Tuesday, October 21, 2008

خاطره

دیماه ١٣٨٣ : من تازه آمده بودم این شرکت.تازه داشتم جدایی را مزه مزه می کردم.تازه داشتم از بین خاکستر بلند می شدم تا امیرحسین جدیدی را بسازم یا کشف کنم یا حتی اختراع کنم.دی ماه ٨٣ بود،نزدیک روز تولدم.ارتباطم را با اکثر دوستانم قطع کرده بودم-هنوز توضیحی نداشتم برای آنها یا لااقل دل توضیح دادن را نداشتم-تولد خیلی تنهایی بود آن سال.روز تولدم حوالی ساعت یازده شاهین صدایم کرد توی اتاقش-همین اتاقی که الان خودم می نشینم-شروع کرد از آسمان و زمین گفتن بعد یکهو دیدم در باز شد و بچه های شرکت با یک کیک گنده آمدند تو...روز تولدم را از اورکات دیده بودند و برایم تولد گرفتند.آن تولد مثل یک هدیه از کائنات بود وسط آن همه تنهایی.هیچ وقت یادم نمی رود


چرا اینها را نوشتم...بخاطر این پست ترگل که آن روز را یادم آورد،همین!

13 comments:

  1. من تولدم تیره
    همینطوری گفتم ها

    ReplyDelete
  2. برو بچ همه شور تولد داشتین رو نمی کردینا

    ReplyDelete
  3. بعضي روزها واقعن آدم نياز به يه بهونه داره..

    ReplyDelete
  4. آی می چسبه این جور چیزا. من خیلی کم تجربه ش کردم. حتی تولد رو هم خیلی کم تجربه کردم چه برسه اینجوریش رو. اوه اوه! همین الان جباری گل سوم رو هم زد. عجب گلی! عجب گلی!

    ReplyDelete
  5. آقای دیوانهOctober 21, 2008 at 10:41 AM

    رحمت الله...میدانی؟ وقتی 83 از میان ویرانه هایت مثل ققنوس برخواستی الآن هم میتوانی به آتش بکشی خودت را و از خاکستر دوباره بشوی همان ارباب سلحشور همه ما!


    4-2 امیر قلعه نوعیسم چسبید!

    ReplyDelete
  6. ترگل بهرامیOctober 21, 2008 at 11:29 AM

    امیر جان خوشحالم از این که خوشت آمد و متعجب که خاطره ات آن قدر شبیه حال و هوای قهرمانک داستانک من بود!

    ReplyDelete
  7. این یعنی ما باید واسه دیماه آماده باشیم

    ReplyDelete
  8. این آقای ارباب دیگه خودش میدونه که همه برای ایشون همه جوره آماده ن
    - ضمنن این خونواده هنوز درست و درمون از نگرانی درنیومدنا
    - نمیدونم این چه حکایتیه که غم شما اینهمه غم رو دل همه میریزه؟؟؟

    ReplyDelete
  9. آره عرفان جان، امیر از حالا داره ماهارو آماده میکنه! حالا آقاجان امروزم یه روز خداست، تولدت مبارک به هر حال!

    ReplyDelete
  10. دوستان خوب را نمی شود با هیچ واژه ای تعریف کرد.

    ReplyDelete
  11. به جان تو نه به جان علی پسر به این دونبشی ندیده بودم...

    ReplyDelete
  12. جسارتا دو نبش یعنی چی حالا؟
    تا کسی حرف نزده خودم بگم ...یعنی نازک نارنجی

    ReplyDelete
  13. خوش به سعادت امیر جان
    مدتهاست دوستان خوبیه خودشون رو نشون ندادن....

    ReplyDelete