Monday, July 27, 2009

دشمنی که منم

١-من این مردم را دوست دارم اما قرار نیست جهالتشان را هم دوست بدارم(بهرام بیضایی-جدال با جهل-نشر ثالث)


٢-ایستاده ام کنار خیابان.تظاهر کنندگان جنبش سبز از سمت میدان ونک پایین می آیند.من تازه رسیده ام و تصویری از ماجراهای قبل از حضورم ندارم.ترجیح می دهم کمی بایستم کنار خیابان تا مشخص شود چند نفریم،نیروی سرکوب کجاست و اقدام درست چه می تواند باشد.جمعیت از کنار من رد می شود.خانمی از میان جمع دقیقن سرم داد می کشد«اون کنار ایستادی که چی؟شعار بده ».از امری بودن جمله اش خنده ام می گیرد.هنوز لبخندم را جمع و جور نکرده ام که خانم دیگری از انتهای صف نهیبم می زند«دستتو از جیبت در بیار بیا کنار مردم»...با خودم فکر می کنم اگر قرار بود بگویم چشم، حتمن جبهه مقابل ابزار کاراتری با خودش دارد جهت اجبار یا تطمیع برای اطاعت.می مانم سر جایم!


٣-روی پشت بام شب ها بعضی اوقات تا ۵ نفر جمع می شویم و الله اکبر می گوییم.آقایی هست بین ما که به شدت تمایل دارد ریتم شعار ها،نوع شعار ها و حتی زمان بندی گفتن شعار را تعیین کند.شب هایی که او روی پشت بام است فقط وقتی که ایشان اجازه بدهد می شود به جای الله اکبر شعار دیگری داد،یا مثلن ریتم را عوض کرد.حتی جدیدن اصرار دارد جای ایستادن ما روی بام را آن طور که خودش فکر می کند صدا بهتر به گوش می رسد تعیین کند


۴-خرده دیکتاتور منشی!این روحیه مرا می ترساند.اینکه فکر کنیم همه حق با ماست.اینکه برای آزادی تلاش کنیم اما آزادی بقیه را در چطور تلاش کردن محدود کنیم.اینکه هنوز هیچی نشده داریم مرز بندی می کنیم بین آنها که آمده اند در خیابان و آنها که نه...واقعن برایم ملموس نیست چطور می شود با این رفتارخودمان، به حاکمیت بابت مثلن سهمیه رزمندگان یا شهروند درجه یک و دو کردنش اعتراض داشت؟فکر کنم وقتش هست لااقل هر بار که مرگ بر دیکتاتور می گوییم و آن استبداد بیرونی را به چالش می کشیم نگاهی هم به درون روحمان بیاندازیم و رفتار های دیکتاتور منشانه خود را مورد انتقاد قرار دهیم.ایده اینکه فقط من بر حق هستم و دیگران در جهل مرکب به سر می برند درون انسان ایرانی ریشه دار است.دشمن این ایده است،این انگاره بر حق بودن که وادارمان می کند به خرده دیکتاتوری.دشمن، آن پسرک بسیجی که هنوز به سن قانونی نرسیده نیست،خصم آزادی خواهی در عمق جان ماست و وای بر ما اگر تیغ رویش نکشیم؛که بی این امر هر پیروزی بیرونی هم دولتی مستعجل مانند انقلاب ۵٧ خواهد بود


۵-اندکی بدی در نهاد تو/اندکی بدی در نهاد من/اندکی بدی در نهاد ما...و لعنت جاودانه بر تبار انسان فرود می آید(احمد شاملو)

18 comments:

  1. در این موقعیت رمز موفقیت تنها و تنها اتحاد است. اینجا نباید خرده بگیریم به هم. آنها کمی احساساتی تر از دیگرانند و از یاران بدون ترس و ریا تنها چشم یاری دارند...

