Thursday, April 20, 2006

سگان هار:بی قلاده، بی بند

همين امشب بود...خانه دوستی بوديم در سعادت اباد.حدود۱۲ از خانه بيرون زديم برای کمی قدم زدن و بعد به خانه رفتن.سر خيابان که رسيدیم همهمه بود و صدای گريه زنانه و بيشتر از ۴ ماشين نيروی انتظامی.جلوتر رفتيم تا ببينيم چه خبر است اما باورش سخت بود انچه که ديدم و شنيدم.دخترک به زحمت ۲۰سال داشت و يک دست هم نداشت.شيراوژنان مدعی بسيجی بودن به رهبری فردی به اسم حسن سعيدی که به سردمداری حسينيه سعادت اباد معروف بود مسلح به چوب و چماق به پيتزايی کوچکی درمنطقه چنان حمله برده و امر به معروف کرده بودند که انگار با سپاه تفنگداران دريايی امريکا طرف شده اند.به قول عطاملک جوينی در وصف حمله مغول:«آمدند و کشتند و بردند و سوختند».هر انکس که پای گريختن داشت گريخته بود اين طفلک و چند نفر ديگر به جای همه شامل رافت اسلامی برادران دلاور بسيجی نما شده بودند.بعد از يکساعت هنوز تن دخترک ميلرزيد و هق هق ميکرد.پليس امده بود و طبق معمول اين موارد همه ضاربين يکدفعه غيب شدند.حتی سردسته شان که گرفتار پليس شده بود ناگه از درون ماشين نيروی انتظامی غيب شد.زندان جای يک مشت غرغروی روشنفکرنمای از خدا بی خبراست نه جای...آدم گاهی از انسان بودنش خجالت ميکشد و ازينکه همين هوايی را استنشاق ميکند که اين حيوانات ددمنش دو پا...


سگ هار اگر گزيد و دريد برش حرجی نيست که ذاتش درنده و شقيست اما گناه اين سبوعيت به گردن کسانيست که سگ را باز کرده اند و سنگ را بسته اند.هنوز رسما اول ارديبهشت نشده پدر بی حجابی را دراورده ايد.خجسته باد بر شما و قهرمانان همرزمتان اين محو ضربتی بی حجابی و فساد در ايران زمين!


پی نوشت۱:همين امروز بود انگار که نميدانم چرا از خلال اين چند پست اخر بوی شر به مشامم رسيد.با خودم فکرکردم چند صباحی کمی مدارا کنم تا ارام تر شود فضای اين قاب آبيم...اما لحظاتی هست که ساکت بودن فقط باعث ميشود صبح ها وقتی از خواب بر ميخيزی و ميخواهی صورتت را بشويی از شرم نتوانی به چهره ات در ايينه نگاه کنی.


پی نوشت ۲۷:۲ سال است که اين راه ها را مکرر رفته ايد.از روسری يا توسری گرفته تا انواع و اقسام پاکسازی ها  و پاکرانی ها.از اسيد پاشی گرفته تا تيغ کشيدن به صورت زنانی که جرمشان اين بود که بدون هماهنگی باشما زيبا بودند.کجا را گرفته ايد؟يک لحظه فکرکنيد اين نسلی که امروز برای زجردادنش سينه سپرميکنيد فرزندان شمايانند،به مدرسه ها و دانشگاه های شما رفته اند،راديو وتلويزيون شما را تحمل کرده اندوبه انحا مختلف مفعول مغز شويی های مکرر شما بوده اند.اگر با همه اينها هنوز هم برای به صراط مستقيم اوردنشان نياز به قشون کشی هايی مثل انچه که امشب ديدم است پس هزار هزار بار وای بر شما!


پی نوشت ۳:بسيج هنوز در ذهن من يعنی محمدجهان آرا،يعنی حاج ابراهيم همت يعنی باکری ها يعنی ...بخاطر خدايی که بعيد ميدانم اعتقادی به ان داشته باشيد از لجن مال کردن هر چيز عزيزی که که در حافظه مان از تطاول شما در امان مانده بپرهيزيد.مباد چنان کنيد که مايوس از ظهور کاوه، از خداوند اسکندری بخواهيم!

