Sunday, August 31, 2008

غرغر غلیظ غریق غصه

من یک چیزهایی را باید یاد بگیرم.باید یاد بگیرم.یاد بگیرم که کاسه داغ تر از آش نباشم برای دیگران.اصلن از همین تریبون اعلام میکنم دوستان عزیزم!اگر من مشکلی میتوانستم حل کنم از شما،حتی در حد شنیدن درد دل،به شرط سر پا بودن خودم، هستم برایتان.پس بر هفت جد من لعنت اگر بروم دیگر به کسی،هر کسی، بگویم که ببین من کاری از دستم بر میاد برات؟


من باید یاد بگیرم اگر به هر دلیلی میمانم پشت دیواری جایم حتمن پشت همان دیوار است.حدم همان دیوار است و مرزم هم.شاید من واقعن جنبه ام همین قدر باشد.شاید که نه حتمن همین طور است.همان جور با ما رفتار میشود که لیاقت ماست


من میدانم باید صبور باشم باید حامی باشم باید یاری کنم و...الان اما نه صبوریم میاید نه حمایتم نه یاریگیریم که یک دنیا آدم میخواهم با من صبور باشند و حمایتم کنند و یاریم


من میروم این آخر هفته سفر حتی اگر فیلم نامه نویس نشوم یا شرکت به خاک سیاه بنشیند یا آب ببرد همه پلهای دنیای مرا...من واقعن باید به مغزم روحم قلبم استراحت بدهم من دیگر رسمن خسته ام


دردناک ترش میدانید چیست؟اینکه بفهمی داری خودت را میبینی که اینطور مثل اسپند روی اتش بالا و پایین میروی،آینه فقط نقش تو را بنموده راست...مزخرف موجودی هستم بعضن به جان خودم

5 comments:

  1. اُه ه ه چه عصباني هستي..

    ReplyDelete
  2. يه نفس عميق بکش

    ReplyDelete
  3. رضا قاری زادهAugust 31, 2008 at 10:21 AM

    قربون سرت برم امیر جون داداش خصوصی داری

    ReplyDelete
  4. بعدشم اینکه می فهمیمت..آدم بعضی وقتها به اینجاش (_/_) می رسه!!!!

    ReplyDelete
  5. بعد ترشم اینکه... می بینیم که زدی تو نخ واج آرایی....غر غر غلیظ غریق غصه!!! خوشمان آمد!

    ReplyDelete