Wednesday, June 24, 2009

از لحاظ کلن به به!

اصلن من دارم تجربه های عجیب غریبی را از سر می گذرانم...آن بیرون کودتا،این درون کودتا...یکی یکی بیایید بابا جان ها آدم بتواند کارسازی تان کند خوب...الله اکبر!

ای دریغ از من و ما اسدالله میرزا

آن ده دقیقه آخر دایی جان ناپلئون هست که اسدالله میرزا حکایت عبدالقادر بغدادی را برای سعید می گوید تا غم لیلی ذلیلش نکند...من مرده آن چند دقیقه ام از بس انسانیت و مرام و اندوه و زندگی با خودش دارد


بفهمی چه می گوید عمو اسدالله؛تاب آوردن آن چند دقیقه به خدا خیلی جنم می خواهد...امشب به زحمت دوام آوردم،لحظه هایی هست که غصه زورش بیشتر از توست،غصه ای که هیچ ربطی ندارد به میهن و کودتا و ملت و رای...غصه ای که مال همین حوالی روزمرگی ها و نشدن های دل خودت است...غصه های لامذهبی هستند که گریبان دل آدم را رها نمی کنند...قدرتی می خواهد تاب آوردنشان در سکوت،قدرتی که انگار هنوز من ندارم

Tuesday, June 23, 2009

زنده دلی

در میانه بلوای هجده تیر،من و چند نفر از دوستانم ، لبریز خشم و سوگوار یاران مان داخل دانشگاه تهران بودیم.حرف می زدیم که یکی از میان جمع اعتراف گونه گفت که از صبح دلش برای دلدار دور از دسترسش تنگ شده و الان از خودش شرمنده است که میان این بلوا،سر سپرده به سودای دل.اینها را می گفت و واقعن شرمنده بود.بزرگی در میان جمع که تجربه زندان و مبارزه قبل از انقلاب را داشت و کلامش یک جوری حجت بود با لبخند نگاهش کرد،دست روی شانه دوست شرمنده ما گذاشت و گفت«همه این بلوا برای اینه که دل آزاد باشه؛حالا تو خودت دلتو می خوای بذاری تو قفس؟»


خواستم یاد خودم باشد،یاد همه باشد که تمام این سختی را داریم به دوش می کشیم برای آزاد زندگی کردن...یک وقت سیاهی ناپایدار این روزها از زندگی شرمنده مان نکند.باید ترین باید این ایام به گمانم همین زندگی کردن و زنده بودن است بخدا

خطابه امید

یکی


      از دریچه ممنوع خانه


                              بر آن تل خشک خاک نظر کن


آه اگر امید داشتی


آن خشک سار


                   اکنون این گونه


                                     از باغ و بهار


                                                   بی برگ نبود


و آنجا که سکوت به ماتم نشسته


مرغی می خواند


 


نه


نومید مردم را


                 معادی مقدر نیست


چاووشی امید انگیز توست


                                  بی گمان


که این قافله را به وطن می رساند


 


احمد شاملو-ترانه های کوچک غربت

Monday, June 22, 2009

آزادی

ما که شروع کرده ایم به تحقیر هر آن کس که با ما در خیابان نبوده،حواسمان هست داریم چه می کنیم؟ما مثلن قرار است مدافعان آزادی باشیم و این آزادی فقط آزادی در خیابان بودن نیست.هست؟

ناامیدی بر من حرام باد

روزهای تاریک،روز های وحشتناکی را می گذرانیم...خودم را می بینم که چقدر آماده ام آویزان هر چیزی شوم برای بیرون آمدن از این فضا و می ترسم.می شود گوسفندی رام میان گله گوسفندان مطیع کودتاگر شد،می شود تا پای محو خویشتن از طریق تمسک به دون کیشوتیسم پیش رفت،می شود به دام خشونت افتاد و به عبث سعی کرد خشونت را با خشونت پاسخ داد،می شود به سراغ مخدر رفت تا کمی آن جهان بیرون را فراموش کرد...وجه مشترک تمام این کار ها می دانید چیست؟در همه شان ما روح خودمان را می کشیم و این همان چیزیست که سرکوبگر می خواهد.ملتی بی روح،ملتی مطیع!


به خودم نگاه می کنم و میبینم از پی این آوار کمرشکن،راست قامتی چقدر دشوار است؛اما می دانم می دانم باید روحمان را نجات دهیم تا روحیه داشته باشیم برای ادامه مسیر.پناه ببریم به ادبیات،موسیقی،سینما،تاریخ که یادمان می دهند دیگرانی دیروز، مانند امروز ما،تلخی را چگونه تاب آورده اند.برویم «زد»گوستاو گاوراس را ببینیم،یک مرد فالاچی را بخوانیم،به «حکومت نظامی» میکیس تئودوراکیس گوش کنیم،گیتار ویکتور خارا؛نوشته های ایوان کلیما...روح مان را باید زنده نگه داریم که اگر نشود،ما دیگر ملتی مرده بیش نیستیم و دیکتاتور ما را مرده می خواهد...قسم تان می دهم به نام نامی آزادی،به یاد خونین شهیدان مان؛تن به ویرانی،دل به نامیدی نسپارید

Sunday, June 21, 2009

نگران غم همپروازان

ارغوان


این چه رازی است که هر بار بهار


با عزای دل ما می آید


و زمین هر سال،از خون پرستو ها رنگین است


وین چنین بر جگر سوختگان


داغ بر داغ می افزاید


ارغوان،پنجه خونین زمین!


دامن صبح بگیر


وز سواران خرامنده خورشید بپرس


کی بر این دره غم می گذرند؟


ارغوان،بیرق گلگون بهار


تو برافراشته باش


شعر خونبار منی


یاد رنگین رفیقانم را


بر زبان داشته باش


تو بخوان نغمه ناخوانده من


ارغوان شاخه همخون جدا مانده ی من


امیرهوشنگ ابتهاج-بخشی از شعر ارغوان از مجموعه تاسیان

مخاطب خاص دارد

از قبل انتخابات مرتب داری پدر جان متلک می گویی و شلتاق می کنی.بنده کوتاه آمدم.بعد آمدی نوشتی می خواهی نقد بنویسی بر رفتار من،باز هم گفتم نقدتان را می گذارم روی چشم.امروز مرقوم فرموده اید:گهی از عقل می لافم/گهی طامات می بافم و چوب زده اید بر من...باز هم سپاسگزارم.به نظرم می رسد حضرتعالی مشکل مملکت را درست تشخیص داده ای برادر:مشکل منم.


اما من یک شب زمستانی رفیقانه را یادم هست.ویران بودم و سرگردان.آمدی دور پارک ملت گرداندیم،حرف زدم،گوش دادی،حرف زدی، گوش کردم.حرمت آن شب برای من بیشتر از همه حرف هایی است که این روزها درست یا نادرست به سمتم شلیک می کنی که خدا می داند من دلیلش را نمی فهمم...غرض از این چند خط نوشته فقط این بود که عرض کنم می خوانمت.نیش و کنایه هایت هم می خورد به هدف،می سوزاند،دمت هم گرم.خواستم خدای ناکرده فکر نکنی تاخت و تازت به بیراهه رفته و هزار نکته باریک تر از موی میان نوشته هایت را در نیافته ام.عارض شوم حضورتان اما قصد جواب دادن ندارم.یک وقت هایی داخل شدن به دعوا،سیلی به صورت دل خود زدن است،شما هر چه بلدی بتازان


کتایون عزیز!بابت لینک از تو هم بسیار سپاسگزارم

Saturday, June 20, 2009

نگاهت،شکست ستمگری است

دلم می خواست الان اینجا بودی،ساکت بی هیچ حرفی در آغوشم می گرفتی...تلخی های لامذهبی هست در جهان که بارش را نمی شود یک تنه به دوش کشید


پی نوشت:عنوان شعری است از شاملو

Wednesday, June 17, 2009

سپاس محمود احمدی نژاد

همان لحظه هایی که مچ بند سبز به دست،میدان ونک را به سمت جام جم می رفتیم،همان لحظه هایی آن افسر نیروی انتظامی،مهربان آمد میان مان و گفت اگر شعار ندهیم هیچ مشکلی برای راهپیمایی پیش نمی آید،همان لحظه هایی که برای گارد مستقر در محوطه داخلی صدا و سیما بطری های آب می آنداختیم تا تشنه نمانند...در همه آن لحظه ها به ایرانی بودنم افتخار کردم.در همه آن لحظه ها،صدایی انگار از دلم می گذشت که می گفت بودن با این مردمان و ماندن در این خاک،درست ترین تصمیم زندگیت بوده...و ما یک تشکر به محمود احمدی نژاد بدهکاریم.او از ما دوباره یک ملت ساخت،او با تحقیر کردن ما در تمام چهار سال گذشته،باعث شد ما از نو کنار هم گرد آییم.تمام حاضران دوشنبه آزادی،سه شنبه جام جم،حالا این روز ها هویتی دارند برای بالیدن برای افتخار برای غرور،حتی اگر بی هیچ دستاوردی برای ما ماجرا خاتمه یابد،باز هم طبقه متوسط برنده این بازی بوده است،طبقه متوسط تحول خواهی که بخاطر خواست مشترک برای تغییر متحد شد و یاداوری کرد دیگر قابل نادیده گرفته شدن نیست،ما دیگر قابل نادیده گرفته شدن نیستیم؛ما ملتیم! 

من باب دست گرمی

١-موضع من در مورد صدای آمریکا شفاف و واضح است لااقل چند پست در موردش پیدا می کنید که نظرم را نوشته ام.این نوشته گوشه سمت راست هم اصلن بخاطر نقل بی اجازه نوشته های این وبلاگ در صدای آمریکا اضافه شده و هرچند با عملکرد حضرات انگار بنده آن چند خط را برای مرحوم ننجون مهدی نوشتم نه گردانندگان صدای آمریکا


٢-کسی کاش برای حضرات توضیح می داد فرستادن موتور سوارانی به محله های مسکونی تهران که باتوم و چماق و زنجیر را دور سر بچرخانند و عربده بکشند به جای وحشت آفرینی،نفرت خلق می کند و نفرت الان به نفع هیچکس نیست.کاش کسی این را برای حضرات توضیح می داد

Tuesday, June 16, 2009

برای گندم

اقرار می کنم نمی دانم چه بنویسم.خسته ام،نگرانم،ترسان و هراسیده و بار مسوولیت این نوشته ها دارد برایم سنگین می شود.واقعن حیران بعضی از دوستانم که با چه جراتی دیگران را تشویق می کنند به حضور در خیابان ها،با چه جسارتی می گویند بیایید چیزی نیست.آن بیرون در این خیابان ها نفرت دارد اوج می گیرد.وقتی یک نفر آنقدر خشمگین است که برود روی پشت بام و نفرتش را گلوله کند و هفت نفر را بکشد،وقتی من انقدر در خودم خشم حس می کنم که اگر دستم به آن آدم برسد خرخره اش را بجوم یعنی یک چیزی دارد غلط پیش می رود


گندم جانم!از صبح چند بار نوشته ات را خواندم.گریه کردم،بغض کردم،غمگین شدم،خشمگین شدم و حالا آمدم اینجا رو راست و علنی برای تو،برای همه تان بگویم من واقعن دیگر نمی دانم چه چیزی درست است و چه چیزی غلط...من برابر تک تک شما که اینجا را می خوانید احساس مسوولیت می کنم.همیشه احساس مسوولیت کرده ام،همیشه سعی کردم صادقانه بنویسم و شریک تان کنم در ایده هایم،اندیشه هایم،عواطفم؛حالا در این روزها بار این مسوولیت بد جور دارد شانه های من را خم می کند.دیروز داشتم می آمدم بنویسم که به خیابان نروید و تحلیلم اشتباه بود،امروز هم حرفم ممکن است غلط باشد و فرق این دفعه این است که تاوان تحلیل غلط می تواند جان آدمیان باشد.