12 comments:

  1. وای امير... عالی بود... انچنان که بغض مياره تو گلو... و تو هرکاری ميکنی که بترکه نميشه...يعنی نميخوای که بترکه...چرا که هنوز معتقدی هستی... و ميتونی بمونی..چون حس ميکنی هنوز زمان ريختن اشک نرسيده..اکتفا ميکنی به حلقه اشک چشمهات...

    ReplyDelete
  2. ردپاي ايامApril 20, 2006 at 8:09 PM

    به جز جمله آخر همه رو دربست قبول داريم وچاکرتم هستيم ..... اون یه مورد رو یقین دارم که  خودتم تاب نمیاری ...... وطن عزيزه ! هر چند هواش مثل ديار من هميشه پر ازغبار غم وغربت باشه ! نبايد لگدمال (....) بشه ! .... (یقین دارم گفتن اين حرفا به تو زيره به کرمان بردنه و ودوچندان يقين دارم فقط از روی عصبانيت ميگی)........ چاکريم تاواريش!

    ReplyDelete
  3. صد رحمت به سگ هار ! باز همون سگ هار يه مرامی داره و ...

    ReplyDelete
  4. سلام اميرم! صبح اول صبحی بد جوری اوقاتم رو به هم ريختی. من رو بگو که با چه دل اميدی نشستم پای کامپيوتر.

    اين قضيه‌ی حمله و مانور و کوفت و زهر مار٬ يه برنامه‌ی هماهنگ سراسری‌ه که محدود به يه محله و يه قرارگاه نيست. ديشب توی شيراز٬ دسته‌های هشت ـ نه تايی از موتورهای دو پشته‌ی برادران غيور قداره بند٬ توی خيابونها و پياده‌روها با سر و صدای زياد می‌رفتن و آدمها رو می‌ترسوندن. البته من فقط ترسوندن‌ش رو ديدم. شايد خبرهای ديگه‌ش بعدآ در بياد.

    ReplyDelete
  5. کجايند اون تحريمی‌هايی که می‌گفتن هر کی بياد فرقی نمی‌کنه؟ کجا هستن اونهايی که ميگفتن خاتمی هم مثل بقيه بود؟

    دلم می‌خواد هرچی فحش بلدم نثار اين ملت [خود سانسوري] کنم. اَه!!!!

    ReplyDelete
  6. يه سؤال هم دارم: تو هنوز هم خوش‌بينی؟!!!

    ReplyDelete
  7. شولتز پيرApril 21, 2006 at 3:24 PM

    ما لياقت همان چيزی رو داريم که بر سرمان می آيد داش امير!!!

    ReplyDelete
  8. با همش موافقم ولی دلم به قبول اين پی نوشت سومس رضا نميده! هر چند ميدونم اينقدر دليل و برهان واسه حرفت داری که قانعمان کنی!

    ReplyDelete
  9. اسکندری بخواهيم ؟؟؟ هوم ؟؟؟ شايد ...

    ReplyDelete
  10. بچه ها من فکر ميکنم بايد با اين دست اتفاقات خيلی مهم ..تاکتيکی عمل کنيم ....ما بايد دست به دست هم به ..پاشنه اچيلز ..حمله کنيم..بعضی از سياست های اين دولت خوب و حساب شده است و بعضی اشتباه ميباشد...برای اين دست اشتباهات نبايد دولت تغيير کند بلکه بايد از دولت حمايت منصفانه کرد . وسياست اشتباه دولت را تغيیر داد ....و برای اين مهم بايد دست به انتقاد منصفانه و منطقی و متفکرانه با ادله و مصداق عيني زد ..مثلا از همين وبلاگ شروع کنيم با هماهنگی امير> بچه های که توی اين وبلاگ هستند و وبلاگ مستقل دارند در يک تاريخ معين در مورد يک اتفاق اجتماعی مثل همين که خونده شد خيلی رک و صريح اللهجه بنویسند..من هم توی تاريخی که شما معين کنيد با يه مقاله توی يک مجله تقر يبا مهم حاضر ميشوم

    ReplyDelete
  11. خطاب به همه انانی که نام بسيج را يدک ميکشند......اگر روزی خشاياری مزن بر قصر روم اتش...که در قندافه ايندگان اسکندری بايد...

    ReplyDelete
  12. بابا حميد سابقApril 24, 2006 at 9:51 AM

    ای وای چقدر ترسيديم.(با لهجه کيانوش برره)

    ReplyDelete