Wednesday, September 23, 2009

ذهن سردرگم مردانه میان جهان رنگارنگ زنانه

سرمه از مردهای نصفه نیمه زندگی نوشته...مردهایی که گرفتار جمع مردانه و کار و خواب و تلاطم روحی و ...غیره و غیره است و زن ناگهان چشم باز می کند و می بیند هر چه بیشتر سعی کرده درک کند و به رسمیت بشناسد، بیشتر مردش را از دست داده و رسیده به جایی که دیگر نخواسته بالغ باشد و درک کند و ...امیر در گودر روی نوشته سرمه کامنت گذاشته که به نظرم این نوشته بی انصافانه است و مگر زن ها دل مشغولی های خودشان را ندارند و...اصل نوشته سرمه به شدت دارد در گودر از سوی بانوان شر می شود. نوت امیر هم همدلی مردانه دریافت کرده...حق با کدام شان است؟ با سرمه که مرد را کامل می خواهد یا امیر که معتقد است هر آدمی چه مرد و چه زن، درگیری های خودشان را دارند و حرف سرمه غیر منطقی است؟


نوشته سرمه و نقد امیر انقدر به نظرم در نشان دادن تفاوت دیدگاه زنانه و مردانه، نمونه های خوبی بودند که حیفم آمد آنها را کنار هم نبینید. سرمه دارد یک گلایه زنانه را مطرح می کند. به نظرم سرمه منظورش این نیست که مرد زندگی یک زن نباید کار یا دلمشغولی یا گرفتاری شخصی داشته باشد که قطعن این ناشدنی است. سرمه شاید دارد به این خواست بنیادین زنانگی اشاره می کند که هر زنی احتیاج دارد بداند برای مردش مقام اول را دارد. یعنی مردش به رغم همه مصائب و مسائل، جایگاه اول ذهن و قلبش متعلق به زن زندگیش است. یعنی زن در هر حالتی که مردش باشد باید بتواند روی حضور و حمایت او حساب کند. حالا ببین همین نکته وقتی توصیف زنانه می شود ترجمه بیرونیش در ذهن مردانه مبدل می گردد به اینکه مرد باید همه چیز زندگیش را بگذارد کنار و دربست در خدمت زن زندگیش باشد. بعد به این ایده می شود از دیدگاه امیر نقد درست داشت که مگر زن ها ماجرا های خودشان را ندارند؟ مگر زن کامل هست که مرد کامل باشد مگر...؟


از نظر ذهن مردانه منطق باینری و صفر و یکی است. یا صفر است یا یک. اما ذهن زنانه بی شمار حالت بین صفر و یک برای خود قائل است. این می شود که مرد در جهان زنانه سردرگم خواهد بود. بازی ها را نمی فهمد. درک نمی کند مثلن بعضی حرف ها را نوشته های زنانه نیاز به نقد منطقی ندارند که همدلی می طلبند. که باید درک کنی نه بحث.که...اصل نوشته سرمه را بخوانید و در بحث مشارکت کنید، به نظرم به خوب جایی خواهیم رسید


پی نوشت: بعید می دانم کامنت هایی از قبیل همه ی مرد ها، شما زن ها و...کمکی به روشن شدن فضا کنند. لطفن به جای حمله سعی کنید با درک جهان مقابل از تجربه ها بنویسید و بگویید 

39 comments:

  1. چه جالب گفتی!!!
    کم دیده بودم مردا سعی کنن بفهمن دنیای زنا چقدر پیچیدس
    معمولا چون توو این پیچیدگی گم میشن سعی میکنن واردش نشن و با دید خودشون نظر میدن ...سعی نمیکنن از نگاه اون زن قضیه رو ببینن

    ReplyDelete
  2. خیلی خوب می فهمی و مسایل را تحلیل می کنی،‌خوش به حال طرفت!!

    ReplyDelete
  3. این قدر کلی دیدن سخته ...چه قدر غایب بودن؟؟در کل هر آدمی بالا و پایین های روحی خودش رو داره و مشغله های خودشو  همه ما یه روزایی تو خودمون و کارمون گم میشیم ولی این دوری از یه حدی بیشتر که بشه کاملا" رابطه رو از بین میبره تا حدی که دلتنگی و عطش تن هم جبرانش نمی کنه.حتی می بینی داری کتمان میشی...هرکسی به تو نزدیکتره از اون یا فرقی نمی کنه هرکسی به اون نزدیک تره بیشتر از تو....

