Sunday, September 13, 2009

لازم و کافی

فیلم ها را لیست کنی که روزی با او ببینی، کتاب ها را تا تک جمله های نابشان را برایش دانه دانه تعریف کنی، شعر ها را تا به خرج همه ی شعرای جدید و قدیم ثابت کنی دوستش داری...مهمتر از همه، تنها مخاطب خالصانه ترین دوستت دارم های زمین، موقع مستی جز او کسی نباشد که نباشد...اینها همه روی هم شاید بشوند تقسیم کردن نان شادی ها که شاملو می گفت. اینها همه شرط لازم برای دوست داشتنند به گمانم اما هنوز چیزی کم است.


شرط کافی ماجرای دل شاید در این باشد که بدانی روز اندوهت می توانی به آغوشش پناه ببری، روز اندوهش میان بازوانت پنهان می شود. رنج ها، تنهایی ها، شکستن ها را می شود با او تقسیم کرد. غصه ها، درد ها، سرگردانی هایش را با تو قسمت می کند...بی شرط کافی همدلی به گاه سختی، بعید می دانم شرط لازم شریک خوشی ها شدن، ساحل امنی باشد.

10 comments:

  1. دستت را که دراز می کنی ، باید دست دیگری باشد برای گرفتنش.....اگر نباشد....!

    ReplyDelete
  2. موافقم 100%

    ReplyDelete
  3. این قبیل چیزا رو تنها میشه تو رویا دید یا تو کتابای عاشقانه خوند.

    ReplyDelete
  4. روزانه های یک دوشیزهSeptember 13, 2009 at 10:07 AM

    چه حس نابی ....

    ReplyDelete
  5. آقای دیوانهSeptember 13, 2009 at 10:49 AM

    یاد آهنگ فرامرز اصلانی افتادم:
    دستم بگیر
    دستم را تو بگیر
    التماس دستم را بپذیر
    درمانی باش پیش از آنکه بمیرم
    آوازی باش پرواز اگر نیی
    همدردی باش همراز اگر نیی
    آغازی باش تا پایان نپذیرم
    گلدانی باش گلزار اگر نیی
    دلبندی باش دلدار اگر نیی
    سبزینه باش با فصل بد و پیرم
    از بوی تو
    چون پیراهن تو
    آغشته شد جانم با تن تو
    آغوشی باش تا بوی تو بگیرم
    لبخندی باش در روز و شب من
    در هم شکست از گریه لب من
    بارانی باش بر این تشنه کویرم
    آهنگی باش دراین خانه بپیچ
    پژواکی باش از بگذشته که هیچ
    آهنگی نیست در نایی که اسیرم
    آوازی باش پرواز اگر نیی
    همدردی باش همراز اگر نیی
    آغازی باش تا پایان نپذیرم
    لبخندی باش در روز و شب من
    در هم شکست از گریه لب من
    بارانی باش بر این تشنه کویرم
    آهنگی باش دراین خانه بپیچ
    پروازی باش از بگذشته که هیچ
    آهنگی نیست در نایی که اسیرم
    از بوی تو
    چون پیراهن تو
    آغشته شد جانم با تن تو
    آغوشی باش تا بوی تو بگیرم

    ReplyDelete
  6. ama moteasefane tu in dore zamuneye ma mardha vaghti ghamginan faghat khashentar ba adam raftar mikonano be hich vajh nemigan narahatishun az chie,,,,,,,,,harvaghtam ke ma narahatim hoseleye hamdardio hamdeli nadaran,yani aslan jorat nadarim beheshun begim ke az chizi narahatim,,,,,,,,,,hamishe bayad vanemud konim ke hamechi moratabe,,,,,,,hala ina tajrobehaye ghable ezdevaje mane,,,,,,dige baadesho khoda aaleme....

    ReplyDelete
  7. این که گفتی خیلی جدیه ها
    من در این حد معتقد ام بهش که اگه مثلن طرفدار تیم بادبادک هوا کنی ایکس باشم و تیم ام ببازد خودم را محق می دانم ناراحتی ام را ببرم پیش کسی که دوستش دارم هر چند که او کلن بادبادک به چپ هم نباشد و حتمن او مرا قانع خواهد کرد که دنیا به آخر نرسید و فصل بعد مسابقات هم هست و....
    این موجودات تخیلی بسیار خواستنی هستند بعضن.
    شاید مصداق دلبر کسی است که حال ات را خوب یا بهتر می کنه در هر شرایطی که تو باشی.

    ReplyDelete
  8. وای. یه جور خیلی زیادی با این نوشته ات موافقم!

    ReplyDelete
  9. خیلی موافقم! یعنی این شرط کافی که گفتی شاید خیلی لازم تر باشه تا شرط لازم. برای تقسیم شادی ها، همیشه کسی پیدا میشه! همدلی شرط لازم تری هست!

    ReplyDelete
  10. من به زعم تجربه با اینکه شراکت در شادی ساحل امنی نیست مخالفم
    وقتی اندوهگین با تنهایید ضرورت گریز از حال غیر دلخواه شما رو کنار هم قرار میده در حالیکه انبساط خاطری که شادی برات فراهم میکنه و دهنت رو از دغدغه اندوه خالی میکنه اسبای میشه برای اینکه بفهمی آیا هنوز هم آغوشی رو برای تقسیم شادیت میخوای یا ترجیح میدی از این شادی طور دیگه بهره ببری
    به تجربه میگم استناد بفرمایید قربان

    ReplyDelete