Tuesday, January 27, 2009

زن،مرد،رابطه

تورج می گفت رابطه درست میان زن و مرد بر اساس نیاز شکل نمی گیرد.نیاز اینجا یعنی چه؟یعنی مرد ضعف هایش را در مواجهه با جهان زنانه پشت یک زن بیرونی پنهان کند.مردی که قادر نباشد عواطفش را بروز دهد،ارتباط برقرار کند،همدل باشد،عاشقی کند و در لحظه حال حضور داشته باشد احتمالن به دنبال همسری است که همه این کار ها را انجام دهد،شادش کند،به امور مربوط به بخش سنتی زنانگی برسد-کدبانو باشد و مادر - و در یک کلام حامل آنیمای خفته و سرکوب شده مرد شود.متقابلن زن هم به دنبال مردی می گردد که برایش امنیت به ارمغان آورد،قدرتمند،متعهد و هدفگذار باشد،به جای او با مسائل جهان بیرون روبرو شود و به طور خلاصه زن از طریق او بتواند بر قلمرو پر آشوب مردانه دست یابد و دستاورد داشته باشد.مرد شکارچی،مرد آینده نگر،مرد درخشان، نیاز زنی در رابطه است که با مردانگی درونیش ارتباط ندارد


تصویر ماجرا را شاید بشود با همان ماجرای معروف افلاتون در کتاب ضیافت توضیح داد.آنجا اسطوره ای قدیمی نقل می شود که روایت می کند انسان ها ابتدا موجوداتی قدرتمند و دو ج.ن.س.ی-هم زن و هم مرد- ، به شکل کره تمام بودند.قدرت فراوان انسان هاخدایان را به هراس افکند و برای حل مشکل، خدایان این کره های کامل انسانی را به دو نیم کره زنانه و مردانه تقسیم کردند و از این رو انسان ها در تمام طول زندگی شان به دنبال نیم کره گمشده می گردند و آرامش نخواهند یافت مگر این نیمکره گمشده یافت شود.عشق رومانتیک به ما می آموزد برای یافتن این نیمه مفقود،بین انسان های بیرونی جستجو کنیم تا پرنس یا پرنسس رویاهایمان از راه برسد و نیم کره،به کره ای کامل و شاد تبدیل شود،اما کسی برایمان نمی گوید که حتی بر فرض اگر این نیم کره ها واقعن یکدیگر را کامل کنند،باز هم ما نه یک کره کامل که دو نیم کره مرتبط داریم.کسی برایمان نمی گوید اگر یک دفعه اصلن نیم کره مردانه یا زنانه درگذشت تکلیف آن بخش ناقص نیم کره که یک عمر کامل بودنش را با بخش دیگر تعریف کرده چه خواهد بود؟


عشق رمانتیک جوابی برای این سوال ها ندارد اما عشق چرا.عشق یادمان می دهد عاشقی تلاش برای کامل کردن نیم کره ای دیگر و متقابلن کامل شدن نیم کره وجودمان با او نیست.عاشقی شاید تلاش آگاهانه برای همسفری در مسیری است که طی آن زن و مرد با رفاقت و همدلی به هم یاری می رسانند تا هر کدام از طریق ارتباط با زن یا مرد درون،تبدیل به کره ای کامل شوند،آن وقت ما به جای دو نیم کره ناقص ناامن،دو کره کامل سرشار از سرور  داریم که ارتباطشان با هم نه بر اساس نیاز و ترس که بخاطر عشق و رفاقت است.عشق همین همسفری و همدلی است،شریک شدن در شادی ها و رنج ها،بدون توقع اینکه کسی بخواهد برایمان امنیت یا شادی به ارمغان بیاورد که اگر مسیر را درست برویم امنیت و شادی اولین دستاورد های یک همسفری عاشقانه اند

13 comments:

  1. http://www.arooz.com/news/1387/10/post_105.phpJanuary 27, 2009 at 7:52 AM

    http://www.arooz.com/news/1387/10/post_105.php#mor

    ReplyDelete
  2. شل سیلور استاین توی کتاب قطعه گمشده و در جستجوی قطعه گمشده این قضیه رو جور دیگه ای عنوان می کنه که اتفاقا اینقدر ها هم که می گویی بیراه نیست ولی خوب فرضیه شما هم کاملا منطقیه و قابل قبول
    شاید دودایره کامل خیلی بهتر از دو نیم کره باشه ولی اگه خیلی هم کامل شدند شاید دیگه نیازی به دایره دیگه ای نباشه.نمی دونم