گندم تا آنجا که به من مربوط است؛اگر حق انتخاب به من بدهند بین حفظ جان یکی از همان هفت نفری که دیروز در راهپیمایی کشته شد و به ثمر رسیدن همه آمال و آرزو های آزادی خواهانه ام برای ایران شک نکن شک نکن که حفظ همان یک جان را انتخاب می کنم...حرفی ندارم که برایتان بنویسم.حیران و هراسان فقط از همه تان خواهش می کنم خواهش می کنم هر کاری که می کنید تسلیم جو، تسلیم احساسات نشوید،از صمیم دل باور دارم هیچ چیز این جهان به اندازه جان یک انسان ارزش ندارد...جانتان را با هیچ چیزی تاخت نزنید


دلم پیش تک تک شماست


همین

به میدان ولیعصر نمی روم

١-من امروز به میدان ولیعصر نمی روم.به نظرم با توجه به حضور هواداران آقای احمدی نژاد در آنجا،در بهترین حالت حضورم به نفع او مصادره خواهد شد و در بدترین حالت خشونت هایی را خواهیم دید که یک قلمش به گفته معاون وزارت کشور هفت کشته به جای گذاشته است


٢-ادامه این وضعیت بحرانی به نفع هیچکس در کشور نیست.چه نظام و چه مردم هر دو بازنده این شرایطند.فکر می کنم وقتش است کسی پا وسط بگذارد و بزرگتری کند.اینکه رییس دولت برود در یک تریبون عمومی و مخالفانش را خس و خاشاک بخواند کمکی به آرامش فضا نمی کند.اینکه یک راهپیمایی صلح آمیز به گلوله ختم شود هم،اینکه دقیقن در محل تجمع معترضین نیرو های مخالفشان را جمع کنیم و ملت را به جان ملت بیاندازیم هم...باید کسی الان در این مملکت بزرگتری کند و موافق و مخالف را به گفتگو وادارد


٣-آیت الله منتظری سه روز آخر هفته را به احترام کشته شدگان راهپیمایی دیروز عزای عمومی اعلام کرده است.به احترام برادران از دست رفته ام سیاه می پوشم

Monday, June 15, 2009

من می روم

تجمع امروز مجوز وزارت کشور ندارد.احتمال حمله،برخورد و خشونت خیلی زیاد است.شایعات هم بیداد می کنند...من به شدت مردد بودم برای رفتن یا نرفتن تا خودم را قانع کردم بروم.می روم اما به هیچ کس توصیه ای قطعی برای رفتن یا نرفتن نمی کنم.تصمیم با خودتان


 

روز سوم

١-بعضی از دوستان آمده اند در کامنت ها و در کودتا تشکیک کرده اند.در واقع مانند رییس دولت ما را متهم کرده اند که جنبه پذیرش شکست را نداشته ایم.قضیه خیلی ساده است:اگر این طور است چرا دولت تن به باز شماری آرا  نمی دهد؟چرا نتیجه نهایی آرای کانهو نظر سازی ایرنا در یک شب مانده به انتخابات است؟چرا نتیجه آرا بی هیچ تغییری به صورت یک خط صعودی داشت بالا می رفت؟چرا جاعلین وزارت کشور حتی انقدر خلاق نبودند که آرای باطله را اعلام کنند و بعد از اعتراض ها تازه یادشان آمد؟چرا پیامک ها را قطع کردند؟چرا روزنامه ها را توقیف کردند؟و هزار و یک چرای دیگر...این یک کودتاست.علیه جمهوریت در ایران کودتا شده و هر اتفاقی بیفتد،حرفمان را پیش ببریم یا نبریم ما باید به یاد داشته باشیم با دولتی نامشروع طرفیم که رای ما را و حق ما را دزدیده است


٢-چه باید کرد:هر کاری جز خشونت،هر کاری جز حضور کور خیابانی؛تجربه سال های شصت را که یادمان نرفته؟تجربه هجده تیر را چطور؟بلاهت مجاهدین در اعمال خشونت کور، فضای کشور را برای یک دهه به طور کامل امنیتی کرد،اشتباه ما در هجدهم تیر فرصت هر گونه امتیاز گیری را سلب کرد.باید کم هزینه ترین راه حل های اعتراض مدنی را در پیش بگیریم.نماد های سبز را به همراه خود داشته باشید،از رییس جمهور خطاب کردن رییس دولت کودتا اجتناب کنید،به نوشتن،به اعتراض به اطلاع رسانی ادامه دهید،در تجمع هایی که از طریق رهبران جنبش سبز فراخوان می شود شرکت کنید،از همه مهمتر این موج تکبیر ساعت نه شب را با قدرت و قوت ادامه دهید،هر کاری بکنید جز ناامید شدن


٣-ما برانداز نیستیم،ما حافظان جمهوریت نظامیم.با هیچ شعاری علیه نظام همراه نشوید.حتمن حتمن مرز بین دولت و نظام را در شعار ها رعایت کنید.ما اصلاح طلبیم؛حتی اگر نتوانیم تغییری در نتیجه کودتای نرم اقتدار گرایان بدهیم باز هم اصلاح طلب می مانیم.باید اصلاح طلب بمانیم.بدیهی است بعد از چنین کودتایی راه اصلاحات دیگر از صندوق های رای نمی گذرد اما با هر تاکتیکی،نباید از یاد ببریم که استراتژی ما اصلاح طلبی است.خشم تان را مهار کنید و اصلاحات ایرانی را پیش ببرید


پی نوشت:بعضی از دوستان هوادار جبهه اصلاحات در کامنت ها مطالبی می گویند که به نظرم نادرست است.فلانی گفته عمویش دیده ۴ نفر به رییس دولت کودتا رای داده اند هم شد حرف؟شد استدلال؟بیایید من هزار نفر را به شما نشان بدهم که با تمام کس و کارشان به میرحسین رای داده اند.دوستان من! به نظرم انتقاد در این شرایط که ما محتاج اتحادیم دقیقن مثل این می ماند که وسط مجلس ختم در مورد ایرادات شخصیتی میت نطق کنیم.فضای احساسات عمومی را در نظر بگیرید و کمی رعایت کنید.همه جریحه دار شده ایم و شاید کمی همراهی با این احساسات حتی اگر نظر مخالف داریم نوعی احترام گذاشتن به روح جمعی باشد.بدیهی است هر کامنت خصوصی اینطوری که بگذارید روی چشمم می گذارم و جواب می دهم

Sunday, June 14, 2009

متن بیانیه های دوم موسوی و کروبی

   موسوی....
هموطنان عزیز از سراسر کشور اخبار بسیاری در مورد وقوع اعتراض نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات اخیر به اینجانب می‌رسد. اطمینان دارم که این واکنش‌ها نه به خاطر شخص من ، بلکه از سر نگرانی نسبت به روش جدیدی از زندگی سیاسی است که دارد بر کشور ما تحمیل می‌شود. اقداماتی که در طی این چند روز شاهد آن بوده‌ایم تاکنون در جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. اگر مردم با اضطراب تحولات فعلی را دنبال می‌کنند به خاطر نگرانی شدیدی است که نسبت به در خطر قرار گرفتن دستاوردهای عظیم انقلاب خود دارند. ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبندیم اصل ولایت فقیه را یکی از ارکان این نظام می‌دانیم و حرکت سیاسی را در چارچوب‌های قانونی دنبال می‌کنیم. امیدوارم روند آتی حوادث نادرست بودن این برداشت را نشان دهددر عین حال هشدار می‌دهیم که در این کشور هیچ یک از کسانی که به انقلاب اسلامی علاقه دارند چنین روندی را نخواهند پذیرفت این چیزی است که خون صدها هزار شهید ما را به مسوولیت پذیری در قبال آن فرا می‌خواند. مردم عزیز اینجانب امروز طی نامه‌ای تقاضای خودرا مبنی بر ابطال نتایج انتخابات اخیر به شورای نگهبان ارایه کردم و این کار را تنها راه حل برای بازگشت اعتماد عمومی و حمایت مردم از دولت می‌دانم. توصیه موکد و مجدد این خدمتگزار شما آن است که به صورت مسالمت آمیز و با رعایت اصل عدم برخورد مخالفت‌های مدنی و قانونی خود را در سراسر کشور ادامه دهید. ما از مسوولان درخواست کرده‌ایم که مجوز برگزاری یک راهپیمایی بزرگ در تمامی شهرهای کشوربه ما داده شود تا در طی آن مردم فرصتی برای نمایش مخالفت خود با شیوه برگزاری انتخابات و نتایج آن پیدا کنند. موافقت مسولان با این امر می‌تواند بهترین راه حل برای مهار هیجانات فعلی باشد. از رنگ سبز که نماد معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مداراست و شعار الله اکبر که حاکی از ریشه‌های انقلابی ماست دست بر نداریم. این رنگ و شعاری است که همچنان وحدت بخش صفوف ملت ما و بهترین وسیله ارتباط دل‌ها و خواسته‌های ما با هم خواهد بود. متاسفانه تلاش گسترده‌ای برای قطع تمامی امکاناتی ارتباطی ما با هم صورت می‌گیرد و به این نکته توجه نمی‌شود که قطع این مجاری تنها منجر به آن خواهد شد که واکنش‌های موجود از شکلی هدفمند و مهار شده تغییر ماهیت پیدا کند و خدای ناکرده به حرکات کور تبدیل شود. اطمینان دارم که خلاقیت شما راه حل‌های ارتباطی جدید و موثری را پایه ریزی خواهد کرد تا بتوانیم از اقدامات خود نتایجی مفید به حال کشور و نظام و انقلاب بگیریم. به عنوان یک علاقمند به نیروی انتظامی توصیه می‌کنم از برخورد خشن با حرکت‌های خودجوش مردم خودداری کند و اجازه ندهد که اعتماد مردم نسبت به این نهاد ارزشمند خدشه دار شود. این مردم برای احقاق حقوق خود و حقوق شما در صحنه حاضر شده‌اند و برادران و خواهران شما هستند. قدرت نیروهای نظامی و انتظامی کشور ما همواره در وحدت آنها با مردم بوده است و درآینده نیز چنین خواهد بود.
 
