Wednesday, January 28, 2009

آقا!آقای دکتر!!آقای دکتر ناصر فکوهی!!!

آقای دکتر ناصر فکوهی در مقاله ای با عنوان«نیاز به فکر کردن نیست،کامنت بگذارید»وبلاگستان فارسی را نواخته اند.به نعل و به میخ زده اند البته اما هر چه به انتهای نوشته ایشان نزدیک تر می شدم بلوای کلمات تحقیر کننده بالا می گیرد.لب کلامشان همین چند خط  شاید باشد،نگاه کنید:«پدیده وبلاگ و به ویژه پدیده کامنت در موقعیت کنونی حضور ما در اینترنت بدل به نوعی گریز از اندیشه به طور عام و از اندیشیدن جدی و نظام‌مند و مسئولانه به طور خاص شده است، بسیاری از نخبگان و دانشجویان حاضرند ساعت‌ها وقت خود را به نوشتن انواع و اقسام «پست»‌ها بر این یا آن موضوع بدون هیچ ساختاری تلف کنند، اما کوچک‌ترین زمانی برای نوشتن سامان‌مند و بر اساس روش اختصاص ندهند و این رویکرد نیز ظاهرا به نظر آنها نوعی «شورش ذهنی» یا نوعی «خود انگیختگی اندیشمندانه» می‌آید. حال آنکه لااقل تجربه تاریخی به ما نشان می‌دهد که کم‌تر جامعه‌ای می‌تواند به خلاقیت فکری در خود دامن بزند مگر آنکه در زمینه اندیشه از نوعی روش و از نوعی اخلاق تبعیت کند».ایشان البته در کنار نقد«اوباشیگری اینترنتی» و تعریف وبلاگستان فارسی با چنین جمله درخشانی«وبلاگ‌ها بدل به عرصه‌ای شد، همچون کل جامعه ما، بی مسئولیت، بی ادب، جامعه‌ای بی‌ریشه، خالی از سنتی که نمی‌شناسدش »وبلاگ نویسی محققین و اندیشمندان و اهل علم را مفید فایده دانسته اند


می دانید خیلی از انتقاد های آقای دکتر عزیز را خود ما وبلاگ نویسان هم به فضای وبلاگستان داریم،اما چیزی که برای من در نوشته ایشان رنج آور بود آن نگاه تلخ و تند از بالا به آدم هایی بود که اعضای پیکره وبلاگ نویسان ایرانی اند.حتمن تجربه این نگاه از بالا را داشته اید.نسل قبلی نمی دانم چرا انقدر طلبکار ماست؟بهشت خلق کرده برای ما؟دستپخت آن آرمانگرایی مضحک و جدی گرفتن همه چیزش جز جمهوری مفخم اسلامی شده؟اصلن این نسل بی مسوولیت بی ادب اوباش، جز زیر دست استادان بزرگواری چون آقای دکتر فکوهی پرورش پیدا کرده اند؟برای این سوالات جوابی هست؟


آقای دکتر خیلی عزیز!وبلاگ رسانه جدی نیست.می تواند جدی باشد،در آن تولید فکر و علم شود اما این مساله نه شرط لازم برای وبلاگ نویسی است نه شرط کافی.توقعتان برای چنین چیزی مثل این است که از کل جامعه انتظار داشته باشیم دانش عمیقی مثل شخص شخیص حضرتعالی داشته باشند که خوب تصدیق بفرمایید کمی محال است.پیشنهاد می کنم حالا که دستپخت نسل جدی شما افتضاح این چنینی شده که فریاد خودتان را هم درآورده،اجازه بدهید نسل های بعدی به راه خودشان بروند و با شوخ طبعی، با فقدان آرمان گرایی،با ماندن در لحظه حال مفری بیابند از سیاهی دردناکی که جدیت امثال شما برایشان ساخته؛سال ۵٧ و تمام سال های بعد از آن که از خاطرتان نرفته آقای دکتر؟نقدتان به وبلاگستان فارسی خیلی آقا معلم منشانه بود و ما واقعیتش از (باید و نباید)های امری، دیگر حالمان بهم می خورد.پیشنهاد می کنم اگر قصد داشتید بر نسل های بعدی تاثیر بگذارید،احترام به آنچه که هست را هم چاشنی اش کنید و اگر از آن نوشته صرفن قصد داشتید یادمان بیاورید چقدر وضعمان خراب است،شرمنده ام که یاداوری کنم مسبب این وضع حضرتعالی و هم سن و سال های معزز تان هستید و لاغیر

