Saturday, August 8, 2009

خودبسندگی

آدم از یک جا شروع می کند تابو های تنهاییش را در ذهن یکی یکی شکستن. حالا یا به میل خودش یا به جبر زمانه؛ مثلن نمایشگاه کتابش را تنها می رود، موزه سینما هم ایضن، پیاده روی پارک وی تا تجریش را هم و...بعد شاید برسد به جایی که بفهمد برای زندگی محتاج همراهی کسی نیست. ماجرا بعد از طی این مرحله می شود فقط غلظت لذت و نه فقدان آن. یعنی وقتی تنهایی، لذت هست اما با حضور یک همقدم می شد بیشتر باشد. برای آدمی که منم این یک قدم بزرگ در زندگی محسوب می شود. تمام تجربه های عزیز این سه ماه گذشته، قدم به قدم رسانده مرا به اینجا که زندگی را نباید منوط به بودن کسی کرد که شاید هیچ وقت نباشد. یکبار یادم می آید مقاله ای جایی از من منتشر شده بود و برایم خیلی مهم بود و کسی که آن وقت در زندگیم بود را مواخذه کردم که چرا به اندازه کافی در موردش توجه نشان ندادی، این روزها راحت می گذرم از کنار این چیز ها چون بخش عمده ای از آن خلاء درونی که باید با توجه شریک بیرونی پر می شد با رضایت خودم ترمیم می شود. بیایید اسم این حس را بگذاریم خود بسندگی. در این خودبسندگی به قول موراکامی آدم می فهمد خیلی از کارهایی که فکر می کرد حتمن باید با همراهی کسی انجام دهد به تنهایی هم میسر و ممکن است. زندگی معطل بودن کسی یا متوقف برای نبودن کسی نمی شود.


خودبسندگی به نظرم دو آفت جدی دارد. اول اینکه ممکن است به راحتی آدم را بکشد به انزوا، بخصوص وقتی کسی مثل من ذاتن درونگرا باشد، و دیگر اینکه ممکن است متوسط بودن آدم های مهم زندگی را برای فرد خودبسنده، توجیه کند. یعنی برسی به جایی که وقتی من با خودم خوشم چه اهمیتی دارد آدم مهم زندگیم چطور باشد؟ وقتی من مسوولیت خوشی و ناخوشی خودم را پذیرفته ام چه اهمیتی دارد آدم آن طرف رابطه-معشوق،دوست یا...-میان مایه ای امن باشد یا بلند پروازی ماجراجو؟  چند نفری را می شناسم میان دوستانم که در این دام دوم افتادند و از عمق محروم شدند. از رشدی که فقط کسی هم قد روح آدم می تواند به انسان ارزانی دارد و تعداد بیشتری را که به دام انزوا افتادند و هزینه های تاق و جفت دادند. بشود مرز میان خودبسندگی و عوارضش را رعایت کرد، لا مذهب خوب چیزی است به خدا!

14 comments:

  1. بسیار موافقم و امیدوارم زمانی هم که به اون شخص رسیدیم بدونیم که هزار تا چیز برای رشد کردن ببینمون هست و فقط به یک چیز نیندیشیم !!!!!(همونی که همه هیچی نشده میرن سراغش)که باعث بقامون بشه (یونگ تو آرک تایپ عاشق در سفر قهرمانی و تفاوت وجهه سازننده و غیر سازننده اون در این مورد بحث های فوق العاده ای داره ما تو کلاس سفر قهرمانی واقعا لذت بردیم)

    ReplyDelete
  2. این قضیه خود بسندگی ( به قول شما) خیلی وقته ذهنمو درگیر کرده ولی چیزی که برای من نگران کننده تره اینه که هر دو  آفت داره برام پیش میاد!!

    ReplyDelete
  3. هر چقدر هم که خودبسنده باشی باز لحظه ای هست که پر از دوق و شوق می‌گی :اینو ببین"  بعد انگشت اشاره ات رو گاز می‌گیری و به خودت می‌گی باز جمله بی مخاطب گفتی.  

    ReplyDelete
  4. جوجه از لانه افتادهAugust 8, 2009 at 6:54 AM

    امیر حسین به حرفات فکر کرده بودم که چطور از مثلث خشم ...بیام بیرون.داشتم سعی هم میکردم.اما حالا فلجم.از خشم و نفرت و البته ترس.از دیشب آخر شب که فیلم بازجویی زن سعید امامی و دیدم و امروز که دادگاه و واقعا فلجم.هیچ کاری ازم بر نمیاد.خدا کمک کنه.

    ReplyDelete
  5. دختر فروردینAugust 8, 2009 at 8:12 AM

    چه خوب نوشتی این رو .من فکر کنم دارم میرم تو فاز انزوا.

    ReplyDelete
  6. من الان خیلی وقته که در این خودبسندگی هستم. هر چند که انتخاب شخصی یا خودخواسته نبود ولی الان که خوب فکر می کنم میبینم چه خوبه شد که تنهایی شد همدم همیشگی ام.  

    ReplyDelete
  7. من باب یادآوری فقط :" وقتی خو می کنی به تنهایی از درک عمق ماجرا محروم می شوی. ضخامت دیوار تنهایی وقتی مشخص می شود که حضور فردی دیگر به خصوص آدمی خیلی عزیز به هم می ریزدت و تازه آن وقت می فهمی اعتیادت به تنهایی تا چه حد هولناک است."

    ReplyDelete
  8. همین؟ تموم شد؟ رفتی تو کار ادبیات دوباره؟ من وبلاگتو تو جریان انتخابات شناختم، ولی مثه اینکه دیگه...

    ReplyDelete
  9. آقا بهتره تابوهای تنهایی رو زودتر بشکنی تا مجبور نشدی یه جعبه ... رو بخری :دی

    ReplyDelete
  10. گاه آدم در عجب می ماند از چیده شدن کلمه هایش - حالش- زندگی اش در قابی دیگر. یکی از بهترین پستهای این چند وقت بود ...

    ReplyDelete
  11. این که گفته اند شکست آدم رو بزرگ میکنه فکر میکنم به همین دلیل بوده. من هم این شرایط رو دارم تجربه میکنم. چند ماه پیش از تنهایی میترسیدم ولی الان دقیقا دارم میرسم به این که برای خوشتر بودن حتما لازم نیست که همراه داشته باشی.

    ReplyDelete
  12. سلام امیر جون خوشحال می شم باهات تبادل لینک کنم من طرفدار پرو پا قرص مطالب وبتم واهش می کنم قبول کن

    ReplyDelete
  13. اساسا آدمیزاد از خود بسندگیه که  به خود پسندگی میرسه

    ReplyDelete
  14. من رفتم موراکامی جدید را بخوانم:)

    ReplyDelete