    ReplyDelete
  4. یه  کسی که دوستش داشتم به من گفت "درک کردن"کافی نیست.اما هیچ وقت به من نگفت از یه "زن"چه انتظاری داره...من به حدس زدنم ادامه دادم و نتیجه نشون داد که همینطور بیراه رفتم و رابطه با خاک یکسان شد.به نظرم اگه توقعات دو طرف شفاف باشه خیلی از مشکلات حل میشه.
    تمام انتظارات با "جزییات".تست هوش طرح نکنیم برای طرفمون.ما همیشه بیشتر از چیزایی که نمی خوایم حرف میزنیم نه از چیزایی که می خوایم.بگیم به طرفمون که "چرا" اون آدم رو انتخاب کردیم.چه چیز خواستنی ای داشته واسمون.تاکید میکنم "باجزییات".
    جملاتی کلی ای مثل اینکه"تو دختر خوبی هستی"یا "متفاوتی" کافی نیست واسه یه زن.
    حالا من دارم فکر میکنم درک کردن شرایط و در گیری های یه مرد نه تنها کافی نیست که گاهی اوقات  لازم هم نیست و حتی گاهی مخربه.چون "توقع"ایجاد میکنه...
    اینطوریه که یه زن یه دفعه دست از درک کردن و بالغ بودن بر میداره.بچه میشه.لج میکنه و...هیچی به هیچی.

    ReplyDelete
  5. من با همان حالت های میان صفر و یک موافقم. و تفاوت و مطلق بودنش در مردان. اگرچه که حس می کنم این تمامیت خواهی زنانه گاهی باعث می شود هر دو طرف آخر سردرگم شوند یا کم بیاورند. چرا که وقتی یک زن مردی را می پذیرد پذیرا بودنش به تمامی است اما برای مرد به مرور همان وضعیت نصفه و نیمه بودن پیش می آید و همین می شود که آدم یکهور از پذیرا بودن و معقول جلوه دادن و این همه خوب بودن خسته می شود.
    موضوع ظریفی است. احساس زنانه من به من می گوید‘ خواستن یک مرد درسته کمی بعید است اصلا مرد ها در رابطه با غیر از مادرشان با هیج زن دیگر می توانند درسته باشند بدون قاچ خوردگی؟

    ReplyDelete
  6. خب گودر براي ما پايين شهرياي نت از صبح باز نمي شه. اين يعني با وجود چنين بحثي، محروميت تام!!!

    ReplyDelete
  7. عالی تحلیل کردی.
    اما من می خوام یه چیزی در مورد پیچیدگی دنیای زنانه بگم و اونم این که فقط مردا نیستن که تو این دنیا گم می شن. بعضی وقتا ما دخترا و زنا هم تو دنیای خودمون گم می شیم. برای همین خودمونم باید وقت بیشتری برای فهمیدن خودمون و خواسته هامون بذاریم.
    نوشته ت نشون دهنده موضوعیه که زن و مرد از دو دید کاملا متفاوت بهش نگاه می کنن. تنها کاری که می شه کردن اینه که هر دو طرف سعی کنن بیشتر همو بفهمن. سعی کنن همدیگه رو درک کنن ، تفاوتا رو بفهمن و فکراشونو به هم نزدیک کنن. همین !

    ReplyDelete
  8. همیشه بحث سر این است که مردان نمی دانند که زنان الخ... و زنان نمی دانند که مردان الخ... اگه این قانون باشه... پس این مشکلات از ازل تا به ابد وجود داشته و از اونجا که این مشکلات فراگیر نیست پس میشه به صورت کاملا آگاهانه از این پیشامد جلوگیری کرد... من نمیدونم چرا همیشه یه طرف ماجرا تغییرناپذیر میشه...فکر نمی کنی امیرحسین این قوانین مردها اینجوریند وزنها آنجوری یه کم داره حکم تلقینی رو پیدا می کنه که در موارد خاص هر دو گروه برای توجیه رفتارشون استفاده می کنند؟ یعنی مگه می شه دو تا ادم بالغ از درک نیازهای روحی همدیگه اینقدر غافل باشند که برای دیگری بشن نصفه نیمه؟

    ReplyDelete
  9. جواب :کیک عشق

    رازهایی درباره زنان
    باربارا دی آنجلیس

    ReplyDelete
  10. ممنون امیرحسین از این نوشته. گمانم احساس الویت داشتن( و نه حتی اولویت داشتن) دقیقا همان است که در ذهن من بود. نمی دانم این بحث زنانه مردانه چرا افتاد در درددل شخصی من. لوث اش کرد.

    ReplyDelete
  11. با سرمه موافقم حس اولیت داشتن، حس یگانه بودن، حس تو منو می‌بینی دیگه نه؟
    چقدر تشنه‌مه من امشب  و چقدر دوره آب.
    یه بارونی میاد که مپرس.

