Friday, January 9, 2009

2046

باید اقرار کنم نمی فهمیدم وانگ کار وای چرا این همه تحسین از منتقدین دریافت می کنه.ازش سه تا فیلم دیده بودم در دوره های مختلف فیلم سازیش و خوب هر سه فیلم های خوبی بودند اما کارگردان در قواره نخل طلای کن نشون نمی داد.فکر کنم خیلی ها شب های بلو بری رو دیدن،فیلم خوبی بود با چند تا صحنه دوست داشتنی هم داشت،اما آدم حس نمی کرد کارگردانی در قواره برنده نخل طلا،پشت کار باشه...بالاخره از اونجایی که جوینده یابندست 2046 رو دیدم و خیلی خیلی زیاد دوسش داشتم و رسمن معرکه بود


یه ادیسه عاشقانه،فیلمی در مورد دلشکستگی،فیلمی که مجبورت می کرد مدام خاطرات خودت رو ببینی،به خاطرات خودت فکر کنی و به دلشکستگیت...فیلمی که به آدم یاداوری می کرد هیچ چیز بیشتر از عواطف بین آدم های نقاط مختلف جهان همدلی ایجاد نمی کنه.هر جای دنیا که باشیم دل می بندیم،دل می شکنیم و دل می بریم.آدمها انگار پای دل که وسط میاد ملیت بر نمی دارند.اول فیلم بهت می گن در زمان های قدیم آدمها وقتی راز مگویی داشتن به بالای کوه می رفتن،درختی رو سوراخ می کردن و توی اون سوراخ رازشون رو برای درخت باز گو می کردن بعد روی سوراخ درخت رو گل می گرفتن...تو یه صحنه اواخر فیلم مرد راز مگویی داره و زن با انگشت شصت و اشاره دست راست دایره ای میسازه و مرد دهنش رو روی اون دایره میذاره به جای درخت، تا حرف بزنه...به نظرم برای تفسیر و تاویل همین صحنه می شد یه مقاله بلند درجه یک نوشت...دمتان گرم آقای وانگ!

2 comments:

  1. فك كن تولدت مبارك !
    من تازه ميگم

    ReplyDelete
  2. ناتانائیلJanuary 10, 2009 at 1:55 AM

    ندیدم اما باید تاثیرگذار باشد

    ReplyDelete