Monday, August 18, 2008

گمشدگان

هر نسلی نفرینی دارد با خودش توی این مرز پر گوهر:نسل دهه بیست نفرینش شد بیست و هشت مرداد و شعارش شد زمزمه دم به دم زمستان اخوان«سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت/سرها در گریبان است...».نسل دهه سی گرفتار چریک بازی شد و سر به دیوار کوبید.یکی شد فدایی خلق،آن یکی مجاهد این یکی شاخه نظامی حزب توده ترانه زیر لبشان هم شد مرا ببوس«سپیده دم ستاره مرد...».نسل دهه چهل بختک روحش انقلاب با شکوه اسلامی بود.انقلابی که رسید به ناکجا و همراه خودش هزاران هزار آرزو را به خاک کشید و در خاک نهفت شعر این نسل شاید همان مرثیه تلخ شاملو باشد آنجا که میگوید«ابلیس پیروز مرگ/سور عزای ما را بر سفره نشسته است/خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد»شاید هم این شعر شفیعی کدکنی که فرهاد ترانه اش کرد :«ای کاش آدمی وطنش را هم چون بنفشه ها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست».نسل ما اما، نسل ویران دهه پنجاه اگر دهه جهنمی شصت را سالم گذرانده باشد چنان گمشده توی هزار توی روزمرگی که تلخ ترین فاجعه برایش شاید همین باشد که چیزی ندارد برای جنگیدن،نه اینکه نخواهد بجنگد که نمیداند اصلن برای چه باید بجنگد.دهه شصتی ها را نگاه کنید تکلیفشان اکثرن روشن است با خودشان،روزمرگی باحالی دارند و اصلن هیچی هم به هیچ جایشان نیست اما ما دهه پنجاهی ها بزرگ شدیم که بجنگیم.شریعتی خواندیم که انقلابی باشیم و سروش تا اصلاح طلب اما هیچ کوفتی نشدیم.حالا برای خودمان محض خالی نبودن عریضه پنجه میکشیم به دیوار معیشت تا شاید با تبدیل ریال به دلار روح دردمند گمشده ناراضیمان را درمان کنیم و خودمان هم میدانیم که نمیشود.ما از خودمان خجلیم برای روزمرگی بر خلاف نسل دهه شصت و این شاید نفرین همیشگی ما باشد.بهترین ترانه ای که وصف الحال ماست همین تیتراژ سریال مرگ تدریجی یک رویاست که ترانه اش مال یغما گلرویی است و خواننده اش رضا یزدانی:«چشام بستست جهانم شکل خوابه عذابه اضطرابه اضطرابه روبرو دیواری از مه دیواری از سنگ...»...ما یکجای تاریخ گمشده ایم انگار!

21 comments:

  1. من دارم هول هول می خونم الان جای شعر کد کنی ام. فعلن بگم که اول تا بقیه شو بخونم!!

    ReplyDelete
  2. روح الله عرب ثانی آبادیAugust 18, 2008 at 8:14 AM

    سلا دوست عزیز
    یه سری هم به ما بزن
    خوشحال میشیم نظری هم برامون بزاری
    متشکرم

    ReplyDelete
  3. دهه چهلی های بیچاره که ما باشیم کجا هستیم؟ نه وقت انقلاب آنقدر بزرگ شده بودیم که بتوانیم کاری بکنیم یا نکنیم و نه آنقدر کوچک بودیم که لذت زندگی پیش از انقلاب را درک نکرده باشیم...

    ReplyDelete
  4. روح الله عربر ثانی آبادی!تو به روح اعتقاد داری؟

    ReplyDelete
  5. هی هی هی ...
    داغ دلمان را تازه کردی هم دهه ای! ...