    ReplyDelete
  12. دنیا فقط یا صفر است و یا یک حالات ما بین فقط تخیلات بشر هستند

    ReplyDelete
  13. منم با نظر آقا ساسان موافقم آخرشو که بگیری یا صفره یا یک

    ReplyDelete
  14. می‌بینی برادر من، این درست که شما می‌گید مردها زنها نکنیم و تعمیم ندهیم چشم این کار را نمی‌کنیم اما خودت ببین بعضی از این دسته آقایان حتا وقتی با منطق خودشان هم باهاشان حرف می‌زنی با علم و ریاضی و عدد، باز هم نمی‌پذیرند دنیا بر مدار جهان‌بینی آنها نمی‌چرخد.  من هم می‌پذیرم زنهایی هم هستند که مرغشان یه پا دارد اما به جامن خودم انعطاف پذیری زنها خیلی بالاتر است

    ReplyDelete
  15. میدونی..مشکل وقتی پیش میاد که هرکدوم از ما، زن یا مرد، حتی خودمون رو درست نمیشناسیم ..بعد میاییم یکسری انتظارات روی طرف مقابل هوار میکنیم..در مورد تفاوتهای جهان زنانه و جهان مردانه شکی نیست ، قرار هم نیست مثل هم باشن یا یکی برتر از اون یکی..پذیرش آگاهی غیر متمرکز زنانه در کنار آگاهی متمرکز مردانه است که دنیای روابط رو شکل میده..کاش یاد بگیریم به جای حکم دادن در مورد طرف مقابل، یکم درکش کنیم.. اون فوتبال دوست داره تماشا کنه،‌ من فیلم رومانتیک ..گاهی این ، گاهی اون ، یا این که اصلن هرکدوم بریم ماست خودمونو بخوریم !؟
    و اما بعنوان یک زن، با نظر آزاده موافقم "حس دیده شدن" برای منم خیلی مهمه.. ولی آیا میشه همیشه و در هرشرایطی این انتظار و داشت ؟ نمیدونم!

    ReplyDelete
  16. اینکه دنیا, دیدگاه , افکار و نوع احساسات زنان و مردان با هم متفاوت است  شکی نیست . آنچه اهمیت دارد اینست که چقدر حاضریم بخاطر هم گذشت کنیم .چقدر حاضریم بعد از همه درگیریهای روزمره همدیگرو ببینیم . یاد هم باشیم. که هستیم .که هستش .فکر میکنم منظور سرمه هم از کامل و قاچ نشده فقط اینه که توی یک روز فقط برای چند دقیقه هم که شده خودش باشه مردش .و مردش باشه اون .  دیده بشه در درجه اول نه در درجه چندم . حتی چند دقیقه...

    ReplyDelete
  17. نه سرمه عزيز، موضوع "حس" در اولويت بودن نيست. حقيقتا در اولويت بودن چون بهترين هاي زندگي رو با كي بايد قسمت كرد كه براش مهم باشي كه برات در اولويت باشه.

    ReplyDelete
  18. رضا قاری زادهSeptember 24, 2009 at 6:01 AM

    نقشی که به واسطه نوع فرهنگ ایرانی که امرار معاش را وظیفه مرد می داند در مردها بیشترقابل رویت است . این منطق به نظر من ناشی از جنسیت نیست ناشی از مسئولیت و نقشه
    حالا بیایم مهربان تر با خودمون باشیم . فرقی نداره چه زن و چه مرد وقتی مسئولیتهایی را که شاید با روحیاتشون چندان هم سازگار نباشه در طول روز به واسطه شرایط محیطی به خودش تحمیل شده ببینه در اختصاص زمانهای ریکاوری روحی خودش خودمحور تر برخورد میکنه که این یه مسئله ی غریزیه که اگر کسی بر خلاف آن رفتار کنه به نظر من کلمه ایثار در مورد رفتارش برازنده است اما در نهایت مشکلات روحی درونی را برایش به همراه دارد

    ReplyDelete
  19. رضا قاری زادهSeptember 24, 2009 at 6:06 AM

    مثلا در جوامع اروپایی که بحث اقتصادی خانواده بر عهده ی هر دو طرف می باشد هیچ طرف رابطه دیگری را به خودش بدهکار فرض نمی کنه و به خاطر همین وقت فراغت از کارشون با هم یا با دوستان مشترک سپری میشه . ضمن اینکه من هنوز به این حرف باور دارم که این بی انصافیه کسی را کاملاً برای خود بخواهیم . خانواده کوچکترین جامعه ایست که انسان تجربه میکنه جامعه ای که حریم مقدسی داره که در عین حال این حریم مقدس باید با احترام به اقتضائات روانی لعضای تشکیل دهنده ی اون تبیین بشه . این که زن از فوتبال بیزار باشه یا مرد حوصله ی برنامه خانواده نداشته باشه دلیل قطع هیچکدام از این دو نیست باید زمان بندی مشخصی نهادینه بشه که طرفین هم به برنامه های اختصاصی مورد علاقه شان برسند و هم به برنامه های مشترکشان .

