Thursday, October 16, 2008

شطحیات

یک جور هایی بی دلیل غمگینم...صبح که بیدار شدم دیدم دلم غم خالص است.اصلن برنامه داشتم امروز نروم سرکار و بمانم خانه...بمانم برای خودم یللی تللی کنم،مثلن حال بدهم کمی به خودم اما چشم که باز کردم دیدم خدایا چقدر غم توی دلم نشسته،آن هم بی هیچ اتفاق خاصی.راستش را بگویم ترسیدم از حال خودم.هشت و نیم هم گذشته بود،پا شدم شال و کلاه کردم رفتم شرکت.الان کمی بهتر است حالم.فقط کمی...


حالا هم آنلاین اگر شدم در پی خط و خبری از تو بود.آن هم که هیچ، دستمان مثل دلمان خالی، برگشتیم سر خانه اول.اصلن یک وقتهایی-مثلن همین الان-فکر میکنم با خودم بار این جنون دوست داشتن تو،باید مال من باشد پس چرا هروقت عاقل میشوی من دلم می گیرد؟چرا اصلن تو می توانی به کلمه ای زنده ام کنی به اشاره ای بمیرانی ام؟اصلن تو میدانی از خود خدا هم قادر تری برای من؟خدا خیلی که هنر کرد یکبار به من زندگی داد خیلی که لیاقت به خرج دهد یک دفعه هم می میراند مرا.تو اما هزار هزار بار از دستت بر میاید که از روح خود در من بدمی و زنده ام کنی یا انگشت کوچک دست راستت را بجنبانی و خلاص!


من یادم می رود که این تقصیر تو نیست.اصلن تقصیر تو نیست...من مسیح و مادر و معشوق را همه و همه می جویم در تو و میدانم این چه باری میگذارد بر دوشت.بر شانه هایت بار توقع، بار جنون من است،جنونی که چنان عین من شده که درمان ندارد...درمانش خود، جنون آمیز تر از درد است...با مردی که مجنون است میایی؟

18 comments:

  1. اون پاراگراف آخرش رو فقط باید گریست اخوی... بعضی وقتها اصلا پرسیدن بعضی سوالات خودش خطاست.. بعضی وقتها باید گفت "باید" پاش وایساد... دلمون پیش دل تنگِ عاشقِ  بی دلیل غمگینت رئیس!

    ReplyDelete
  2. رضا قاری زادهOctober 16, 2008 at 4:08 PM

    میاد ارباب ... چرا نیاید ؟!! ... میاد تا ته تهش هم میاد ... من می دونم

    ReplyDelete
  3. امید که بیاید...نرم نرمک تا همیشه.......

    ReplyDelete
  4. محمد جواد شکریOctober 17, 2008 at 8:14 AM

    به گمانم میاید

    ReplyDelete
  5. این شطحیات اونوقت یعنی چه؟  و آیا معادل فارسی ندارد؟

    ReplyDelete
  6. فکر می کنی این غم بی دلیله امیر؟ نه عزیزم نه مطمئن باش توی عمیق ترین بخش وجودت همونجا که دنبال مسیح و مریم (با هم ) می گردی مونده و بعد یکهو بیخود و بیجا می زنه بیرون!
    هیچ چاره ای نیست. حتی اگر تمام لوازم جهان مدرن و انسان مدرن و زن مدرن و مرد مدرن رو بدونیم هنوز اسطوره زده ایم. هنوز هم حتی خود من ( با تمام مخالفتها و سخنرانیهام) وقتی با مرد محبوبم هستم تمام وجودم مسیح و مادره ... اونقدر که دیگه اون نمی تونه تحمل کنه  نمی تونه اینهمه رو کنار هم تاب بیاره نمی تونه خودش رو شایسته ش بدونه... این رو چه کارش کنیم امیر. ها؟

    ReplyDelete
  7. شطح کلامی که عرفا در حال جذبه به زبون میارن کتایون جان!معمولن معنا و مفهوم مشخصی هم نداره.معروفترینش همون انا الحق منصور حلاجه...نمیدونم معادل فارسیش چی میشه

    ReplyDelete
  8. عرفا؟ کسی منو صدا زد الان؟

    ReplyDelete
  9. قابل توجه علاقمندان بخصوص کتایون عزیز:

    شطح . [ ش َ ] (ع اِ) کلمه ای که بدان بزغاله ٔ یکساله را رانند و زجر کنند. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شِطَّح شود. || (از ع ، اِ) (اصطلاح عرفان ) آنچه صوفیان گاه وجد و حال بیرون از شرع گویند. (یادداشت مؤلف ). عبارت است از کلام فراخ گفتن بی التفات و مبالات چنانکه بعضی بندگان هنگام غلبه ٔ حال و سکر و غلبات گفته اند، فلا قبول لها و لارد؛ لایؤخذ و لایؤاخذ. چنانکه ابن عربی گفته : انا اصغر من ربی سنتین . و بایزید گفته : سبحانی ما اعظم شأنی . و منصور حلاج گوید: انا الحق . و وجه عدم قبول آن است که غیر انبیاء کسی معصوم نیست . شاید که در باطل افتاده باشند. و وجه عدم رد آن است که از اهل معرفت صادر شده شاید نظر آنان بر معنیی باشد که دیگران از آن محجوبند، پس رد کردن آن رد حق باشد. پس اسلم آن است که : لاقبول و لارد، لاضطراب الطرفین . (از کشاف اصطلاحات الفنون )

    ( لغتنامه دهخدا)

    ReplyDelete
  10. وجد و حال بیرون از شرع...

    ReplyDelete
  11. حاجی اول صبح شنبه ای داغونی ها....

    ReplyDelete
  12. گفت سلطان یاد این افتادم
    خون من فقط می تونه پرده سفید سینما رو رنگی کنه...

    ReplyDelete
  13. مممممممممممم
    چه احساساتی...
    همممممممممممم

    ReplyDelete
  14. آخه چرا انقد اين عاشقانه هاي تو خوبه پسر
    دوس دارم همش همينطوري باشي
    بماند كه دارم از حسودي ميميرم كه چرا من بلد نيستم

    ReplyDelete
  15. من حتي نمي تونم برات بنويسم.
    آخه واسه پسر کوچکي که همه دل اش و گذاشته توي دستهاش چي مي شه نوشت؟؟؟مطمئنم که تو منتظر کامنت من نبودي منتظر کامنت هاي هيچ کدوم از ماها نبودي!!!

    ReplyDelete
  16. من عاشق عاشقانه هاتم ولي اين يکي واقعن اشکم و در آورد......

    ReplyDelete
  17. مرد مجنون را دوست داشتن ساده ست امیر اما با مرد مجنون رفتن انتخاب سختی ست ... خیلی سخت ...

    ReplyDelete
  18. این پست رو با تمام وجودم درک میکنم و با نگاه کاملا موافقم

    ReplyDelete