18 comments:

  1. همیشه همینطوره نسل قبل ما فکر می کنن که تمام کارهاشون با تکیه بر فلسفه و اندیشه متعالی شرق شکل گرفته از نوع زندگی موسیقی هنر و .. ولی ما انسانهای مبتذلی هستیم که به همه چی سطحی نگاه می کنیم خیلی دلم می خواد از یکی از این حضرات وقتی داره نطق غراشو میگه بپرسم فلسفه ای که باعث به وجود آمدن شعر نابی چون "برفتم بر در شمس العماره" شده چی بوده؟ باور کنین که شما هم اون موقعها به همه چی خیلی عمیق نگاه نمی کردین اراجیف هم گاهی لازمه

    ReplyDelete
  2. اختلاف دیدگاه بین دو نسل همیشه بوده و شتاب مدرنیته روزبه روز بیشتر هم میشه، فقط از یک استاد جامعه شناس این حرفها خیلی بعیده که به جای ریشه یابی و نگاه جامع به همچین مسئله ای که کسی از نسل جدید هم انکارش نمیکنه، فقط قضاوت و عتاب حواله کنه ودر نهایت بغض و خشم پای نسل محترم باعث و بانی رو از صورت مساله بکشه کنار!

    ReplyDelete
  3. آخه یکی به این آقای دکتر بگه اگه وبلاگ و کامنت نویسی فکر برانگیز نیست جوان ایرانی چه عرصه ی فکر برانگیز تری از این وبلاگها پیدا میکنه؟ اصلا بستر ی این اندیشه ورزی که ایشان انتظار دارن کجاست. بعدن ایشون رسمن کل جامعه ی رو بی ریشه و بی ادب خواندن؟ یعنی به همین راحتی 70 میلیون نفر رو بی ریشه و بی اخلاقند. اصلا علی القاعده ریشه هر نسلی باید در خاک نسل پیشترش باشه....

    ReplyDelete
  4. دلم خنک شد. مرسی

    ReplyDelete
  5. در مقاله نگارنده سعی کرده همون اول با ذکر اینکه" این بحث آسیب‌شناسانه همچون هر گونه بحث آسیب‌شناسانه دیگر، به معنی نفی نکات مثبت چه در وبلاگ نویسی و چه در گفتگو و تبادل اندیشه‌ای که می‌تواند از طریق این کار انجام بگیرد نیست، اما این ذات آسیب‌شناسی است که به سراغ نکات منفی برود" راه رو برای هرگونه نقد یا بقول ایشان"تحقیق آسیب شناسانه" ای باز کنه، ولی ظاهرن فراموش کرده که زبان نقد صریح وتیزبین هست ولی طرف مورد انتقاد رو مورد استهزا و لغز قرار نمیده ، وثانین راه حلش پاک کردن یا نفی صورت مساله نیست..وگرنه بقول ایشان برای رسیدن به اندیشه ی واقعی باید کامنت نگذاریم!  

    ReplyDelete
  6. .....
    دفترچه‌های خاطراتی که در اختیار دیگران قرار می‌گیرند، آدم‌هایی بدون کوچک‌ترین مسئولیتی هر چه به فکرشان می‌رسد، بدون کوچکترین تاملی درباره آینده این نوشته‌ها و در بسیاری از موارد با پناه گرفتن در پشت هویت‌های نامعلوم می‌نویسند؛ تبدیل کوته‌بینی و سطحی اندیشی به فضلیت‌هایی خود ساخته و فرو رفتن در نقش «قربانی‌هایی ابدی» که «دیگری»‌هایی بی پایان باید ظاهرا تا ابدیت مسئولیت همه خطاها و کوته‌بینی‌های آنها را بر عهده بگیرند


    ....