    ReplyDelete
  20. رضا قاری زادهSeptember 24, 2009 at 6:10 AM

    به نظر من همانطور که عدم توجه به برنامه های مشترک این جامعه کوچک کیان اون رو تهدید می کنه و در نهایت به تحدید مرزهای این جامعه و جدایی و تشکیل جزایر غیر مرتبط فردی و شاید تنها مشترک المنافع می انجامه بلکه عدم توجه به مختصات روحی  هر کدام از اعضا نیز باعث هرزرفت انرژی و احساس اون عضو در رابطه و در نتیجه پایین آمدن کیفیت زندگی و در نهایت همان جزایر غیر مرتبط مشترک المنافع میشه . ضمن اینکه یاد جمله ی بهاالدین خرمشاهی در مورد حافظ می افتم که میگه به جای اینکه بگوییم حافظ انسان کامله بگیم حافظ کاملاً انسانه . راجع به هر کدام از طرفین رابطه چه زن و چه مرد و چه حتی بچه ها هم همین فرمول برقراره وقتی ما همدیگه را کاملاً انسان عادی بدونیم سطح توقعاتمون از همدیگر به سطح منطقی میرسه

    ReplyDelete
  21. رضا قاری زادهSeptember 24, 2009 at 6:16 AM

    در چنین شرایطی ما به عنوان انسانهایی با اقتضائات روانشناسانه ؛ مشکلات دست و پا گیر فیزیولوژیک و غیره داوری میشیم و حدود  روابطمون منطقی تر تبیین میشه . دوستانی که از میان خانمها این حرف را قبول ندارند توجه میدم به عنوان مثال به دوران عادت ماهیانه زنانه . اگر مردی برای امور جنسی ازدواج کرده یا به برقراری رابطه اقدام کرده باشد در این دوره خبری از این حرفها نیست . اگر برای تقسیم کار زندگی به شکل کار بیرون برای مرد و کار درون خونه برای زن ازدواج کرده باشه در این دوره با توجه به ضعف جسمی و خستگی و دردهای خانمها باید بخش اعظم کارهای بعد ساعت اداری را خودش انجام بده . اگه برای نازکش داشتن ازدواج کرده یا رابطه برقرار کرده همانطور که بسیاری از زنان معتقدند مردان دنبال ناکش هستند که خوب در این دوره قضیه کاملا برعکس میشه . اگه برای داشتن سنگ صبور برای درد دل رابطه برقرار کرده که خوب خودتون اذعان دارید در این دوره کسی حوصله ی حرف شنیدن نداره . پس چیکار میشه کرد ما این را انحراف معیار زن از زن کامل بودن بدونیم ؟ منطقیه ؟

    ReplyDelete
  22. رضا قاری زادهSeptember 24, 2009 at 6:19 AM

    نه به نظر من تنها راه برون رفت از این جریان اینه که زن را با تمام معذوریتهای فیزیولوژیکش بپذیریم و مرد را هم به همین شکل . حالا که قراره عذر های فیزیولوژیک را بپذیریم خوب منطق میگه معذوریتهای روانی را هم باید بپذیریم . در چنین شرایطی ما به هیچ وجه با یک انسان کامل در رابطه مان روبروی نیستیم و چنین انتظاری هم نداریم همانطور که طرف مقابلمون هم همین حالت را داره و مشکل حل میشه . در واقع مشکل اصلی ایجاد تطابق بین ظرفیتهای طرف مقابل و توقع ما از اونه . توقعاتی که به نفع خود ماست منطقی بهشون نگاه کنیم

    ReplyDelete
  23. امیر جانم اگر حوصله اش را داشتی این کامنت خانم فرناز رو پابلیش کن درباره اش حرف بزنیم.  درباره تفاوت مفهوم زنانگی و زن و البته مردانگی و مرد.  و از این هم حرف بزنیم که چرا ما اصلا بدخلاقیم انقدر نسبت به هم.  این را از موضع زنی می نویسم که زمانی می پنداشت جهان بدون مردان جای بهتری خواهد بود و حالا می پندارد به بهشت نمی روم اگر همه مردان نازنین زندگی ام آنجا نباشند

    ReplyDelete
  24. امیر حسین جان منم گفتم آخرشو بگیری یا ضفر یا یک بالاخره تمایل این حالات وسط یا به این وره یا به اون ور

