Saturday, December 20, 2008

پاییز مازندران

و درختانی هستند که تن به پاییز نداده اند.سربلندند و مغرور:سبز سبز و چشمت به سبز بودنشان خوش است


و درختانی هستند که معاشقه کرده اند با پاییز.سرخی بی نظیری حاصل عشق ورزی زردی پاییز است و سبزی آنها و چشمت عشق می کند که چنین رنگ سرخی هیچ جای دیگر به او وصال نمی دهد


و درختانی هستند که تسلیم پاییز شده اند:زرد زرد با برگهایی کم تعداد و سری آویخته و چشمت تسلایشان می دهد که فقط کمی صبر، بهار در راه است


و درختانی هستند که به یادت می اندازند پاییز مازندران،بهار چشم هاست

8 comments:

  1. چه رویایی !

    ReplyDelete
  2. و البته یه چیزی شبیه این  صفحات را فکر کنم در درخت زارهای لابلای کوههای شمال تهران دیده باشم. که البته آنها هم دستشان در دست درختان مازندران است آن دور دورها لابد...

    ReplyDelete
  3. پاییز مازندارنم ندیدیم....

    ReplyDelete
  4. این پست خیلی زیبا بود. ما را هم به میهمانی تماشای رنگ ها بردی ...
    ...
    و هراس پست قبل هم واگیر داشت...

    ReplyDelete
  5. نمی دونم چرا یاد این شعر افتادم
    بوی تو باد

    با مزه ی انجير

    رنگ تو قرمز

    رنگ تو سبز

    رنگ تو سرد

    رنگ تو آبی

    تو نارنجی

    تو قرمز

    رنگ تو زرد ...

    ReplyDelete
  6. می بینی چه حالی می ده یه دفعه وسط اون هیاهوی زرد و نارنجی یه دفعخ یه سبز ایستاده باشه!!!!

    ReplyDelete
  7. امیر جان! فوق العاده می بینی...
    چقدر راز تو بعضی چیزای ساده وجود داره

    ReplyDelete
  8. پاییز فقط پاییز شمال...
    و دیگر هیچ..

    ReplyDelete