 
کروبی....


بسم الله الرحمن الرحیم ملت بزرگ ایران واکنش های خود جوش شما به اعلام نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نشان دهنده آگاهی و تعهد شما نسبت به ایران اسلامی و عدم مشروعیت نتیجه اعلام شده برای انتخابات 22 خرداد 1388 است گرچه می دانید و می دانیم که اگر امکان داشت این واکنش ها از راههای قانونی و در چارچوب های مدنی انجام می شد از مطلوبیت بیشتری برخوردار بود. اما در حال با توجه به حضور آگاهانه شما مطمئن باشید نامزدهای مورد علاقه شما در این دوره انتخابات از حق خود و شما کوتاه نخواهند آمد . نتیجه اعلام شده انتخابات برآمده از دو انحراف اساسی در مسیر تاریخ انقلاب است . اول: انحراف از جمهوریت نظام که نقطه شروع ان برگزاری دومین انتخابات مجلس خبرگان رهبری در سال 1369 و رد صلاحیت گسترده یاران امام (ره) پس از رحلت بنیان گذار جمهوری اسلامی بود و این انحراف سبب شد جمهوری مورد نظر امام مخدوش شود و امروزه حتی افرادی که در این انحراف مقصر بودند از آن آسیب می بینند و کار به جایی رسیده که از کلیت جمهوری اسلامی، هر دو رکن جمهوریت واسلامیت با این انتخابات و اعلام نتایج مخدوش ان زیر سوال رفته است . دوم : انحراف از اصلاحات که با فرصت سوزی و از دست دادن خودخواهانه موقعیت های بی نظیری که ملت ایران در حوادث پس از دوم خرداد 1376 در اختیار ما قرار داده بود شروع شد با سوء مدیریت و اجازه مصادره ان توسط نااهلان و سود جویان منتهی به انتخابات مجلس هفتم و سپس تشکیل دولت نهم که مهم ترین مخالف اصلاحات در سال 1384 و تثبیت او در سال 1388 گردید . من بار دیگر اعلام می کنم انتخاباتی که با حضور پرشور ملت ایران برگزار شد نباید وسیله سوء استفاده قرار گیرد و نتایح اعلام شده بر این انتخابات نامشروع و دولت برآمده از ان فاقد وجاهت ملی و صلاحیت اجتماعی است و از اینرو آقای محمود احمدی نژاد را رییس جمهور ایران نمی دانم . اما از ان جایی که به اصل نظام جمهوری اسلامی باور راسخ دارم و این نوع انتخابات را تعریض به میراث و راه امام می دانم و از ان جایی که هنوزم به ظرفیت نهادهای قانونی در جمهوری اسلامی باور دارم از شورای نگهبان می خواهم با ابطال انتخابات و در راستای خواست به حق ملت واکثریت مردم بار دیگر این انتخابات را تجدید نماید و این بار به حق ، از آرای مردم پاسداری کند . بدیهی است این راه حل برای برون رفت از وضع موجود و اتمام حجتی با نهادهای حقوقی و قانونی می باشد . فارغ از قضاوت من درباره برخی از اعضای تاثیر گذار شواری نگهبان و عوامل تاثیر گذار پشت صحنه ان به ملت عزیز ایران عرض می کنم که ضمن اعلام نظرات صریح خود درباره عدم مشروعیت نتایج انتخابات از ظرفیت های قانونی موجود بهره ببرند و از نیروی انتظامی و امنیتی می خواهم حقوق شهروندی منتقدان و معترضان را رعایت نمایند و نگذارند با انتشار تصاویر موحش و موهن در رسانه های خارجی موجبات وهن نظام جمهوری اسلامی فراهم آید و بدانند که شکرانه بیرون اوردن اقای محمود احمدی نژاد از صندوق های رای ضرب و شتم مردم ، دستگیری و تهدید امنیتی فعالان سیاسی واجتماعی و ایجاد جو امنیتی در کشور نیست . همچنین به دولت و دست اندرکاران هم یادآوری می نمایم که قطع وسایل ارتباط جمعی ، سایت ها ، موبایل ها ، پیامک ها و تلویزیون ها در شان جمهوری اسلامی که همواره مورد تایید حضرت امام (ره) بوده است نمی باشد . کار به جایی رسیده است که حتی از انتشار اطلاعیه ها و بیانیه های اینجانب در روزنامه ها و حتی روزنامه اینجانب خودداری می شود و مطبوعات مورد تهدید قرار می گیرد . اینجانب با تاکید بر هویت مستقل و اصلاح طلبانه خود درخواست ابطال این انتخابات منحرف شده را به نام صیانت از ارای شما پیگیری نموده و در صورتی که دولت و شورای نگهبان بر ان اصرار داشته باشد ، تصمیمات خود را در اطلاعیه های بعدی به اطلاع ملت بزرگ ایران خواهم رسانید . نمایش غیر قانونی امروز از سوی آقای احمدی نژاد که خود را قبل از تایید انتخابات و رسیدگی به شکایات، رییس جمهور منتخب نامیده است نیز پرده دیگری از این نمایش مضحک است. در پایان ضمن تشکر مجدد از حضور آگاهانه شما در صحنه ، به ملت شریف و جوانان غیور این سرزمین توصیه می نمایم که با حضور خود در صحنه و مراقبت از تحولات جاری ارامش را حفظ نمایند تا بهانه به دست غوغا سالاران ، انحصار طلبان و سرکوب گران ندهند . والسلام علیکم مهدی کروبی – 24 /3 /88


 

سبز ها سرتان را بالا بگیرید

و من دلم می خواست می آمدم سراغ تک تک شما،در چشم هایتان نگاه می کردم و می گفتم:هی!هی!ما نباختیم،ما انتخابات را بردیم،با بیش از بیست میلیون رای هم بردیم.ما برنده شدیم و حکومت باخت...سرتان را بگیرید بالا،ما هر کاری از دستمان بر می آمده انجام دادیم،هر کار دیگری هم که از دستمان بر بیاید انجام می دهیم اما با حس یک برنده...بغض نکنید،ناامید نشوید،ایران روزهای بد زیاد دیده،محمد علی شاه قاجار مجلس مشروطه  را به توپ بست و استبداد صغیرش سه سال انجامید،رضا شاه  مزد قلدری هایش را در جزیره موریس و مرگ در تبعید گرفت،محمد رضا پهلوی تاوان شادی کودتای بیست و هشت مرداد را با ماتم در تبعید، با مرگ در تحقیر پس داد...به تاریخ اعتماد کنید،ما همه سعی مان را کردیم تا رهبران جمهوری اسلامی سابق و حکومت اسلامی فعلی به این سرنوشت شوم دچار نشوند،صدای مهرآمیز دعوت به یک دلی را نشنیدند باید به زودی صدای غرش توفان را بشنوند و آن روز متاسفانه برای آنها و ما،دیگر خیلی دیر است...ناامید نشوید،ایران روزهای بد زیاد دیده است و همیشه باز سر بلند کرده،دل به یاس نسپارید عزیز ترین هایم!


پی نوشت١:برگ آخر خاطرات ابوالفضل فاتح


پی نوشت٢:بازداشت فعالان جبهه مشارکت


پی نوشت٣:نوشته دکتر مهاجرانی در مورد مرگ جمهوریت

Saturday, June 13, 2009

در خانه ها بمانید

برای همه شما که عصبانی و رنجیده اید:به خیابان رفتن بی سازمان،بی نظم،بی رهبری،هیچ چیز را عوض نمی کند.هیچ کمکی به کسی نمی کند.من کمی تجربه برخورد های خیابانی داشته ام،به من اعتماد کنید: حرکت خودجوش بی برنامه ای مثل این به راحتی سرکوب کردنی است،راحت تر از راحت...درخواست عاجزانه می کنم از هیجان زدگی و برانگیختگی بپرهیزید،خیابان محل خشونت است و من برایتان قسم می خورم میلیشیای حاکمیت در خشونت استادند.هر جا که هستید بمانید آرام و صبور


قسم به همه مقدسات جهان،هیچ آرمانی روی این زمین خدا به اندازه جان یک انسان ارزش ندارد

ابهام

میرحسین از هوادارانش خواسته که تا ساعت دو بعد از ظهر برای اعلام نتایج قطعی صبوری کنند...معتقدم باید آرامش مان را حفظ کنیم و از هر گونه حرکت کور یا احساسی دور باشیم...شخصن بدون هیچ دعوت رسمی اصلاح طلبان حضور در خیابان ها را به صلاح نمی دانم

Friday, June 12, 2009

حرکت از این بیش شتابان کنید

الیوم خواندن این سطور برای کسی که هنوز رای نداده حرام بوده و کانهو محاربه با امام عصر است...پاشید برید رای بدید بابا جان ها!


پی نوشت١:فکر نکنید کار تمام است.جیره خواران مواجب بگیر محمود احمدی نژاد دست در دست هواداران مکتبی اش بر طبل رای اکثریت داشتن او می کوبند.حتی یک رای هم برای ما مهم است


پی نوشت٢:هواداران محترم آقای کروبی!دیگر آشکار شده که سقف رای ایشان همان رای دوره قبل است.شاید وقتش باشد تجدید نظری کنید و موجبات رفتن محمود احمدی نژاد به دور دوم را فراهم نفرمایید

Thursday, June 11, 2009

ایران من،برای تو ما بپا خواهیم خاست

ما وارثان فریدونیم.نبرد علیه سیاهی،تباهی،دروغ؛ تقدیر زنان و مردان این سرزمین است، ستیز با ضحاک سرنوشت ماست.


یاران دبستانی،دست در دست هم سالیان سال جنگیده اند برای ایران.سینه سپر کرده ایم برابر گلوله های توپ لیاخوف به وقت مشروطه،عربده های شعبان جعفری در ملی شدن نفت،شنی تانک های اویسی در هفده شهریور.در تمام این سال ها ما شانه خالی نکرده ایم از هیچ رویارویی برابر اهرمن


رزم آوران نور در این آب و خاک،رزم مقدسشان علیه تباهی را شاید همان روزی آغاز کردند که از دل زروان اهورا مزدا با نور متبرک شد و به دنیا آمد تا علیه ظلمات اهرمن نبرد کند.


