلی خوشحالم که بهتری..شک کردن به محدود دلایل ادامه ی زندگی زیاد دشواره..

    کامنت دو.گمونم همين که مطمئن باشيم در ملکوت اعلاش ميبينتمون به اندازه ی کافی اميدوار کنندس...

    کامنت سه. کمی بيشتر از کمی موافقم

    پی کامنت:ندارد.

    ReplyDelete
  12. ۲-

    جدن که فکر بيهوده ميکنيم اينجوری.

    ReplyDelete
  13. بله دردی که روزی التيام می يابد ولی جايش هميشه می ماند!

    ReplyDelete
  14. منوچهر سابق !July 13, 2006 at 4:23 PM

    خوب ..خدارو شکر ..بازم اوضا بدی نيست .....

    ReplyDelete
  15. يه دنيا اراده و غیرت و عشق توی اين شماره ۳ت نهفته بود...به اميد روزهای شيرين مثل عسل

    ReplyDelete
  16. ردپای ايامJuly 14, 2006 at 5:33 AM

    خدا رو شکر ! ....... البته خيلی بيشتر از کمی !! چاکريم !

    ReplyDelete
  17. سوسن جعفریJuly 14, 2006 at 12:23 PM

    ها همشهری ... دلتنگ نبينمتان! سلام!

    ReplyDelete
  18. اين داستان عيسی و صليب و عرش و فرش هم ايده موهوم جالبيه ها! ولی دليل نمی شه!

    ReplyDelete
  19. اين چند پستت نشان از  طوفان می ده.داداش جزيره من زياد مطمئن  و راحت نيست اما می تونی روش حساب کنی.اگر کمکی چيزی....

    ReplyDelete
  20. الان باهاش همراهی؟

    ReplyDelete
  21. سلام سلام...

    من برگشتم!

    خوبی؟خوشی؟

    خوب اره! توقع زيادی اما نميدونم چرا هميشه فکر ميکنم خدا همين کناره و لازم نيست از جاييی پايين بياد تا دستمو بگيره!

    ابی باش!

    ReplyDelete
  22. شب اول قبرJuly 15, 2006 at 6:32 AM

    سلام خوشحالم که بهتری راستش به دعای خيرت نياز دارم

    ReplyDelete
  23. سوسن جعفریJuly 15, 2006 at 7:32 AM

    http://eshgvamargh.persianblog.ir/1383_10_12_eshgvamargh_archive.html

    http://eshgvamargh.persianblog.ir/1383_1

    0_19_eshgvamargh_archive.html

    اين لينكها را مطالعه كنيد. البته من قصد تزريق اعتقاداتم نيستم اما ... سلام!

    ReplyDelete
  24. خدا قوت ...

    ReplyDelete
  25. اوه.. قابل شما رو نداشت... بازم معذرت به خاطر اين همه تاخير!

    ReplyDelete
  26. آب و آینهJuly 17, 2006 at 5:17 PM

    سلام امير نازنين.

    ميدونم که مشکلات بدی داری. اميدوارم به خير بگذره. ولی حرفای ديروز گنجی رو شنيدی؟

    نگرانم برای اميدی که به گنجی بستی. گنجی مرد بزرگی بود اونقدر بزرگ که سالها رنج زندان رو تحمل کرد و از حرفش برنگشت. ولی ميترسم که منحرف بشه. دلخور نشو اگه ميگم منحرف شده.

    ببینم تو میتونی بگی اینا برن کی بیاد؟ لطفا فکر نکن که میگم اینا بمونن.

    ولی کی بیاد؟ رضای عیاش یا مسعود چریک یا همین گنجی؟

    صبور باش بگذرد شبهای هجران نیز هم.

    شاد باشی.

    ReplyDelete
  27. هر کدوم از ما ها تو اين دنيا يه نقشی داريم . درست مثه يه فيلمی که کارگردانش از پيش همه چيز را تعيين کرده است مگر اينکه با شرايط غير قابل پيش بينی مواجه شود ... .

    ReplyDelete