    ReplyDelete
  6. امیر جان ... حسابی که درهم ریختم و به بی هویتی خودم ایمان مضاعف آوردم ، با خودم گفتم چند خطی را شعر کنم و تقدیمش کنم به این حس و این حال و هوا ... کامنت این روح الله عزیز و جوابت را خواندم ... کلی خندیدم ... شعر کیلویی چند است؟ بابا همینه ... نمی خوایش بده من

    ReplyDelete
  7. رضا قاری زادهAugust 18, 2008 at 10:58 AM

    این هیچ کوفتی نشدیم خیلی مأیوس کننده است ولی هرچی با خودم کلنجار میرم نمی تونم خودم را قانع کنم که باهاش مخالفت کنم .حق میگی داداش

    ReplyDelete
  8. میگم یه تجدید نظری بکن ها.البته خب تو هر چیزی استثنا هم هست!

    ReplyDelete
  9. ای کاش آدمی وطنش را هم چون بنفشه ها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست... ای کاش آدمی وطنش را هم چون بنفشه ها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست... ای کاش آدمی وطنش را هم چون بنفشه ها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست... کاش... :((

    ReplyDelete
  10. وقتی هر نسلی نفرین خاص خودش رو داره . وقتی توی این مملکت المنه لله لااقل نفرین رو به عدالت تقسیم کردن دیگه جای گلایه نیست امیر خان دهه پنجاهی عزیز

    ReplyDelete
  11. تا آنجا که ایمیل ها و وبلاگ ها نشانم میدهد بین دو بی نهایت پرسه میزنیم. یک سری از ایمیلها ایران و ایرانی و اساتید و دانشمندان ایرانی که مسوولیتهای خطیر و بزرگ این دنیا را به عهده دارند را مستایندو یک سری دیگر هم به انحای مختلف یاد آوری میکنند که "ای خاک بر سر من و این ملت..."

    ReplyDelete
  12. ما یکجاش نیستیم. ما خود تاریخ گم شده ایم . و ما تاریخ گم شده ای هستیم که نسلهای بعدی به خوبی ما را درخواهند یافت چون برایشان مینویسیم و آنوفت پیدا میشویم . مثل تمام تاریخ ایران که همیشه گم شده بوده است و دو نسل آنطرف تر پیدایش کرده است.... دو نسل آنطرف  تر

    ReplyDelete
  13. اوهوم
    دردناک بود زیادتر، اون تقدیم نامه هه.

    و این مرگ تدریجی.. حیف این ترانه که روی این سریال گذاشتن البته!

    ReplyDelete
  14. حس و حالتو میفهمم و بهت حق میدم، منم این حس گمشدن تو دالان تاریخ رو خیلی دارم ، بگذریم که اینروزا بدترم شده ؛ ولی بازم ته دلم نمیخوام ناامید شم، راستش مث گربه ایی که توی چهاردیواری گیر افتاده ولی دست از پنجول کشیدن و بالا رفتن از دیوار نمیکشه، دلم میگه تاریخ رو ما آدما میسازیم! حتی همین ما دهه پنجاهیای گمشده، نه؟؟

    ReplyDelete
  15. ما شصتی هایی که دلمون می خواد هر جور شده به چهل و چنجاه هم سرک بکشیم چی ؟ نه روزمرگی با حالی داریم و نه تکلیفمون با خوئمون روشنه تازه همه چیز هم به همه جامون هست!

    ReplyDelete
  16. دم شما گرم که همیشه راست می‌گی

    ReplyDelete
  17. ببين راستي من خود شصتم.حالا جزو کدوم دسته مي شم؟؟؟؟

    ReplyDelete
  18. آره واقعن اين عکس هاي بلاگم داره مي شه امنيت ملي!

    ReplyDelete
  19. ببين گير دادي به اين آهنگ هااااا

    ReplyDelete
  20. دهه شصتی ها چطوری اند؟

    ReplyDelete
  21. خداییش گاهی بدجوری حسودیم می شه به دهه شصتیها و هفتادیها . هیچی نداشتن بهتر از یه کمی داشتنه !

    ReplyDelete