Thursday, January 1, 2009

از مستی این باده

١-دیشب خانه را تاریک کرده بودم و داشتم تصادفی آهنگ گوش می کردم،یهو این آهنگ «فتنه چشم تو»که ته آلبوم زیر تیغ علیزاده است پخش شد.چشم ملوکانه را بستم و با مدد جستن از جسارتی که قطرات الکل در خونم ،به من داده بود، صدایم را ول کردم ...چه صدایی چه صدایی...حتی آنجایی که می فرماید(آه از شیوه چشم تو ،که خون ریز فلک/دید این شیوه مردم کشی و، یاد گرفت»صدایمان را یک چند دسی بلی بردیم بالاتر...فلذا از همین تریبون خدمت همه همسایگاه محترم عرض ادب کرده و بابت تحمل چهچهه های خفن صادره،عذر تقصیر می خواهم


٢-آخرای چهچهه،به دلمان افتاد یک تفالی با حضرت ابتهاج اعمال فرماییم.حالا خانه تاریک،کالیبر وسیع،کله گرم، مگر این کتاب ابتهاج پیدا می شود؟آخرش یادم آمد آن شب که شکیلا و امیر آمده بودند،فائق که داشت سه تار می زد من خیر سرم مثل یک سوفلور حرفه ای داشتم ابتهاج می خواندم و کتاب باید یک جایی همان حوالی مبل محل اقامت دوستان هنوز افتاده باشد.سینه خیز-حال بلند شدن نبود-رفتم و جستمش و ثابت شد جوینده،یابنده است.فی المجلس باز به مدد نور موبایل تفال زدیم این غزل سایه امد«این عشق،چه عشق است؟ندانیم که چون است/عقل است و جنون است،نه عقل و نه جنون است»...با خودمان گفتیم تو هم ابتهاج؟


٣-وسط همان احوالات،داشتیم خودکاوی می کردیم و خدا می داند خودکاوی در تاریکی هیچ هم شبیه ماجرای فیل و تاریکی و اینها نیست.میان خودکاوی به ذهن ملوکانه مان آمد وقتی کسی برایمان مهم می شود،ناخوداگاه حجم عظیمی از دلمان را و ذهنمان را پر می کند بعد یکهو-به سبیل ناصرالدین شاه یکهو-می فهمی که چقدر در هر حرکت و نوشته و احساسی،جایی اختصاص داده ای به آن آدم که شاید روحش هم خبر دار نیست.تا اینجای خودکاوی بخورد توی سرم،ماجرا از جایی کمیک-تراژیک می شود که بر اساس یک قانون خنده دار نانوشته ای فکر می کنی طرفت هم دقیقن همین احساس را دارد و در هر حرف و حرکت و نوشته ای جایی را اختصاص داده به تو...بعد محق می شوی بر مبنای همین طلبکاری کنی...نکنید بابا جان ها نکنید این کار را یا در واقع نکنیم بابا جان ها نکنیم (طلبکاری منظور)

9 comments:

  1. 2- عقل است و جنون است،نه عقل و نه جنون است
    چقدر شاهکاره سایه...

    ReplyDelete
  2. میگم چرا من دیشب نمیتونستم بخوابم ...هی یه صدایی می اومد ازطرفای شمال خانه ما :))

    ReplyDelete
  3. آخ که این جور مواقع 1و2 چقدر خوبه....

    ReplyDelete
  4. رضا قاری زادهJanuary 1, 2009 at 3:26 AM

    تا وقتی طلبکاریم عاشق بودنمون یه احساس داخلی دروغگوئه ... عاشق همیشه بدهکاره به معشوق به گمونم

    ReplyDelete
  5. رضای قاری زاده جانم!به تعداد آدم های روی زمین سبک عاشقی است...بیا بگیم برای رضا قاری زاده عاشقی طلبکاری بر نمی داره...هوم؟

    ReplyDelete
  6. طلبکاری رو اینجوری ببین کتایون جان که تو بر مبنای حس خودت که پر از یک آدمه توقع ناخوداگاه پیدا می کنی که اون آدم هم پر از تو باشه...از تو بنویسه،از تو بگه،برات وقت بذاره اما بدیهیه که نمیشه...حرفم این بود که این جور مواقع کسی رو بدهکار خودمون نکنیم بدونیم احساس ما به خودمون مربوطه و کسی جز ما مسوولش نیست

    ReplyDelete
  7. امیر . امان از این تله پاتی ارواح. که گاه امواج اون اشتباهی دیوار صوتی خونه ذهن کسی دیگه ای  رو ...مثل دلش می شکنه !

    ReplyDelete
  8. آ مثل کلمهJanuary 2, 2009 at 6:56 AM

    اسمایلی دست زدن به حالت ذهنی دقیقا.دقیقا.وای خدا جون یکی دیگه هم همینطوری فکر می کنه.

    ReplyDelete
  9. من با رضا قاری زاده موافق ترم

    ReplyDelete