Sunday, October 19, 2008

بوی آشنا

ژل ژیلتی که استفاده می کنم برای اصلاح بوی خیلی آشنایی دارد.هر دفعه می دانستم این بو آشناست ولی یادم نمی آمد قبلن کجا استشمامش کرده ام...گذشت و گذشت تا دیروز صبح موقع اصلاح یکهو یادم آمد:بوی کف ریش قدیمی پدرم را می داد،بوی آن وقت ها که سبیل پدر یک دست مشکی بود و من قدم تا لبه دستشویی بیشتر نبود.آن وقتهایی که می رفتم و به عملیات سحر آمیز ریش زدن پدرم با حسرت نگاه می کردم ...حسرت اینکه من کی بزرگ می شوم،کی ریش می زنم کی...خودمانیم ریش زدن آن وقتها مناسکی داشت برای خودش.فرچه و خمیر ریش و آن کاسه کوچک قرمز که بساط اصلاح پدر تویش بود...آن وقتها همه چیز انگار مناسکی داشت،هر کاری کار بود برای خودش نه؟


من یکجایی کنار همان بساط اصلاح جا مانده ام انگار

6 comments:

  1. خوبه باز آدم بدونه کدوم طرفها جا مونده. من که یه جا گم شدم و نمیدونم هم کجا!!؟؟

    ReplyDelete
  2. خوبه یادت اومد امیرجان این بوهای آشنا منو تا مرز دیونگی هم میبره اما خیلی کم میشه یادم بیاد.....

    ReplyDelete
  3. رضا قاری زادهOctober 19, 2008 at 8:19 AM

    خودت را پیدا کردی اونجا یه خبری بده امیر جان من هم بلا شک همون دور و برها هستم !!!

    ReplyDelete
  4. این پستت را یه جور ویژه ای دوست داشتم!

    ReplyDelete
  5. بوي آشنا بعضي وقت ها اصلن هم خوب نيست!

    ReplyDelete
  6. می دانستی که بو و صدا از تصویر هم بیشتر یاد آور خاطره هستند؟

    ReplyDelete