    ReplyDelete
  25. رضا قاری زادهSeptember 24, 2009 at 5:58 PM

    من فقط خواستم توی حث وارد شم که قاطی بر و بچ یه صفایی بکنم بعد مدتها  وگرنه جسارته در حضور رفقا من دخالت کنم .
    نکته ی اولی که به ذهنم میرسه اینه که منطق صفر و یکی یا حسابگرانه به هیچ وجه خصیصه ی دیفالت مردها نیست همونطور که خصیصه ی دیفالت زنها هم نمی تونه باشه . در واقع این خصیصه به طور مستقیم اثر میگیره از موقعیت جغرافیایی و در نتیجه فرهنگ غالب بر محل زندگی إ زیرساختهای تاریخی اقوام ساکن در آن کشور إ شرایط اقتصادی و خیلی مسائل دیگر که به نظر من خیلی بیشتر از این نقش دارند که ما بخواهیم این منطق صفر و یکی را ناشی از یک مسئولیت خویش خواسته ناشی از غرور در مردها بدونیم . به عنوان مثال شرایط اقتصادی یک زن را از حالت عمومیت دار و مبتلا به جامعه تغییر بدیم . مثلاَ اون زن یک زن بی سرژرست و در عین حال سررست خانوار باشه قطعاَ چنین زنی بیش از سایر زنها حسابگر میشه و در واقع در دام منطق صفر و یکی می افته . اگر خوب دقت کنیم رفتار چنین زنهایی بی شباهت به رفتار مردها نیست پس منطقی اینه که قبول کنیم این رفتارها و روشهای زندگی متاثر از نقش انسان در زندگیه نقشی که به واسطه نوع فرهنگ ایرانی که امرار معاش را وظیفه مرد می داند

    ReplyDelete
  26. من با آقاي قاري زاده واقعا موافقم شايد حرفهاي من را ميخواست بزنه اما اونجا كه ميگه اگه زني در دوران عادت ماهيانه نتوانه اون تقاضاهاي كليشه اي رايج رو انجام بده و ... پس يعني زن كامل نيست؛ رو قبول ندارم يعني اينكه ايشون اين بنا رو گذاشتند كه از نظر زن، يك زن كامل ميتونه زني باشه كه در هر شرايطي اينجور كليشه ها رو (كه حالا خودش قبول داره و لزومي نداره من و يا شماي نوعي قبولش داشته باشيم) انجام بده و حالا چون فيزيولوژيك بدنش نميتونه اين رو همراهي كنه مخالف هستم. يعني كلا شرايط فيزيولوژيكي بدن رو كه ميتونه در رفتارهاي يك فرد اثر بگذارد و كنار بگذاريم و بگيم كه اوكي يك فرد كامل بايد اينجوري باشه و اونجوري بعد حالا ببين تو يه هفته در ماه نميتواني اينجوري باشي پس اگه مردها هم هميشه نميتوانند فلان جوري باشند پس اوكي هست و ... فكر كنم اين سير توجيه درست نيست.

    ReplyDelete
  27. من به اين متن شما كه زنها و مردها را داراي دنياي جداگانه خطاب كرديد هم اعتراض دارم، مگر دنيا و تفكراتي كه زنها دارند با مردها فرقي دارد؟؟ مگر اگر زني يا مردي تحت شرايط فرهنگي و اجتماعي اي كه بزرگ شده  باشه و متفاوت نگاه كنه بعد اين ميشه دليل اينكه ما دنياي زنانه و مردانه داشته باشيم؟؟
    در ضمن اونجا كه ميفرماييد بعضي حرفهاي زنان منطق نميخواهد و همدلي ميخواهد به نظرتون رواج نظرهاي كليشه اي مردسالارانه در مورد اينكه زنان احساسي و ... هستند، نيست. فكر نميكنيد براي اينكه نميتوانيد يك دليل منطقي براي زشت شمردن رفتار خودخواهانه آقايان بياوريد، ميگوييد كه نميشه حرفهاي زنان رو منطقي تحليل كرد و نياز به همدلي دارد؟؟؟ اتفاقا خيلي هم منطقي ميشود تحليل كرد. حالا من تحليل منطقي اش رو ميگم.

    ReplyDelete
  28. خانم بهار! من فکر کنم بار ها در وبلاگم نوشتم که وقتی از زنانگی و مردانگی حرف می زنم دارم از انرژی زنانه و مردانه با تعریف یونگ می گم...چه بسا مردانی که انرژی غالب روانشون زنانه است و چه بسا زنانی که برعکس انرژی غالب روانشون مردانست...بعد هم جسارتن چرا همه تسلیم این ایده پدر سالار هستید که احساسی بودن کم ارزش تر از منطقی بودنه؟