    ReplyDelete
  3. واقعیتش ماجرا به این سادگی ها نیست نسیم جان...آدم های دو سر رابطه و نحوه تعامل شون با هم و خود رابطه به عنوان ضلع چهرام ،یک مجموعه پیچیده رو میسازن که رسیدن به این نقطه همسفری عاشقانه رو به یک کار تمام وقت تبدیل می کنه...اتفاقی که با خواستن صرف هیچ وقت رخ نمی ده

    ReplyDelete
  4. پس پیش به سوی یک همسفری عاشقانه

    ReplyDelete
  5. یک چنین همسفری خیلی کمیابه ولی اگه پیداش کنی دنیارو داری، چون لازمه ی اینطور عاشقی اینه که خودت رو هم خوب شناخته باشی...خدا قسمتت کنه هرچه زودتر!

    ReplyDelete
  6. موافقم لیلی بانو که کمیابه ادمی که مسوولیت خودشو بپذیره

    ReplyDelete
  7. خیلی خوب تفاوت این دو رابطه رو گفتی و چقدر سخته پیدا کردن کسی که باهاش رابطه دوستانه داشته باشی و دوطرفه.
    شاد باشی

    ReplyDelete
  8. مثل همیشه خوب و بازم معتقدم که دست یافتنی ست چنین یافتنی و چنین رفتنی

    ReplyDelete
  9. من همیشه واسم سوال هست که اگر ما ازدواج درونی‌ کنیم و کامل باشیم و نیاز هامون رو از درون ارضا کنیم اونوقت چه رابطه‌ای میتونیم با یک انسان دیگه داشته باشیم ،یعنی‌ اگر جاذبه ی رابطه نیاز نیست پس چه چیز باعث کشش میشه؟

    ReplyDelete
  10. واقعیتش اینه که این ماجرا اصلا ساده نیست و منم اینو می دونم شاید هیچ کس به اندازه من خوب گند نزده باشه تو یه رابطه به خاطر ترس از ادامه این مسیر ولی خب یه موقعهایی باید زد به رگ بی خیالی

    ReplyDelete
  11. ببخشید امیرجان که به جای تو نظر میدم؛ پویان عزیز، توی سفر قهرمانی هر آدمی ، هرقدر کامل رشد یافته هم که باشه ،‌لذت بودن یک همراه، هم صحبت،‌همفکر ، و همدل همیشه احساس میشه..من جامعه شناسی نمیدونم ولی فکر میکنم ذات انسان نیاز به رابطه ی بیرونی داره و ربطی به رشدیافته بودن یا نبودن نداره...این میزان مسئولیت پذیری فرد در قبال خودش و دیگری، یا رشد و به آگاهی رسیدنش طبیعتن روی نوع و شکل رابطه اش تاثیر میذاره ولی بی نیازش نمیکنه.

    ReplyDelete
  12. سلام امير جان و خوشحالم كه مي بينم دوباره سرحالي! دوست دارم راجع به اصل رفاقت و ارتباطش با عاشقي بگم. خودم درگير رابطه اي هستم كه همه چيزش بر پايه رفاقت و نه عشق بنا شده، گرچه اين رفاقت داره روز به روز به عشق در درون من(چون از روي آگاهي شروع شده و ادامه پيدا كرده) تبديل مي شه، اما دريغ كه آينده اي براي اين همسفري وجود نداره و هر دو اين رو مي دونيم. اين چيزيه كه با هر بار فكر كردن بهش دلم به درد مياد و باور دارم كه اين درد مي تونه غم انگيزترين درد زندگيم باشه. عشق فقط در حالت هاي خاصي براي ما قابل تحمله و در بيشتر موارد ويرانگره، مگر اينكه بياموزيم چطور بايد عشق رو كنترل و هدايت كنيم. برات آرزوي شادي دارم.

    ReplyDelete
  13. خیلی خوب بود
    اما راستش سخته...

    ReplyDelete