حامی اهوراییم ما.سرزمین مان نورانی،خدای مان نور الانوار و دل هامان متبرک به نور سماوات و ارض


سربازان نور،قد علم کرده برابر تاریکی،یک صدا و یک پارچه هماره و همیشه میهن مان را سر فراز خواسته ایم.تن به ظلمت نداده ایم ما،از لژیون های عقاب نشان روم تا گارد ریاست جمهوری صدام تکریتی ما پشت به دشمن نکرده ایم هرگز


یاوران ایران این بار نیز مام میهن را تنها نمی گذارند.خانه پدری آباد تر از این باید،سرزمین مادری،زخم خورده جهالت اهرمن است،شوری ایزدی باید برای ویران کردن باروی ضحاک


ناله مرغ سحر،همیشه، هماره رهنمای ما بوده است.ما رهنوردان جاده نوریم.آرشیم ما،رایمان تیرمان،جان در راه میهن،جمعه بر کرانه جیحون جهالت،هیچ درختی را خالی از تیر نمی گذاریم

شیر بیدار شده است

یکی از مهمترین دلخوشی هایم از این موج رو به گسترش سبز حضور مردم،بلوغ رفتاری و حضور مدنی آنهاست.در دو حضور متفاوت دوشنبه خیابان ولیعصر و چهارشنبه خیابان آزادی،جمعیتی میلیونی به صحنه آمدند،بدون حضور انتظاماتی سازمان یافته و بدون ترس از حضور نیرویی سرکوبگر، با اختیار و آزاد علیه یک رییس دولت شعار دادند و در تمام آن لحظات مرز ظریف میان رییس دولت و حکومت را رعایت کردند.


ما مردم نشان دادیم که اگر حکومت به ما اعتماد کند،برای کنترل مان پلیس و نظامی به خیابان نفرستد مزد اعتمادش را خواهیم داد.هیچکس در این دو روز به خط قرمز های حاکمیت نزدیک نشد.با وجود آن همه شور،کسی خام شعار های براندازانه نشد،کسی علیه جمهوری اسلامی نبود.حاکمیت به ما اعتماد کرد و ما ثابت کردیم شایسته این اعتمادیم.


جدای از هر نتیجه ای در انتخابات،این رفتار مدنی دو روزهمی تواند فصل نوینی در رابطه میان رهبران نظام و شهروندان ایران باشد.ما می توانیم به هم اعتماد کنیم،ما می توانیم اندک اندک با هم گفتگو کنیم،ما می توانیم به جای صرف انرژی برای کنترل هم،توان مان را برای اعتلای ایران،برای احیای غرور ملی یک ملت بکار بگیریم.به قول میرحسین«شیر غران ایران»به چنین هارمونی درونی برای رسیدن به حقوق حقه اش در منطقه و جهان،محتاج است...به نظرم می شود گفت:شیر بیدار شده است


پی نوشت:به این نوشته سارا آن کنار هم لینک دادم ولی کافی نیست.دلم می خواهد به سهم خودم کاری کنم تا بیشتر خوانده شود از بس حس مشترکی دارم با او در احساس خشم نسبت به اولترا روشن فکران این روزهایمان

Wednesday, June 10, 2009

هفت فرمان برای جمعه سرنوشت

١-پدر جان ها!هر اس ام اسی براتون رسید زرتی بر ندارین بفرستین برای بقیه.شاید شایعه باشه،شاید کار انگلیسیای بی ناموس باشه،شاید بخواهند برادران و خواهران رو به هم بد بین کنن.شاید بخوان مانع وحدت مومنین و مومنات بشن.چه کاریه؟یادتون هست که ما برای وصل کردن آمدیم؟آره؟اون عقبیا حال می کنن؟


٢-مسجد و مدرسه نداره که...هر جا که به خونتون نزدیک تر بود،دخترای توی صفش بیشتر بودن،صفش صمیمی تر بود همون جا رای بدین.من نمی فهمم چرا در همچین جوی،باید صف رو بهم زد؟برو مدرسه، نیا مسجد؛ صرفن برای دور کردن ما از معنویته و ما برای وصل کردن آمدیم...وصل نیکانم آرزوست؛آره بابا آبیته!


٣-دو هفتست داری سبز می پوشی بس نیست؟عکس فیس بوکتون رو برداشتین یه دست سبز کردین کافی نیست؟ادم دیگه نمی تونه در فیس بوک عزیز چشم چرونی کنه بس نیست؟اینم شد زندگی که برای من ساختین؟به نظرم همون ذکور فیس بوک سبز می شدن بس بود ها، موج سبز یکدستم برای بینایی خوب نیست به خدا فلذا جمعه سبز نباشین،سبز نپوشین،به هیچ جاتون روبان و بند سبز نبندین،ترجیحن قرمه سبزی هم نخورین.چند بار بگم ما برای وصل کردن آمدیم/نی برای سبز کردن امدیم؟ها؟چند بار آخه؟


۴-آدم برای یه امر هجو و پیش پا افتاده ای مثل عقد هم شناسنامشو می بره چه برسه به امر خطیر انتخابات و رای دادن.شناسنامه و کارت ملی تون دم دسته؟خسته نیستین؟از کی اومدین؟بگم؟بگو بگو دروغ نگو...باشه می گم ما برای وصل کردن امدیم بابا جان ها فلذا جمعه شناسنامه و کارت ملی و پیژامه زیر شلوار یادتو نره که یهو دیدین تو همون صف مبارک بادا


۵-احادیث متعددی است که تاکید دارند بر رای دادن اول وقت...حالا هر ۴ سال یه جمعه تا لنگ ظهر نخوابی نمی شه؟ اگه قرار بود با دلبر جانان صبح برین صبونه اردک آبی خورشید نزده سرپا بودینا؛هر چه من فریاد دارم از این تسویف شماست.آقا!خانم!یهو دیدی رگ به رگ شدن وقت انتخاباتو تمدید نکردنا...خوشگلا می دونن باید برقصن؟وصلین؟


۶-و بالوالدین احسانا...هوی با تو ام.اینو محض دل من که نگفتن.دست پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ تونو بگیرین ببرین رای بدن.حتی دست ننجون آقای کروبی رو هم اگه شد بگیرین جای دوری نمیره ثواب داره.سرتو انداختی پایین یکه و یالغوز سر صبحی اومدی رای بدی فکر کردی وصلی؟نه جانم فصلی


٧-نکن مردک؛اینجوری نفرمایید لطفن دوشیزه خانم.صف رای دادن که جای دنبال پارمیدا و موشول اینا گشتن نیست.این یه جا رو ما برای وصل کردن نیومدیم به روح هر دو تا پدر مهرورز خان قسم.این جا رو فصل فصل باشین.بحث نکنین،عصبی نشین،نذارین تحریکتون کنن-از لحاظ خشم و اینا و الا من چکار به سایر تحریکات شما دارم بابا جان ها-خوش بگذرونین،چشم چرونی کنین،بخندین رایتون رو هم بدین برگردین خونه هاتون


خوب؟

این توصیه را جدی بگیرید

«درباره الی» را به هیچ وجه به تنهایی نبینید.از سینما که آمدید بیرون حتمن حتمن باید کسی باشد که بتوانید دستش را بگیرید،آهسته فشار دهید یعنی«عزیزم من هستم».کسی باید باشد که وقتی دید توی ماشین زل زده اید به فرمان و یادتان رفته حرکت کنید،دستش را آرام بگذارد روی دستتان،صبر کند تا نگاهش کنید،لبخندی بهتان بزند و چشم هایش زمزمه کند«من هستم»...بعد از «درباره الی» حتمن باید کسی باشد که بشود عشق به او داد و عشق گرفت،محبت، گرمای تن انسانی که دوستتان دارد...به خدا تلخی آن فیلم را،آن سرمای مهیب مرگ را بدون حضور کسی که دوستش داشته باشید نمی شود تحمل کرد


حق با آذین بانو است:درباره الی انتخاب خوبی نیست برای این روزها...اصلن بگذارید بعد انتخابات به جستجوی الی بروید

Tuesday, June 9, 2009

ما باید باز یک ملت شویم

دیشب که همایش حامیان احمدی نژاد در مصلا تمام شده بود و آنها به خیابان ولیعصر آمدند توجه ام به این مساله جلب شد که خیلی هاشان در قالب رایج بسیجی و حزب اللهی نمی گنجیدند.اکثریت قریب به اتفاق آن آدم ها از طبقات فرودستی بودند که احمدی نژاد را باور کرده اند نه چون سیب زمینی بینشان خیرات کرده یا بهشان سهام عدالت داده بلکه چون حس می کنند او با طرز پوشش و گفتار و رفتار دارد به طبقات فرودست هویت می دهد،دارد آنها را نمایندگی می کند،برایشان احترام قائل می شود.در همین راستاست که تقسیم سیب زمینی دولت یا چندر غاز سود سهام عدالت توزیعی توسط محمود احمدی نژاد را نه به عنوان صدقه یا رشوه برای رای که چون شاهدی بر اهمیت قائل شدن او برای اقشار فرودست تلقی می کنند و به جان می پذیرند


دیشب حس می کردم ما ملتی دو پاره شده ایم.من و امثال من فاقد زبان مشترک با ان آدم هایی هستیم که دیروز از مقابلم می گذشتند و رنج را در صورت خیلی هاشان می شد دید.حس کردم ما امکان دیالوگ با هم را از دست داده ایم.گسلی وجود دارد میان خواسته ها و نیاز های ما با ترجیحات و دلخوشی های آنها...امیدوارم برنده این انتخابات میرحسین موسوی باشد چون حس می کنم او با تاکیدی که بر طبقات مستضعف و قشر ضعیف دارد -و این امر را با رفتار هشت سال نخست وزیریش ثابت کرده است- می تواند کمی ما را و آنها را به هم نزدیک کند.جوری که شاید هشت سال دیگر آنها به ما نگویند سوسول،ما بر سرشان فریاد نزنیم بی سواد


کمی کلان بنگریم این گسل می تواند برای طبقه متوسط مرگبار باشد.این طبقه فرو دست می تواند پیاده نظام خطرناکی برای هر ایده توتالیتر در ایران شود،آنها می توانند با بی اطلاعی معصومانه شان هم ما و هم خودشان را نابود کنند.طبقه متوسط حالا و امروزه فاقد رسانه و امکان برای آگاه سازی آنهاست اما شاید یک دوره چهار ساله زمامداری مردی که هم به ما و هم به آنها اهمیت می دهد کمک مان کند باز هم یک ملت باشیم:مثل ٢٢ بهمن پنجاه و هفت،سوم خرداد شصت و یک و یا دوم خرداد هفتاد و شش...ما باید باز هم یک ملت شویم:بخاطر ایران،بخاطر خودمان!

در جهت گسترش موج سبز

١-تا انتخابات چه کنیم؟ما به عنوان حامیان میرحسین موسوی چه کاری از دستمان بر می آید؟این سه روز را چگونه بگذرانیم؟


٢-پیشنهادم تمرکز روی کسانی است که هنوز قانع نشده اند برای رای دادن.بعید می دانم بشود روی رای حامیان محمود احمدی نژاد تاثیر گذاشت.کسانی که اهل تحریم اند و آنهایی که هنوز نمی دانند به چه کسی می خواهند رای دهند بهترین اهداف ما برای فعالیت در این سه روزند پس تلفن ها را بردارید و شروع کنید


٣-یادمان نرود معمولن برابر حمله مستقیم و فشار برای اجبار در وجود تک تک ما انسان ها نیرویی برای مقاومت ایجاد می شود.یک جور هایی ماجرا حکایت قانون سوم نیوتن است.پس در این قبیل تماس ها تا می توانید نرم خو و ملایم باشید.گفتن« تحریمی خاک بر سر» یا «سست عنصر بی تصمیم» هیچ کمکی به افزایش آرای میرحسین نمی کند.