    ReplyDelete
  29. مردها در جامعه ما (خارج از ايران رو نميدونم و تجربه اي در موردش ندارم بنابراين منظورم مردهاي ايران هست در كل) در جامعه اي زندگي كرده اند كه هر گونه ابزاري براي پيشرفت و زندگي داشته اند و در كنارشون زن يك موجودي بوده براي اونها به عنوان تامين كننده نيازهاي جنسي و سرپرستي خانه و بچه ها در زماني كه حضور نداشته و ... بنابراين مرد جامعه ما از گذشته تا حالا با اين ديد بزرگ شده كه زن براي زندگي يك همراه و عاشق و ... نيست بلكه زن هم در زندگي مثل همه چيزهايي كه ما در روز با آنها سر و كار داريم مثل كار و دوست و ... وسيله اي است براي بيشتر لذت بردن ما از زندگي، وسيله اي است در جهت رفاه بيشتر ما در زندگي و ... حالا وقتي ما كار داريم، وقتي ما با دوستمون بيرون هستيم وقتي ما ... لزومي به حضور اون فرد نميبينيم، اون زن بايد زماني كه ما براساس شرايط و موقعيت هاي زندگي امون در نظر گرفتيم حضور داشته باشد و .... و صد البته زماني كه ما معلوم ميكنيم زماني نيست كه براساس شرايط و موقعيت اون زن باشد و ... چرا؟؟ چون در ذهنهاي كليشه اي مردسالارانه ما (كه از گذشته تا حالا توليد شده و باز توليد هم ميشود) زن نميتواند اصولا داراي شرايط خاص

    ReplyDelete
  30. زن نميتواند اصولا داراي شرايط خاص كاري و ... باشد اون بايد در خدمت باشد و ... (حتي آقاي قاري زاده هم در هنگام مقايسه شرايط رو ميبرد روي جسم زنان نه گرفتاريهاي مشابه كاري و ...)
    خوب حالا بياييد موضوع رو مدرن ترش كنيم، زن ميرود سر كار و همون مشكلات مشابه رو داره اما مرد هنوز هم به خاطر فرهنگ و اعتقاداتي كه داره اين رو نپذيرفته و هنوز زن رو در اون كليشه ميبينه و ...(مثلا حتي خود آقاي قاري زاده هم همونجور كليشه اي برخورد ميكنه و ميگه زني كه ميشه سرپرست خانواده مثلا اون هم ميشه شكل مردها چون ما اينجور رفتار و قالب رو فقط مختص مردها ميدونيم و ...) حالا اگه به زنهاي يه نسل قبل از سرمه نگاه كنيد تقريبا يه همچين چيزي رو به شما ميگويند و اسمش رو ميگذارند "ايثار" براي خانواده و شوهر و ... اما براي زن امروزي اسمش رو ميگذارند "درك كردن" و بعد خوب طرف كم كم از اين درك كردن و يا حالا اين ايثار خسته ميشه و ميگه من يه مرد كامل قاچ خورده ميخواهم. مردي كه من رو موازي ساير ابزارهاي زندگي روزمره اش نبينه، من رو در همون قالبي ببينه كه من اون رو ميبينم.

    ReplyDelete
  31. خوب حالا شما كه اينقدر راحت دنياها رو مردانه و زنانه ميكنيد (حتي براساس همون انرژي يونگ كه انرژي ها رو زنانه و مردانه ميكند و ... كه من قبولش ندارم و من هم بارها به شما گفتم كه ممكنه نظريه اي شكل بگيرد و در يك دنياي نابرابر شكل بگيرد بنابراين دليل نميشه چون شما طرفدارش هستيد و فكر ميكنيد انساني برابر بين هستيد، پس اون نظريه هم برابربين باشد) بياييم وارد دنياي مردانه بشويم و ببينيم عكس العمل يك مرد در مقابل يك زن در چنين شرايطي چي ميتواند باشه؟؟ فرض كنيم مرد در رابطه اي قرار بگيره كه زن داراي شغل مهمي هست و درگيريهاي زيادي داره، درگير خانواده اي هست كه مشكلات خاص خودشان رو دارند و دوستاني دارد كه بخشي از زندگي اش هستند؛ حالا اين خانم با مرد به نوعي رفتار كنه كه زماني كه ميخواهد اين مرد حضور داشته باشه براساس برنامه ها و تنظيمات زندگي خودش باشه و خيلي وقت ها (منظورم از خيلي وقت ها يكي دو بار در هفته نيست ها مثلا روزي دو سه بار ) زمان پاسخگويي به مرد رو نداشته باشه يا سريعا گوشي رو قطع كنه مثلا يا حتي به نوعي به مرد برساند كه فلان زمانها تو نميتواني با من در رابطه باشي چون من كار دارم و ... اون مرده هم حتي اگر ي

