Sunday, August 31, 2008

آدم است دیگر یک وقتهایی قاط زدنش میاید

این بدخلقی از آنهاست که باید تحملشان کرد، چشم توی چشم شد باهاشان، حرف دارند با تو ،جنسشان با بالا و پایین شدن های روزمره فرق دارد، که نباید گذاشت و گذشت از آنها ،باید ماند باهاشان...پاچه های شلوارم را میزنم بالا که بزنم به این سیاهاب ببینم بالاخره آویزی برای قبای ژنده من پیدا میشود آن سوی روشن این جوی

9 comments:

  1. آرمان آریاییAugust 31, 2008 at 1:14 PM

    آی گفتی...!...به امید فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنیا

    ReplyDelete
  2. نمی دونم چرا دلم می خواد بگم:
    "گاهی هم آدم باید منطق را کنار بگذارد"
    .
    هر چند که زیاد هم ربطی به ماجرا نداشته باشد این حرف اما یک چیزی ته دل من گفت که این حرف را بزنم. آدم است دیگر ... گاهی هم بی ربط می گوید...

    ReplyDelete
  3. پاچه بالا باید زد!

    ReplyDelete
  4. ..........................................

    ReplyDelete
  5. بعد از این چند تا نقطه ی گلناز که دیگه نمی شه چیزی نوشت.

    ReplyDelete
  6. محمد جواد شکریSeptember 1, 2008 at 1:48 AM

    آدم که قاط نزنه ادم نیست, رباط هست!

    ReplyDelete
  7. باشد که بشود...

    ReplyDelete
  8. ته این قاط زدنا یه چیزی پیدا می شه!

    ReplyDelete
  9. کاش زودتر برسد زمانی که این بایدها دست از سر ما بردارند؛ در واقع ما رهایشان کنیم !خود خود زندگیست آنوقت...
    بالاخره میشود جان برادر، حتی اگر برای مدتی کوتاه هم باشد!

    ReplyDelete