۴-قانونی هست در فروش که می گوید فروشنده برای همراه کردن خریدار با خود نخست باید با او همراه شود.اگر با کسی که اهل تحریم است بحث می کنید شاید بشود این طوری شروع کرد «ببین من درک می کنم که حاکمیت در تمام این سال ها....و من خودم مثل تو ام و دل پری دارم و...»یعنی اول چه با یک تحریمی و چه با یک مردد روبرو شدید خودتان را جای او بگذارید و همقدمش شوید


۵-وقتی طرف مقابل با شما همراه شد وقت تغییر مسیر است.اگر قدم اول را درست برداشته، همقدم خوبی باشید وقتی ناگهان مسیرتان را عوض کنید فرد مقابل هم با شما تغییر مسیر می دهد.بعد از همراهی و همدلی با تحریمی یا مردد وقتش رسیده که از کلید جادویی«با این وجود»یا «با این حال»استفاده کنید و نظرتان را در مورد رای دادن به میرحسین موسوی با او در میان گذارید.یادتان باشد گفتن ولی یا اما معمولن در شنونده مقاومت ایجاد می کند پس به جایش از همان با این حال و با این وجود،بهره ببرید


۶-انعطاف تاکتیکی داشته باشید.اگر فردی که می خواهید به رای دادن ترغیبش کنید مثلن مادر است در مورد آینده بهتر فرزندانش با او حرف بزنید،اگر شاغل است در مورد برنامه های موسوی برای کاهش تورم،اگر شخصیت فرهنگی دارد قول موسوی برای گشایش فضای فرهنگی و حمایت هنرمندان از او را علم کنید و به هکذا


٧-نگذارید ناکامی ها احتمالی در روحیه تان تاثیر منفی بگذارد.اگر تا انتخابات فقط با پنج نفر حرف بزنید و از بین انها صرفا یک نفر را برای رای دادن به موسوی قانع کنید کارتان را انجام داده اید


٨-«اینها که تقلب می کنند پس رای ما فایده ای ندارد»،از مهمترین بهانه های اهل تحریم و تردید برای رای ندادن است.دوم خرداد ٧۶ را به یادشان بیاورید که رای ما بر میل تقلب چیره شد،به چند دستگی سران نظام اشاره کنید که از روی مخالفت با انتخاب احمدی نژاد به احتمال قریب به یقین مانع تقلب خواهند شد.به جمله هاشمی که این بار از شورای نگهبان تضمین های لازم را در جهت سلامت انتخابات دریافت کرده هم به ایضن


بیایید برای چهار سال سربلند بودن و چهار روز کمی به خودمان سخت بگیریم

روز سبز ایران

من بار ها تجربه حضور میان جمعی به هیجان آمده را داشته ام.از روزهای دوم خرداد و سخن رانی های خاتمی بگیرید تا ١٩ تیر ماه که پا کوبان می رفتیم سمت دانشگاه تهران و خشم بود که در ما می جوشید اما به جرات می توانم بگویم تجربه دیروز خیلی خیلی غریب بود.آن همه مردم از هر قشر و مسلکی دور هم جمع شده بودند تا بر چیزی که می خواهند صحه بگذارند.تمام خیابان ولیعصر سبز بود.مردم بدون هیچ حضور نیروی انتظامی حد شعار ها را می دانستند،حساب حاکمیت را از دولت جدا می کردند،با گروه مخالف درگیر نمی شدند...یک تجربه مدنی معرکه برای مردم تهران دیروز رقم خورد و برای من هم...مدت ها بود این همه احساس ایرانی بودن نکرده بودم،مدت ها بود این همه امید به آینده را لمس نکرده بودم و آخرین باری را که شور درونیم را این چنین با یک جمع همدل قسمت کردم بخاطر نمی آورم...دیروز روز ما بود،روز سبز ایران

رهایی

سکانس دوست داشتنی ای دارد شب یلدا.حامد صدای همسر رفته اش را برای اولین بار از فرانکفورت می شنود.بعد از پایان مکالمه با خودش به ارامی زمزمه می کند«خوشحال بود؟...خوشحال بود...می خواستی خوشحال نباشه خره؟»


با خودم فکر می کنم یک وقت هایی آدم باید بلد باشد بخاطر همین دوست داشتن، رها کند...رهایش کنی و بگذاری خوشحال باشد،آوار نکنی خواستنت را بر سرش،بار نشوی بر دوشش،خار نشوی در راهش و بدانی سهم تو شاید این وقت ها همین زمزمه «خوشحال بود»به سبک حامد شب یلدا باشد...آدم باید بتواند یک وقت هایی آنکه دوست می دارد را رها کند

Monday, June 8, 2009

ما رفتیم

یعنی حتی فعالیت سیاسی- انتخاباتی هم بدون بودن زنی که خودت را برایش لوس کنی و قهرمان بازی در آوری بی مزه خواهد بود

مسیر سبز امید

١-من از ساعت پنج حد فاصل عباس آباد تا میدان ولیعصر خواهم بود.می روم برای حضور در مسیر سبز امید.نه فقط به خاطر انجام وظیفه یا پیشبرد اصلاحات یا هرچه،بلکه به خاطر این که دلم برای آن شور و حال و فضای پر تب و تاب تنگ شده پس می روم کمی جوانی کنم


٢-دوستانی که از میدان ونک تا چهار راه ولیعصر مستقر می شوند حواسشان باشد.حوالی ساعت شش تجمع هواداران احمدی نژاد در مصلی تهران تمام می شود و آنها بیرون می ایند.جمعیت تهییج شده ای که از تقاطع عباس آباد احتمالن دو قسمت می شود:یک عده به سمت ونک بالا می روند و عده دیگر به سمت ولیعصر پایین.تمام کسانی که در این منطقه مستقر می شوند در خط مقدمند.


٣-همه ما باید حواسمان باشد از تشنج خلق کردن پرهیز کنیم.حتی المقدور با هواداران احمدی نژاد بحث نکنید.کسی که تا امروز تصمیم گرفته به او رای دهد ظرف این چند روز از نظرش بر نمی گردد.انرژی تان را بگذارید برای مردمی که هنوز تصمیم به رای دادن یا به که رای دادن نگرفته اند


۴-همه بهتر است بدانیم سیاه پوشان حامی احمدی نژاد سرشان برای دردسر درد می کند.با توجه به پایگاه اجتماعی آنها یادمان نرود جدای از بحث انتخابات، چندان دلخوشی از ما ندارند.آماده درگیریند و طبق تجربه عرض می کنم درگیر شدن را بهتر از ما بلدند.خط قرمز همه ما کاش امروز درگیر شدن باشد.متوسل شوید به الگوی میرحسین و صبورانه فقط حرف خودتان را بزنید


۵-بچه هایی که در خط مقدم از ونک تا ولی عصر مستقرند به طور اخص دقت کنند: از بحث یک به چند با هوادارن احمدی نژاد پرهیز کنید.با هم باشید.نگذارید تحت هیچ شرایطی از هم جدایتان کنند.آرام باشید.آرامش ما رمز پیروزی است.تا ممکن است بر خیابان اصلی بمانید «برویم آن طرف تر بحث کنیم» و اینها را بگذارید برای بعد


۶-اگر مساله ای پیش آمد یادتان باشد،یادمان باشد خدا پا را به ما داده برای در رفتن و به قول ناپلئون بعضی وقتها عقب نشینی خودش پیروزی است.چه گوارا بازی در نیاورید.ما چریک نیستیم.


٧-اگر خدای ناکرده بلوایی پیش آمد احتمالن پای گاز اشک آور و اسپری اشک اور هم در میان است.اسمش اشک آور است اما اولین تاثیرش احساس خفگی است.اگر زبانم لال کار به اینجاها رسید صورت تان را خیس نکنید.آب جذب اشک آور را مضاعف می کند.بهترین کار آتش زدن چیزی یا روشن کردن سیگار است.دود درمان اشک آور است.


٨-نترسید.همه اینها که گفتم احتمالات ضعیفی اند اما فکر کردم دانستنش شاید بد نباشد.خونسرد،آرام،شجاع و مراقب باشید


٩-باشید.باید باشیم.نباید این چند روز خیابان ها را به هواداران احمدی نژاد ببازیم.باختن خیابان ها ممکن است باعث جذب آرای افراد مردد که به صورت سنتی طرف برنده را می گیرند به جبهه احمدی نژاد شود.بودن ما با شال و نوار سبز نشان خواهد داد ما هستیم


١٠-ما هستیم.پس از چهار سال ما هستیم.این فرصت را برای بودن،برای سبز بودن،برای ایرانی بودن از دست ندهیم.مسیر سبز امید قدم مهمی است برای اعلام وجود به حاکمیت فارغ از هر نتیجه انتخاباتی تا حکومت بداند ما قابل نادیده گرفته شدن نیستیم.سبز به خیابان ها بیایید

بغضی که فریاد شد

خروش خشم موسوی،بغض فروخورده ما بود،بغضی که ترکید،بغضی که سیل می شود برای بر هم زدن بساط دروغ و عوام فریبی...تا به آخر کنارتان می ایستیم آقای مهندس،به افتخار خروش خشم تان تمام قد می ایستیم

کمونیست

آقای دولت آبادی


دیشب من هم شنیدم که خطابت کردند کمونیست.از خشم پیچیدم به خودم.جواب این حرف را دادن آسان است،بلدم در حد خودم نسخه آن گوینده را بپیچم اما یادم آمد خود شما به ما درس آرامش دادید.یادم آمد جواب حملات را ندادید و گفتید وقتش حالا نیست.الان هم به تاسی از شما قصد پاسخگویی ندارم.فقط خواستم برایتان بنویسم تمام این بساط انتخابات را با یک تار موی سبیل زرد شده از سیگارتان عوض نمی کنم.که ایستادن ما پشت این یا آن کاندیدا از برای مصلحت است و دل دادنمان به شما از روی حقیقت.که در انتخابات عقل وسط می گذاریم و در محضر شما عشق،که عشق مگر چیزی جز غرش برنوی گل محمد،صدای چگور بیگ محمد،زیبایی مارال،صبر زیور،شیون بلقیس،شوریدگی نادعلی،سرگردانی ستار است؟رسم عاشقی را من و ما از تو آموختیم،در همان کوهپایه های کلیدر


چه باک حالا اگر شما را کمو-نیست بنامند و قتی با معجزه واژه ها، زندگی را مدام برای مان هست می کنید؟چه باک وقتی من و ما بر همین هستی دل بستیم؟

Sunday, June 7, 2009

کروبی امشب هم برای جنگ می آید

دور از ذهن نیست امشب مهدی کروبی با همه قوا به میدان مناظره با میرحسین بیاید...برخلاف برخی پیش بینی ها من حدس می زنم شب داغی در پیش خواهیم داشت.این آخرین فرصت کروبی برای جذب آرای اصلاح طلبان است و من بعید می دانم شیخ چنین فرصتی را به رایگان از کف بدهد.امشب آیا تکرار همه حرف هایی را که در وبلاگ ها و سایت های حامیان کروبی خواندیم در تلویزیون خواهیم شنید؟