    کاملا بااین مورد موافقم ، و اینکه خیلی ها را می بینیم که بعد از 3 -4 سال از بلاگ نویسی ناگهان پشیمان می شوند که این همه را حرف را برای عموم گفته اند .

    اما مسئله اینجاست ، که این یک مشکل نیست! یک تجربه است!  همانطور که  قدیمی های ما تجربه کردن هر در وری را نمی توان پشت تلفن گفت و الان تازه بعد گذشت این همه سال فهمیدند  تلفن ، گوش بدبخت  و مفت مهامان نیست ، پولی است !

    ما هم داریم تجربه می کنیم و یاد می گیرم و کسی حق ندارد کس دیگری را به خاطر تجربه کردن تنبیه کند
    همین

    ReplyDelete
  7. شمع عزیز!اینکه وبلاگ نویسی رو باعث ایفای نقش قربانی ابدی بدونیم به نظرت یک ذره مضحک نیست؟یعنی اگر این قبیل ادم ها وبلاگ نمی نوشتند حس قربانی ابدی نداشتند و خیلی مسوول و مقتدر می شدن؟به نظرم آقای دکتر عزیز ما حتی در این قسمت هم محق نیستن

    ReplyDelete
  8. هر چیزی میتونه تامل برانگیز باشه اما الزامی به نشون دادن این تاملات در قالبی مثل وبلاگ نیست ...
    اما اینکه نسل ما مشکل داره هم تقصیر نسل قبله و هم تقصیر خود ما ... اما مشکل اصلی علاوه بر تغییر خیلی از معانی و ارزشها نبودن راهنماهای مناسب - به معنای واقعی کلمه - هست ... تخطئه کردن راحته ... اگر قصد اصلاح دارید لطفا راهکار عملی بدید ... و بعد میدان برای تجربه کردن هم نسلهای ما ... و بهرحال لابد میدونید هرکسی قادره به همون کسوتی در بیاد که ازش انتظار دارن ... اگه کسی در اون کسوت نیست شاید باید ارج نهاده بشه - اگر درک بشه ...

    ReplyDelete
  9. با توجه به مطالبی که ازتون خوندم ، در حدی نیستم که بتونم جواب قاطعی بدم ولی  کاملا قبول دارم که نوشتن یا ننوشتن بلاگ  ربط مستقیمی با شخصیت مجازی فردا دره و اگر او را منع کنیم از بلاگ نویسی تغییری در این شخصیت ندادیم ، فقط آن را نابود کردیم که این نابودی قطعا یک  نماد بیرونی پیدا خواهد کرد. اما از طرفی تعداد بلاگ هایی  که واقعا باعث  ایفای نقش قربانی ابدین ، کم نیست!

    البته نمی گم بده! اما  قطعا  در موارد محدودی با شخصیت واقعی فرد یکیه ! و بیشتر شخصیت مجازی او را تشکیل می ده!

    ولی به هر حال باز  هم می گم در حدی نیستم که به کسی بگم مضحک اما با حرف شما  همانطور که گفتم تا حدودی موافقم اما باید به دکتر هم حق بدهید که  دارد از همان درد  تلفن  ،  داد می زند ! چه درست و چه غلط !

