Friday, November 20, 2009

یادگار یک شب خوش

به تعداد انگشت های یک دست شاید باشند آدم هایی که رنجشان ویرانم می کند، شادی‌شان آبادم...آباد آبادم حالا...زهی عشق...

9 comments:

  1. عاطفه(احلام)November 20, 2009 at 2:51 PM

    زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا...
    پر عشق باشی و شاد.

    ReplyDelete
  2. امیراحمد ایرانیNovember 20, 2009 at 3:33 PM

    جاده ی کورمک کارتی ترجمه شده ترجمه هم بد نیس از قض. بعدشم ما خیلی چاکریما

    ReplyDelete
  3. بیچاره شدم
    کارم شده خوندن وبلاگت
    تازه پیداش کردم
    دونه دونه مطالبش رو دارم میخونم چشمام کور شد
    خیلی قوی مینویسی
    پایدار باشی

    ReplyDelete
  4. شادی شان شادی تان مستدام

    ReplyDelete
  5. سر هر دوتون سلامت و دلتون خوش

    ReplyDelete
  6. شب خوش معمولا" به یک شب پرهیجان وگذراندن آن با آدمی پرهیجان اطلاق می شود البته این نظر من است و به کسی تحمیل نمی کنم .اما نوشته ات برای من رنگ و بوی دیگری داشت. به هر حال من نفهمیدم. در مورد پست سوته دلان هم کاملا" باهات موافقم. سوای دیالوگهای جاودانی اش باید رسم و رسوم عاشقی را از آدمهای فیلم سوته دلان یاد گرفت.
    با زیارت اصحاب اوین به روزم.

    ReplyDelete
  7. من که میدونم یکیش منم، روت نمیشه بگی:دی

    ReplyDelete
  8. دلم یه جورایی خوش بشه داداشی؟

    ReplyDelete