پی نوشت:در کمال شرمندگی برای ارباب دروغ ها،بانک مرکزی نرخ تورم اردیبهشت 88 را بیست و سه درصد اعلام کرد.یعنی اقای احمدی نژاد باز برای فهمیدن وضع تورم به گوجه فروش سر کوچه مراجعه کرده بود که به جای بیست و سه درصد از پانزده درصد حرف می زد؟

همه دروغ های یک رییس جمهور

١-محمود احمدی نژاد مدعی است در دولت او دانشجویی ستاره دار نشده اند.خبرگزاری یاری دیروز فهرستی از دانشجویان ستاره دار را منتشر کرد.بدیهی است هرگونه وجود خارجی این اشخاص تکذیب می شود


2-رییس جمهور مدعی بود ملوانان انگلیسی را بعد از عذر خواهی تونی بلر آزاد کرده است.وزارت امور خارجه انگلیس رسمن این عذر خواهی را تکذیب کرد.رجا نیوز بعد ها مدعی شد بلر توی دلش یواشکی عذر خواهی نموده است


3-مهرورزخان ادعا کرده هیچ نشریه ای در دوران حکومت او توقیف نشده است.به اسامی تعدای از این هیچ نشریه توجه فرمایید


4-حضرت اجل با ژستی فاتحانه فرموده اند مساله یک میلیارد دلار گم شده بودجه اشتباه حسابداری بوده و کلن حل شده است.امروز دیوان محاسبات مجلس اصولگرا، وزیر نفت را برای توضیح در مورد یک میلیارد دلار کذایی گم نشده فراخواند


5-معجزه هزاره سوم به دوربین نگاه کرد و در حضور میلیون ها بیننده تلویزیونی گفتن ماجرای هاله نور را تکذیب کرد.در این فیلم ننجون آقای کروبی را به هنگام توضیح ماجرای هاله نور برای آقای جوادی آملی ملاحظه می فرمایید


6-آقای دکتر همان چهار سال پیش اعلام فرمودند که مشکل مملکت مو و لباس جوان ها نیست.در راستای اثبات همین موضوع 4 سال تمام سردار رادان تبرج جوان ها را بر طرف ساخت.بعد همین دیشب آقای دکتر مجددن فرمودند در مورد گشت ارشاد تذکرات لازم را داده اند و نامه نوشته اند و کلن فرهنگی باید باشد و اینها.برای اثبات صداقت رییس جمهور سردار احمدی مقدم اعلام فرمودند طرح امنیت اجتماعی در سه جلسه با حضور شخص آقای احمدی نژاد بررسی شده و اصولن ایشان خودش قانون امنیت اجتماعی را به نیروی انتظامی ابلاغ فرموده است.


7-ایشان در گفتگوی ویژه خبری فرمودند درآمد نفتی دولت ایشان همش 211 میلیارد دلار و درآمد های دولت خائن میرحسین 223 میلیارد دلار بوده است.مختصر بررسی یک کودک دارنده مدرک پنجم ابتدایی با جمع و کم آمار بانک مرکزی نشان خواهد داد درآمد های نفتی دولت مهرورزی 306 میلیارد دلار در چهار سال و دولت میرحسین 110 میلیارد دلار در هشت سال بوده است که بدیهی است طبق اصول دکترای ترافیک صد و ده از سیصد و شش بیشتر است


8-دیشب دکتر محمود احمدی نژاد با ارایه یکسری آمار معرکه ثابت کرد در تمام چهار سال گذشته ما آب توی دلمان تکان نخورده و اگر کرایه خانه ما از صد و هفتاد هزار تومان سال 84 به پانصد و ده هزار تومان سال هشتاد و هشت رسیده توهم می باشد یا صاحبخانه مان عامل صهیونیست و غارتگر بیت المال است.سر جدتان یک نگاهی به اینجا بیاندازید و قانع شوید آمار ارایه شده توسط رییس جمهور از چه وجاهتی برخوردارند


نگارنده تمایل دارد در خاتمه سوالی تاریخ ساز را مطرح کند:بگم؟بازم بگم؟

در ستایش پاکدستی

آقای موسوی،آقای موسوی عزیز!همین الان مناظره حضرات کروبی و احمدی نژاد تمام شد و من به شما افتخار کردم.وسط آن بلوا که یکی از آن دو دیگری را به داشتن خانه چند صد متری متهم می کرد و سیصد میلیون شهرام جزایری را به رخش می کشید و آن دیگری از پرونده نفت اردبیل و سیصد میلیارد شهرداری می گفت با خودم فکر کردم دارم از مردی حمایت می کنم که با همه علاقه رقبایش به پرونده سازی حتی نتوانستند او را به یک ریال تصرف اموال عمومی متهم کنند که اگر مساله ای بود همان اقای احمدی نژاد هزار بار به رخ تان،به رخ مان می کشید و با شما همان می کرد که امشب با اقای کروبی...به شما بابت این همه پاکدستی افتخار کردم و به خودم بالیدم که می خواهم   به شما رای بدهم.به شما آقای موسوی،آقای موسوی عزیز!

سبز سبزم ریشه دارم

یعنی جو طوری شده که آدم پست غیر انتخاباتی می نویسد حس می کند بی ناموسی کرده...من هم که کانهو مش قاسم و غیاث آبادی های عزیز ناموس پرست...فلذا در راستای انتخابات به استحضار می رساند از طریق اغفال یکی از بانوان شرکت به مچ بندی سبز دست یافته و اکنون مجهز به نوار سبز بر روی مچ دست راست مان هستیم.گفتم نشانی بدهم یک وقت توی خیابان هم را دیدیم مرا بشناسید

سیندرلا،ساعت 12

نمی دانم چرا هیچکس ماجرای سیندرلا را از چشم پرنس حیران دل از کف داده ندید...فکر کن دلباخته ای،معشوق تنگ در آغوش و جهان به کام،ناگهان صدای زنگ ساعت،ناقوس مرگ دل تو را می زند انگار...می رود،پرنسس گم می شود و از او فقط یک کفش بلوری می ماند...کفشی که مثل خار در چشم پرنس قصه ماست چون سعادتی را به یادش می آورد که به آسانی از دست رفت


صبح داشتم از پله های مستوفی می آمدم پایین به سمت ولی عصر و به افسانه پریان الکساندر ریباک گوش می کردم.بعد با خودم فکر کردم پسرک چه خوب می خواند،چه خوب فهمیده،عاشقی های ما یکجوری افسانه پریان یا قصه سیندرلا است که انگار مقدر شده با نواختن دوازدهمین زنگ از کفمان برود


به همین سادگی

Saturday, June 6, 2009

کابوس پیراهن سیاهان

١-١٩١٩:سالی تاریخ ساز برای جهان.جنگ جهانی اول تمام شده و فاتحان در کنفرانس ورسای برای مغلوبین تعیین تکلیف می کنند.ایتالیا جز فاتحان جنگ است اما خواسته هایش در بین قدرت ها نادیده گرفته شده و ایتالیا یک پیروزی بدون فایده بدست می آورد.کشور که در نتیجه جنگ،اقتصادی فروپاشیده دارد در گرداب درگیری های داخلی غرق می شود.در این میانه حزب فاشیست ایتالیا به رهبری بنیتو موسولینی اعلام موجودیت می کند


2-1922:اختلاف شدید طبقاتی میان مردم ایتالیا،نارضایتی از نتیجه پیمان ورسای،تمایل به احیای عظمت رم باستان،خشونت های میان اعضای اتحادیه کارگری و کشاورزان در مقابل صاحبان سرمایه و فئودال ها؛کشور را در آستانه انفجار قرار می دهد.بنیتو موسولینی با وعده مبارزه با فساد مالی و اداری،رونق بخشی به اقتصاد و باز تولید عظمت رم باستان در جامه ایتالیای نوین، نخست وزیر می شود


3-1935:شعار های موسولینی لشکر بیکاران،مردم فرودست در رویای کار و افتخار،ملی گرایان افراطی؛  همه و همه را به خود جذب می کند.هر مخالفتی با استقرار یک دیکتاتوری مبتنی بر قدرت نظامی،توسط میلیشیای پیراهن سیاهان فاشیست سرکوب شده و منهدم می گردد.موسولینی که خود را دوچه-رهبر،پیشوا- می نامد به شمال افریقا لشکر کشی کرده ایتالیا را به راهی می کشد که سرانجامش هزاران کشته،ویرانی،اشغال توسط نیروهای متفقین و در یک کلام فروپاشی است


4-1938:موسولینی در تمام دوران قدرت،پادشاه ایتالیا را به صورت یک نماد بر جای حفظ می کند.برخلاف مدل آلمان نازی،موسولینی به شکل ظاهری حکومت دست نمی زند.پادشاه بی اختیار تا پایان حکومت موسولینی بر جایش می ماند.


5-وجود طبقات بی هویت اجتماعی،اقشار حاشیه نشین که خشم انباشته سال ها محرومیت را به دوش می کشند،طبقه متوسطی که تمایل به دخالت به نفع سیستم موجود ندارد چون به غلط می پندارد اوضاع از این بدتر نمی شود،تمایلات ملی گرایانه فروخورده برای احیای عظمت باستانی،شعار مبارزه با فساد که به طبقات محروم یاداوری می کند منجی برای بازپس گیری حقوق حقه انها ظهور کرده است،حمایت نظامیان از جریان اجتماعی حامل شعار مبارزه با فساد-احیای عظمت؛ همه و همه زمینه ساز حضور نوعی فاشیسمند


6-این پیراهن سیاهان موتور سوار،من را می ترسانند.این شعار های مبارزه با فساد،این میل رسیدن به قدرت به هر قیمت،این جریان نظامی قادر به تجهیز لمپن پرولتاریا،همه و همه مرا می ترسانند.فاشیسم یک پدیده مدرن است که سنت را ابزار توتالیتریسم می کند.فاشیسم به انگیزه،پیاده نظام،فردی که مدعی نجات دادن مردم باشد و ایدئولوژی پیش برنده محتاج است.کمی فکر کنیم شاید متقاعد شدیم خیلی از این شرایط در ایران همین امروز وجود دارند


من فکر می کنم شاید این انتخابات آخرین فرصت ما برای مهار مسالمت آمیز جریانی باشد که می تواند همه چیزمان را بر باد دهد.شاید آخرین باری باشد که می توانیم از پای صندوق های رای،این میل جنون آمیز قدرت را در قشری خاص از جامعه امروز ایرانی مهار کنیم...تهدید لشکر پیراهن سیاهان را جدی بگیریم،تمام قد به صحنه بیاییم؛فردا دیر است!