    ReplyDelete
  10. اخوی اخوی کاش زودتر راجع به این موضوع باهات مشورت می کردم... البته متاسفانه نمی تونم از راه این کهن الگوها وارد موضوع بشم اما می تونه مورد مهمی برای ساپورت مدعام باشه.. کتاب قهرمان درونش رو از آمازون سفارش دادم همون که راجع به شش کهن الگویی که با اونها زندگی می کنیم حرف میزنه (کودک یتیم - سرگردان - جنگجو - نوعدوست - معصوم - جادوگر) اما من این کهن الگوی دهنده رو پیدا نمی کنم.. میشه راهنمایی کنی ارباب؟
    ارادتمندم

    ReplyDelete
  11. چه راحت با چهار پایه قد می کشن و بعد یه نگاه بلند که خیلی بهش اعتقاد ندارن و به چشماشون می چسبونن و باچاشنی بی رحمی کج کج اطراف رو تحلیل می کنن.,

    ReplyDelete
  12. رضا قاری زادهJanuary 28, 2009 at 4:46 PM

    یکی نیست یگه آخه داداش من اگه می خوای صرفاً حرف بزنی خوب بزن ولی اگه می خوای به نتیجه برسی بیا پایین پیش هم بشینیم روبروی هم حرف بزنیم ما گردنمون درد گرفت تو این 28 سال دکتر جون

    ReplyDelete
  13. یک معذرت خواهی رسمی واسه این گندی که زدیم به نسل شما بدهکاریم

    ReplyDelete
  14. یاد یه خاطره افتادم. یه روز سوار اتوبوس بودم. یادم نیست چی شد که یه پیرمرد بلند شد گفت "شما جوونا ترسوین مثل نسل ما نیستین که انقلاب کردیم!" حدث بزن جوونا (و حتی پیر ها) چه جوابهایی نثارش کردن...

    ReplyDelete
  15. ایراد امثال فکوهی این که اولا روایت کاربردی از جهان دارند و هر چیزی که نتواند به مهارتی برای تغییر هستی منجر شه را نادیده می گیره راست می گی اتکا بیش از حد امثال فکوهی به کلان روایت و میل به حذف خرده روایت ها از زندگی منجر به این جهان سخت شده !امیدوارم این کامنت فکوهی نبینه هنوز نمره هامون رد نکرده !

    ReplyDelete
  16. اول همه باید بگم،‌دکتر فکوهی همیشه در برابر مشکلات و آشفتگی جامعه ی ما ، انسانی امیدوار بوده. و راه کارهایی که همه میگن ارائه نداده،‌اتفاقن داده. نباید یادمون بره انباشت علمی دکتر میتونست به راحتی جای دیگری صرف شه! جایی غیر از ایران. جایی که هیچ کدوم ما شاید به خاطر تلاش های کممون نتونیم بهش برسیم.
    به جای اینکه سریع در برابر انتقادی که بهمون شده موضع بگیریم،‌میتونیم آدمی مثل دکتر رو درک کنیم. آدمی که با رده های بالای علمی اش،‌هنوز توی کلاسهای کارشناسی با ساده ترین زبون درس میده.
    دکتر به رغم انتقاداتش همیشه نسل ما رو برای پیشرفت کمک کرده،‌هیچ وقت از خستگی ننالیده،‌هیچ وقت هم از موضع بالا به ضعف ما نگاه نکرده و همیشه اونو گردن عوامل اجتکاعی انداخته. یک هم به جای اینکه بهت بربخوره خودتو بذار جای دکتر،‌فکر میکنی بتونی تلاش اونو واسه اصلاح جامعه و به نتیجه نرسیدنش درک کنی؟!
    در ضمن نعریف و تشکرها و تشویق های دکتر توی اول کتاباش و مقاله هایش و توی سایتش اگه بخونی،‌هست!! تا حالا دیدی؟
    نه عزیز! مشکل از دکتر نیست. مشکل اینه که ما نمیبینیم . . .

    ReplyDelete
  17. خوب دوست عزیز شما مطمئنن میتونید توی همین فضای خودتون سر کنید حرف آقای فکوهی با شما بنود عزیزم منم از همین نسل انقلابم شاید هم سن تو البته اگه بی ادبیمو ببخشید که به شما گفتم تو.شما از اون کلان روایتها به قول خودپست مدرنتون فرار کنین و به همین مفرها دلمشغول شین حرف آقای فکوهی با اوناییه که هنوز به تغییر جهان می اندیشن تو بهتره به فرم وبلاگت و کنتورتعدادبازدیدکننده هات بچسبی

    ReplyDelete