    ReplyDelete
  32. اون مرده هم حتي اگر يك روزي تو چنين شرايطي نياز به زن داشته باشه، ابا كنه از تماس گرفتن و بگذاره به پاي درك و ... حالا فكر ميكنيد آخر اين ماجرا چي ميشه؟؟؟ هيچي خيلي سريع اون زن اين رابطه رو از دست ميده. چرا؟؟ براساس همون دنياي مردانه و زنانه كه ميگيد و براساس همون درك مقابل از جهان اطراف و عموميت يك رفتار در جامعه ما، مرد اعتراض ميكنه كه "من زني رو ميخواهم در كنارم كه من رو ببينه و اولويت بده و .... من يك زن كامل ميخواهم كه به من سرويس بده  و... من نميخواهم كه با يك مرد دوست باشم و ... (اينجا هم معلوم ميشه كه طرف چقدر در ذهنش كليشه وار با زن و مرد برخورد ميكنه چون اون اين رفتار رو مختص مرد ميدونه نه زن) و ..." و بعد رابطه بهم ميخوره.

    ReplyDelete
  33. من گفتم احساسي بودن كم ارزش تر از منطقي بودن هست؟؟؟؟؟؟ كجاي كامنت من اين بود؟؟؟؟ گفتم اينكه ميگيد بعضي از حرفهاي زنها احساسي است و نياز به همدلي داره و نياز به منطق نداره، غلط هست. نه اينكه ارزش كدوم يكي كمتر و كدوم يكي بيشتر هست. (دقت كنيد من كجا حرف از ارزش زدم) اينكه حرفهاي زنها رو به احساسي بودن مربوط كنيم و يك ويژگي احساسي بودن به اون بدهيم  به جاي اينكه منطقي در موردشون فكر كنيم و تحليل كنيم مردسالارانه است، نه اينكه كدوم يكي ارزشمندتر از يكي ديگه است. كاش به جاي سريع جواب دادن و قضاوت كردن با دقت بخوانيد. شما اينجا حرف از ارزشمند بودن رفتار كسي نزديد كه من بحث ارزش رو باز كنم. من گفتم قائل شدن خصوصيت احساس براي حرفهاي زنانه مردسالارانه است. من بر عكس شما در اين يك مورد حرف زنانه اتفاقا منطقي برخورد ميكنم و تحليل منطقي هم دارم. حالا يك سوال از شما ميپرسم چطور است كه ادعا ميكنيد معتقديد زن و مرد برابر هستند اما "گاهي" حرفهاي زنانه منطقي رو كه شما و لابد مردها بهش معتقد هستند رو شامل نميشود؟؟ اگر زن و مرد برابر هستند پس ادعاهاشون هر دو براساس منطق قابل تحليل هست و نياز به همدلي ندارد، نياز به پذ

    ReplyDelete
  34. نياز به پذيرش واقعيت دارد.  اينكه از قديم گفتند حرف زنها احساسي است رو كه خودتون ميدونيد چرا؟؟ يا من بايد ياداوري كنم.
    واقعا جاي تعجب دارد كه شما اين همه اصرار بر پدرسالاري به جاي مردسالاري داريد؛ كلمه پدر براي كسي به كار برده ميشود كه مرد است بنابراين اصرار اتان براي اينكه بگوييد مردسالاري رو نميفهمم.

    حالا اگر برگرديم سر حرف زني مثل سرمه، تحليل منطقي اش ميشه اين كه سرمه زني است كه داره در دوران گذار زندگي ميكنه ولي مردي كه ازش حرف ميزنه (البته مردها) ذهنيتش همچنان در دوران قبلي و مردسالارانه قبلي زندگي ميكنه حتي اگه خودش ادعاي برعكس داشته باشه، سرمه اين شرايط تحمل ميكنه و اسمش رو ميگذارد درك كردن اما بعد از مدتي ميبينه نه اون هم داره همون كاري رو ميكنه زن نسل قبل ميكرد، اون تقاضاي مدرني رو كه از يك رابطه داره ديگه اينجا نداره و احساسش نميكنه و ... بنابراين ناراضي ميشه و لب به اعتراض باز ميكنه كه آره من يك مرد كامل و قاچ نخورده ميخواهم (سرمه اگه خوب دقت كنه ميبينه فريب اصلي خودش خورده كه از ترس از دست دادن رابطه اين شرايط رو تحمل كرده، رابطه اي كه اتفاقهاش همون كليشه هاي مردسالارانه است، حتي تهديدهاش).