چگونه می شود به دوربین نگاه کرد و دروغ گفت؟

از آنجایی که آقای دکتر معجزه هزاره سوم فرمودند ایشان مثل شیر نر در برابر ستاره دار کردن دانشجویان توسط دکتر معین بی تربیت ایستاده اند فهرست بخشی از دانشجویان ستاره دار به حضور انورشان تقدیم می شود باشد که کمی خجالت بکشند


رونوشت1: جناب آقای فرهاد جعفری علمدار مهرورز خان در وبلاگستان برای ماله کشی 


رونوشت2:سرکار خانم رجبی برای جرواجر کردن دانشجویان ستاره دار


رونوشت 3:جناب آقای کردان برای اعزام دانشجویان فوق به آکسفورد


رونوشت 4:سردار محصولی برای آموزش خوداشتغالی به نامبردگان در جهت میلیاردر شدن


پی نوشت:هنوز نفهمیدید چطور می شود مثلن در مورد دانشجویان  ستاره دار دروغ گفت؟کاری ندارد بابا جان ها.شما دانشجویان را از تحصیل محروم می کنید.بعد آقای جعفری می نویسد این نتیجه رویداد خجسته سوم تیر است که دموکرات نمایان از تحصیل محروم شده اند تا جا برای نظامیان در دانشگاه ها باز شده و اتحاد دانشگاهیان- نظامیان محقق شود.بعد خانم رجبی عزیز رنگ تنبان دانشجویان را افشا کرده و  شامل بند هولوکاست می کند و سرانجام اقای دکترکردان با روابطی که در دانشگاه معتبر آکسفورد دارد چند تا از آن نظامی ها را می فرستد آکسفورد دکترا بگیرند.بعد مهرورز خان می آید می گوید ما نه تنها کسی را از تحصیل محروم نکردیم که همه را فرستادیم آکسفورد.به همین سادگی...جان؟می فرمایید نقش سردار میلیاردر چیست؟خوب بابا جان ها خرج این عملیات خفن باید از یک جایی تامین شود دیگر.پول مال همین روز هاست خوب

میرحسین و اقتصاد دوران گذار

شخصن در یک فضای تجریدی،برنامه اقتصادی کروبی را بیشتر از پروژه اقتصادی میرحسین می پسندم.اعتقاد به آزاد سازی اقتصادی و سهام نفت در ایده های کروبی،آن را تبدیل به یک برنامه جذاب می کند اما این میان نباید فراموش کنیم ما در شرایط ایزوله و آزمایشگاهی در مورد برنامه کاندیدا ها صحبت نمی کنیم.


ایده سهام نفت و پرداخت مستقیم سود فعالیت های نفتی،مستلزم حذف یارانه های انرژی است.در بهترین و کارآمد ترین شیوه،چنین راه حلی سی درصد تورم به اقتصاد ملی تحمیل می کند-کشور هایی مثل ترکیه و آرژانتین با انجام چنین کاری تورم های بالای صد درصد را تجربه کردند-خوب وقتی به صورت روتین اقتصاد ایران تورمی حدود بیست و پنج درصد دارد چنین جهشی در نرخ تورم مشکل زا و بهم زننده امنیت روحی و اقتصادی مردم است.اگر ما به جای امسال در سال ٨۴ بودیم و نرخ تورم مان ده درصد؛برنامه کروبی حتمن به رشد اقتصادی ما کمک می کرد اما نرخ تورم بالای فعلی به همراه وضعیت انقباضی اقتصاد جهانی به نظر من اجرای چنین طرحی را در بعد اقتصادی به خود زنی بیشتر شبیه می کند


من میرحسین موسوی را مرد دوران گذار برای جنبش اصلاحات در ایران می دانم.مردی که می تواند دوباره ما را به شرایط امن اقتصادی،سیاسی و فرهنگی باز گرداند تا امکان اجرای برنامه های جاه طلبانه ای مانند ایده های اولترا اصلاح طلبانه تیم اطراف کروبی ممکن و میسر شود.برای دوران گذار باید با شرایط گذار تصمیم گرفت.خودرویی که در حال سقوط به دره است بیش از هر چیز نیاز به کسی دارد که ترمز دستی اش را بکشد.وقتی به ته دره سقوط نکردیم آن وقت می شود برای تعیین مسیر بعدی تصمیم درست تری گرفت


پی نوشت:در مورد برنامه های اقتصادی دو کاندیدای اصلاح طلب پیشنهاد می کنم نوشته خواندنی حامد قدوسی را بخوانید تا بدانید این دارنده دکترای اقتصاد و آشنای به جو اقتصادی کشور و فعالان اقتصادی، چه ایده ای درمورد وضع موجود ما دارد

Friday, June 5, 2009

از روشنایی ها

می خواهم مهتابی باشم


بر پهنای دشت تاریک


                           دشت بی خرمن


می خواهم مهتابی باشم


 


وقتی شب این گونه خالی است


وقتی که تاریکی


این گونه انبوه می شود


                              در من


می خواهم مهتابی باشم


 


شهاب مقربین-رویاهای کاغذی ام

کتاب ها و زن ها

١-ماشین کلیمانجارو:کتاب ها و زن ها باید به هم شباهت داشته باشند.بعضی هاشان سریع جذبت می کنند،خوشت می آید،درشان غرق می شوی و خیلی زود خیلی زود می فهمی که هر چه که بوده در همان فصل اول یا معاشقه نخست تمام شده و رفته پی کارش.دیگر می توانی هم سیر ماجرای کتاب را حدس بزنی،هم شکل زندگی آن زن را و این آغاز ملال است.


٢-برنده تنهاست:بعضی هاشان-کتاب ها و زن ها را می گویم-مفتونت می کنند با زرق و برق.جذب می شوی چون تصویری با شکوه می بینی و شکوه همیشه روح مرد را به تعظیم وا می دارد.کمی و فقط کمی زمان لازم است که تا بفمی این یک سراب است.نه کتاب بلد است قصه اش را از خلال آن زرق و برق درست تعریف کند و نه زن می تواند زنانگیش را بی تجمل تاب آورد و این زمان ترک است


٣-در انتظار تاریکی،در انتظار روشنایی:اما وقت هایی هست که جذابیت کم کم به تو عرضه می شود،انگار میان لابیرنتی قرار گرفته ای و صدایی زنانه تو را به خود می خواند که با من بیا،چشم هایت را ببند و بیا...در هر صفحه،در هر دیدار،چیزی هست برای شگفت زده کردن تو،جذابیتی اجدادی که هرگز تمام نمی شود که هرگز تمام نمی شوی.این وقت ها باید منتظر باشی برایت آسان شروع نشود،نازی زنانه پشت هر کلمه پنهان باشد و همزمان برایت زمزمه کند اگر می خواهیم اغوایم کن و بگذار اغوایت کنم.تانگوی دو نفره میان خواننده و کتاب؛مرد و زن، از یک چنین جاهایی احتمالن آغاز می شود و این هنگام وجد است

Thursday, June 4, 2009

مخمل دل

 داشتم متنی را آماده می کردم در مورد آخرین روزهای ایتالیا قبل از سلطه پیراهن سیاهان فاشیست حامی موسولینی...بعد یکهو دلم نخواست.دلم یک کمی عشقولیت خواست،قربان صدقه رفتن،دوست داشتن...آدم است دیگر،یک وقت هایی از همه بلوای جهان بیرون،دلش می خواهد پناه ببرد به مخمل دل


پی نوشت:بعد دنبال چیزی گشتم برای زنده کردن حال و هوایم و این را یافتم


Every day we started fighting
Every night we fell in love
No one else could make me sadder
But no one else could lift me high above

بیست گرفتید آقای احمدی نژاد

تصویر محمود احمدی نژاد وقتی به پرونده در دستش اشاره می کرد و با آن لبخند ننگین از زنی می گفت که میرحسین میشناسدش و با شوم ترین لحنی که در تاریخ سیاست این ملک به یاد مانده می گفت« بگم؟بگم؟» برای همیشه در خاطره جمعی ما می ماند.تصویر وقاحت،تصویر سیاهی،کاریکاتوری از رفتاری که بازجویان دولت احمدی در تمام این چهار سال با فعالان حقوق بشر،جنبش زنان،اعضای سندیکاهای کارگری،روشنفکران،دانشجویان انجام دادند و رییس دولت بازجویان، در رسانه عمومی همسانیش با آنان را به رخ کشید.راست می گوید لیلی نیکو نظر،آدم یاد اولین چیزی که میافتاد لحن بازجویان زن سعید امامی بود و شباهت های بی نظیر میان آن نامرد ها و این مثلن رییس جمهور...در این مرز و بوم چیز هایی همیشه حرمت داشته اند،خانواده و زن و همسر از جمله این حریم های جمعی ما ایرانیانند.آقای احمدی نژاد ثابت کرد برای ماندن در قدرت نه تنها حاضر است کل نظام جمهوری اسلامی را لگد کوب کند که به حریم وجدان ایرانی هم رحم نخواهد کرد...نمره وقاحت آقای احمدی نژاد بیست بود

کاش میرحسین انقدر نجیب نبود

من دلم می خواست اقای موسوی انقدر بیش از حد نجیب نبود و از معجزه هزاره سوم می پرسید اگر همه سران مملکت فاسدند پس حضرتعالی و آن دستگاه عریض و طویل اطلاعات تان که چوب توی آستین هر مخالفی اعم از دانشجو و روشن فکر کرده چرا سراغ این مفسدین اقتصادی نرفته اید؟کاش میرحسین به ایشان یاداوری می کرد ناطق نوری و هاشمی رفسنجانی منصوبین رهبر جمهوری اسلامی در مجمع تشخیص مصلحت نظامند.آیا آقای خامنه ای یک مشت غارتگر بیت المال را به عنوان رییس و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کرده است؟ناطق نوری رییس بازرسی دفتر رهبری است.آیا آقای خامنه ای یک مفسد مالی را به عنوان رییس بازرسی دفتر خود منسوب کرده است؟باند حامی آقای احمدی نژاد و خود ایشان چنان مشتاق حفظ قدرتند که حرمت رهبر جمهوری اسلامی را نیز نگاه نمی دارند.این حرف ها بوی خون می دهد.آیا برنامه ای برای کودتا در کشور وجود دارد؟


پی نوشت:ممنون آقای موسوی که یادمان دادید می شود این همه وقاحت را هم تحمل کرد و از جاده ادب خارج نشد

Wednesday, June 3, 2009

موج سبز امید

دخترک جلوتر از من به سرعت از خیابان رد می شود.چیزی در راه رفتنش توجهم را جلب می کند،متفاوت است،می گردم دنبال دلیل تفاوت،قدم هایم را تند تر می کنم.نزدیکش که می شوم می بینم به مچ هر دو دستش روبان سبز بسته و دارد با غرور گام بر می دارد،غرور از اینکه دارد کاری انجام می دهد،که مفید است که عضوی از موجی است که امید آفریده اند...همین است همین امید فرق ماجراست.همین امید که مدت ها گمش کرده بودیم و حالا این نسل که در دوران دوم خرداد کمتر از ده سال سن داشت دارد باز می آفریندش...ما به این موج سبز امیدواری محتاجیم

بازنده خوب

آدم باید بازنده خوبی باشد.یعنی باید بلد باشد نه بشنود،نه را بفهمد،نشدن را،نرسیدن را،نبودن را...بازنده خوب ضعف های خودش را می بیند،به دنبال ترمیم نقاط ضعفش می رود،عزاداری می کند اما معتاد خاکستر نشینی نمی شود،بازنده خوب می داند تقصیر را به گردن کسی انداختن و دیگری و روزگار را مقصر دانستن فقط باعث می شود هم چوب را بخوری هم پیاز را،هم باخته ای و هم فرصت برنده شدن در راند بعدی بازی را از خودت سلب کرده ای


بازنده خوب می داند باخت لازمه برد است و بدون فراگیری درس های شکست،پیروزی مقطعی و تصادفی است.بازنده خوب رنج شکست را مانند یک هدیه می پذیرد،گلایه نمی کند،می گذارد رنج بسوزاندش تا از دل آتش و میان خاکستر ققنوس وار،برنده ای تازه متولد، جایگزین بازنده ای به خط پایان رسیده شود


دارم تلاش می کنم بازنده خوبی باشم

Tuesday, June 2, 2009

آن سوی بودن و نبودن

در همان لحظه که چیزی می میرد،چیز دیگری به دنیا می آید.این همزمانی مرگ و تولد،جادوی زندگی ماست.به خودمان بستگی دارد که در هر یک از این بزنگاه های تولد یا مرگ،سیاه پوش مرگ باشیم یا سپید پوش تولد...


اینجور بشود شاید گفت.در همان لحظه ای که چیزی می میرد و چیزی به دنیا می آید،در همین لحظه اکنون مرگ و تولد همزاد همند.لحظه حال به هر دو آغشته است اما مرگ کوله باری از گذشته است و تولد نویدی برای آینده.همه هنر آدمی شاید در این باشد که آینده اش را به گذشته نفروشد،گذشته را آوار بر سر آینده نکند


تمام شدن،مردن،پایان،مرگ را باور کردم.حالا وقتی اندک اندک جان دادی،دیگر چندان مهم به نظر نمی رسد که چگونه و چرا دست بوس فرشته مرگ گشته ای؛مرگ را که باور کنی دیگر توفیری ندارد شیک بودن حال و روز میت...تمام شد و رفت پی کارش،با همه خوشی ها و ناخوشی ها،نارفیقی ها و رفاقت هایش.حالا می خواهم از ته دل که دل ببندم به تولدی دیگر!

کماکان می چرخد

تلخی را تاب آوردن،بی فریاد،کار دشواری است...بی تاب تر از آنم که نای بحث داشته باشم.حدس می زنم چرخ انتخابات بی این 4 کلمه نوشتن من هم می چرخد نه؟

گفت که دیوانه نئی،لایق این خانه نئی/رفتم و دیوانه شدم،سلسله بندنده شدم

«امروز فهمیدم در زندگی ام یک خط قرمز دارم.اگر کسی بخواهد به تو توهین کند خرخره اش را می جوم و این هیچ کجایش شوخی نیست.


خشونتش را کنار بزنی،این عاشقانه ترین نوشته ی این دل است برای تو مرد»


از صبح چند بار این نوشته سرمه را خواندم...چند بار بیشتر از چند بار.واکنشم اول حسرت بود که چرا کسی نیست که من عاشقانه بخواهمش،عاشقانه بخواهدم و بخاطر من جلوی جهان بایستد.بعد آن صدای قدیمی توی گوشم پیچید که چقدر باید آدم خوش شانس باشد که چنین عشقی را ابراز کند و یا مخاطب چنین جمله هایی باشد اما نماندم در تله خوش شانسی.ماجرا هیچ ربطی به شانس ندارد بلکه به لیاقت مربوط است.آدم باید خیلی جنم، خیلی لیاقت داشته باشد که در پیچ و تاب رابطه ای این طور عشق بدهد و بگیرد، که اگر من هنوز تجربه اش نکردم یعنی آمادگی و لیاقتش را ندارم.به جای عزا و غصه، می روم لایق می شوم.جهان همان چیزی را به ما می دهد که ما مستحقش هستیم...من روزی در همین نزدیکی استحقاق تجربه چنین عشقی را میابم


و تا آن روز دل می دهم به عشق میان سرمه بانو و مردش-که می شناسمش که دلتنگ خودش و دوستیشم-تا یادم نرود به کم،به متوسط بودن،به باری به هر جهتی در حوزه دل، تن ندهم.به هیچ قیمتی،هرگز!

سر صبحی بفرمایید غر

می دانی آدم باید بتواند یک وقت هایی انسانی رفتار نکند،داد بزند،فحش بدهد،غیر منطقی باشد،مزخرف بگوید،توقعات غیر معقول داشته باشد و...تا شاید بفهمد دقیقن چه مرگش است


حالم دارد بهم می خورد از این همه بالا و پایین شدن ها بدون اینکه بتوانم دقیقن بفهمم چرا

Monday, June 1, 2009

تا انتخابات 3-اقتصاد

هر کدام ما که مخاطب سوال«مهمترین مشکل اقتصادی امروز چیست»قرار بگیریم می توانیم به تورم،بیکاری،رکود اشاره کنیم.تورم ناشی از خلق پولی است که بدون مابه ازای کالا و خدمات به اقتصاد تزریق شود.مهمترین دلیل تورم؛ بی انضباطی مالی دولت،کسر بودجه،خلق پول بدون پشتوانه از طریق استقراض از بانک مرکزی و فروش دلار های نفتی به بانک مرکزی و دریافت ریال و هزینه کرد آن در اقتصاد بدون تعادل میان نقدینگی و عرضه کالا و خدمات است.


برای حل مشکل تورم در برنامه اقتصادی میرحسین موسوی دیده شده است که از یکسو با انضباط مالی و کاهش هزینه های دولتی،از میزان کسر بودجه کاسته شده و از سوی دیگر با تاکید بر استقلال بانک مرکزی،این بانک به نهادی نظارتی و سیاستگزار به جای قلک دولت؛آن گونه که در دولت نهم بود؛تبدیل شود.


در نتیجه انضباط مالی دولت،از میزان هزینه های بودجه کاسته شده و ورودی پول به اقتصاد کشور کاهش میابد و از سوی دیگر با اقتدار بانک مرکزی دولت برای رفع کسر بودجه نمی تواند دست در جیب این بانک و در واقع دست در جیب مردم برای حل مشکلات خود نماید.این دوگانه مبارزه با تورم در دولت آقای خاتمی تا حدودی به انجام رسید و نرخ تورم که در سال ١٣٧٣تا ۴٩% رسیده بود به حدود یازده درصد در سال ٨٣ بالغ شد


اما انضباط مالی به تنهایی چاره ساز تورم نیست.در کنار کاهش هزینه ها دولت باید برای افزایش عرضه کالا و خدمات نیز برنامه داشته باشد تا دو کفه ترازوی ورودی و خروجی پول به تعادل برسند.در پست بعدی در مورد راهکار های پیشنهادی میرحسین موسوی در جهت افزایش تولید ملی بحث خواهم کرد 

دل خواسته ها

دلم می خواست الان می شد اینجا صدای موسیقی داشت...صدا داشت،آن شرکت قبلی با همه مزخرف بودنش راه به راه آهنگ شنیدنم میسر بود،اینجا نمی شود و دلم حالا در همین لحظه اکنون به شدت محتاج دیواری از کلمه های آهنگین است

پسرک

آن پسر کوچولوی لپ آویزان درونم دیشب باز آمده بود سراغم.گلایه داشت که «مگه نمی دونی من از دعوا می ترسم؟گریم می گیره؟چرا داد و بیداد می کنی؟ها؟مگه قول ندادی مواظبم باشی؟»


حرفی نداشتم.حرفی ندارم.می دانم خشم چرا دارد درونم می جوشد و چرا نمی توانم ابرازش کنم...این جور وقت ها غمگین می شوم.راست می گفت ناهید که«خشم فروخورده همیشه تبدیل به افسردگی می شود»


هر بار که از این پسرک حرف می زنم یا در تخیل خلاق می بینمش، درد در ساعد دست چپم شروع می شود و می آید بالا به سمت شانه...مثل همین حالا،این درد شاید نشان رنجی باشد که پسرک در همه این سال ها برده...دلم خواست فقط بداند من هم رنج می کشم وقتی نمی توانم از او دفاع کنم؛دلم خواست بداند حواسم بهش هست...حواسم بهت هست پسر کوچولوی لپ آویزون چشم غمگینم

مرد دوران گذار

در این چند روزی که بنده تنوره کش-دقیقن تنوره کش-مشغول میرحسین یا حسین و این حرف هایم،انواع و اقسام گوشه و کنایه ها نصیب شخص شخیصمان شد و حتی دیشب دیدم یکی از دوستان مرحمت را به آنجا رسانده که برایمان پست اختصاصی نوشته و ما را دست انداخته و...کلن به به!


آمدم تنویر افکار عمومی کنم که بابا جان ها!یک وقت وهم برتان ندارد که من در ناصیه میرحسین، ماندلا و کنراد آدنائر را توامان دیده ام و شیفته او شده ام.نخیر!من خودم می دانم که اگر سقف ایده آل هایم در مورد کاندیدای ریاست جمهوری صد امتیاز داشته باشد میرحسین جایی حوالی پنجاه میایستد-بماند که هر چه خواستم برای مشخصات کاندیدای درونی ام،ما به ازای بیرونی بیابم نشد که نشد و باید بدهم یک کاندیدای اینطوری برایم بسازند-در هر حال من خودم می دانم که میرحسین از صد حداکثر پنجاه امتیاز می آورد اما این را هم می دانم میر حسین با توجه به ساخت سیاسی قدرت،این امکان را دارد که آن پنجاه امتیاز را محقق کند،در حالی که ممکن بود کاندیدایی بیابیم که مثلن از صد، هشتاد امتیاز داشته باشد و بیست نمره نتواند بیشتر محقق کند.سیاست میدان تلخ واقعیت هاست و نه جولانگاه آرمان ها و ایده آل ها


برای ختم کلام؛مثل ما بعد از دوران خاتمی مثل کسی است که سقوط کرده در چاه،از عرش خاتمی ما بر فرش محمود افتاده ایم،سقوط کردن به ته چاه ظرف کسری از ثانیه اتفاق می افتد و اسان است اما حالا که ته چاهیم،بالا رفتن از چاه زمان می برد و دشوار است.از قعر چاه محمود باید با رسنی بالا رفت که یکسرش در ته چاه باشد و سر دیگرش روی زمین جایی محکم.میرحسین آدم دوران گذار ماست.برای همین یکسری حرف هایش به دل نمی نشیند که کاش یادمان نرود رسن ما یکسرش اگر ته چاه نباشد هزار سال دیگر هم نمی شود از آن بالا رفت.از عصر احمدی نژاد یکسره نمیشود وارد عصر مثلن عبدالله نوری یا مهاجرانی شد،دوران گذار می طلبد.میرحسین مرد دوران گذار است