    ReplyDelete
  35. و بعد شير ميشه بين كلي خانم  كه تجربه مشابه داشته اند و بعد مردها براساس همون ذهنيتهاي كليشه اي ميگن كه "آ يعني ما نادرست رفتار ميكرديم؟؟ و ...؟؟" بعدش ميشه تحليل شما كه كم توش كليشه اي برخورد نكرديد و ...
    در ضمن من منظورم از سرمه، آن خانم نويسنده اون وبلاگ نبودها، منظورم سرمه نوعي بود مثل خودم. اميدوارم الان نياييد بگوييد اهان تو چون خودت مثلا يكي باهات اين كار رو كرده و ... داري اين حرفها رو ميزني. من شخصا هنوز شكست عشقي رو تجربه نكردم خوشبختانه و يا متاسفانه. من دارم براساس چيزي كه به طور عموم در اطرافم ميبينم حرف ميزنم. مطمئن باشيد اگر ترس از دست دادن رابطه نبود امثال سرمه يا مشابه رفتار ميكردند يا از رابطه خارج ميشدند. كاش به اون وجه ماجرا هم توجه ميكرديد كه سرمه براساس تجارب اطرافش به اين نتيجه رسيده كه خيلي سخته مردي رو خلاف اين خصوصيات پيدا كنه و آرزو ميكنه يه مرد كامل و قاچ نخورده پيدا كنه. (خوشبختانه اين رو ديگه من نميگم). پس يه جريان نادرستي هست توي جامعه ما كه شايد داريم به زور توجيه اش ميكنيم كه بايد باشد.
    فكر نميكنم توجيه كردن خواسته هاي زنان در قالب كليشه هاي رايج مردسالاري درست با

    ReplyDelete
  36. ... باشد حتي اگر بر فرض حرفهاتون صحيح باشد كه نيست به نظر من.
    مثل وقتي كه تا حدودي با آقاي قاري زاده موافق هستم اما ايشون هم كم از كليشه ها استفاده نكرده اند در توجيهاتشون كه من هم اعتراض كردم.
    خيلي خوشحال ميشوم براساس گزاره اي كه صادر كرديد، الان كجاي حرف من نياز به تحليل منطقي نداره و نياز به همدلي دارد؟؟؟ من چيزي رو تحليل كردم خيلي هم منطقي كه شما معتقديد نياز به تحليل منطقي ندارد.

    ReplyDelete
  37. خوشحال ميشم آمار دقيقي چيزي يا تحقيق مثال اون نشونم بدهيد كه ميگه "زن در هر حالتی که مردش باشد باید بتواند روی حضور و حمایت او حساب کند" .
    خيلي جالبه كه شما به راحتي براساس خواست و احساس شخصي خودتان حرف يك نفر ديگر را كه معتقد هستيد دنيايش براساس انرژي هاي متفاوت از شما شكل ميگيرد، تعبير و تفسير ميكنيد بدون هيچ تحقيق و آماري.
    در ضمن از قول من به نظريه پردازان نظريه يونگ بگوييد كه اوكي اصلا هر كسي دو نوع انرژي داره و اينها، چرا اسمش رو ميگذاريد زن و مرد و براساس جنسيت آدمها تفكيكش ميكنيد؟؟؟ خوب اسمش رو بگذاريد انرژي هاي چپ و راستي يا زرد و قرمز يا سبز و آبي يا ... چه ميدونم يك چيزي كه جنسيتها رو جدا نكنه و معتقد نباشه بالاخره يه مرد بايد اين فلان انرژي ها رو داشته باشه و يك زن اون مدل انرژي ها رو بعد ميشه يكي رو پيدا كرد كه خلافش باشه و فلان انرژي رو كمتر داشته باشه يا بيشتر. به نظرتون اينكه بياييم بگيم اوكي طبيعي هست كه مردها اينجوري باشند و زنها اونجوري، مردسالارانه نيست؟؟؟ حالا شما به جاي اين بگو كه اوكي "بعضي" "مردها" انرژي هاي "زنانه" اشون قوي تر هست و "بعض

    ReplyDelete
  38. "بعضي زنها" برعكس. اين مدلي شما خيلي از آدمهاي اطرافتون مثل همجنسگراها رو ناديده ميگيريد.
    در ضمن همونطور كه آقاي قاري زاده هم گفت آدمها براساس شرايطي كه درش هستند رفتار ميكنند حالا اگر ما در يك جامعه اي زندگي ميكنيم كه يكي از ويژگي هايش مردسالارانه بودن هست، بنابراين عجيب نيست كه مردها و زنها در آن مردسالارانه رفتار كنند و بنابراين اگر فكر ميكنيم زني به رفتار مردي اعتراض كرد بهتره به جاي اينكه تعبير خودمون رو داشته باشيم قبول كنيم كه اين رفتار براساس كليشه هاي جامعه ما است كه غلط  و نادرست هست. كه مردسالارانه هست كه اگر نود درصد آدمهاي اطراف ما اينجوري برخورد ميكنند نبايد بگيم اوكي پس رفتار درست اينه، بايد بگيم دليلش اينه كه بستري كه درش رفتار ميكنند مردسالارانه است پس رفتار اونها هم مردسالارانه است.

    ReplyDelete
  39. بهار جان! دعوا نداریم که...داریم؟

    ReplyDelete