    ReplyDelete
  2. مرگ بر دیکتاتور درون رو من هم هستم.  اتحاد رمز پیروزی رو هم هستم ولی کاش یادمون بمونه ما علیه چی باهم متحد شدیم برای همین فکر کنم خوب باشه اینکه رفتار هم رو نقد کنیم

    ReplyDelete
  3. بعله و همه ی ما از درون یک دیکتاتور به تمام معناییم

    ReplyDelete
  4. شاید که بشه فکر کرد به خاطر یه جور ترس حل شده ی تنها, اینجوری به جمع دعوت می شدی داداشی .,

    ReplyDelete
  5. این موارد 3 و 4 جالب بود هنوز از اینم زاویه به قضیه نگاه نکرده بودم !

    ReplyDelete
  6. صورتک خیالیJuly 27, 2009 at 8:53 AM

    این درسته ولی مسئله یه چیز دیگه است که هی ما میگیم ولی تو بصورت جالبی دیکتاتوری عمل نمیکنی و اینه که اخرش ما مجبور میشییم خودمون بشینیم بنویسیمش ولی خب این یه نظریه است و و من نسبت به ارزش ادمها این کار رو باید برسی  و این قبیل ولی یه دیکتاتوری مثه تو واقعا خنده است اخه چطور شده از این حرفها میزنه؟
    البته منمیدونم ها!
    تو دقیقا ادمی هستی که هر وقت از چیزی حمایت کنی و یکی مخالفت دیگه برات تمومه به قول اقا کوندرا مثل چاقوی میشی که حاضری بری هرجا و خود مفهوم هیچی ارزش نداره برات فقط عشق همون موضع است که ادمی مثه تو رو زنده میداره ولی عجالتا ادمی مثه تو تا به همون 30 روز بقیه خفه شن من حرف بزنم جواب نداده لازم نیست صلاحیت حرف زدن در این زمینه رو واقعا  نداره
    یا یادت که نرفته دلت میخاست یه دادگاه تشکیل بدی یه چند نفر رو بازژرسی کنی که چرا رای ندادن هاا؟

    ReplyDelete
  7. امیرحسینJuly 27, 2009 at 9:20 AM

    برای رفع شبهه که من خودم را مبرا دانسته ام از این دیکتاتور منشی، کامنت دومی این پست را ملاحظه فرمایید که می خواستم کامنت اول باشد و نشد:نوشتم می خواهم نقد را از خودم شروع کنم.در کنارش بند 4 این پست را مطالعه فرمایید همه جا ضمیر جمع ما استفاده کرده ام.یعنی خودم را هم دخیل دانسته ام.

    ReplyDelete
  8. من که هر چی از بالا به پایین از پایین به بالا از چپ به راست از راست به چپ و مورب و ضربدری و قیچوی و هر مدلی که فک کنین این کامنت صورتک رو خوندم نتونستم جمله بندیهاش رو دنبال هم ردیف کنم و این حس بهم دست داد که در حال دویدن و نفس نفس زدن داشته تایپ می کرده و نصفه نیمه حروف از زیر دستش در رفتن . خلاصه که ما از اول متن و کامنتا رو خوندیم تا سر همین صورتک.
    اما در کل باید بگم این روزها و این رفتارها رو خیلی خوب می شه ریز و ظریف نگاه کرد و زیر ذره بین گذاشت و  درس گرفت.
    امیرحسین جان تو همیشه تو این زمینه ها اول بودی. برو که ما هم داریم تو سایه ی این کوچه و اون کوچه قایمکی دنبالت می یایم...

    ReplyDelete
  9. این پست منو یاد چند تا شعار هم انداخت. مثلا تظاهر کننده هایی که می گویند : "بیـــــــــا تــــــو ...بیـــــــا تــــــــو" که منظورشان اینست که به آنها بپیوندیم. یا تظاهر کننده هایی که می گویند :" ایرانی ِ با غیرت! حمایت ! حمایت!" یا تظاهر کننده هایی که می گویند :"مردم به ما ملحق شوید " این ها همه برای اینست که باور کنند : "نترسیم نترسیم !‌ما همه با هم هستیم"
    کاش اما همه با هم بودیم.

    ReplyDelete
  10. عالی! عالی!

    ReplyDelete
  11. ما همه مون مثل همیم...

    ReplyDelete
  12. انصافا یه چیزای تو ما ایرانیا اونقدردرونی شده ...ای بابا همشو که خودت گفتی من الان مثلا چی بگم؟!

    ReplyDelete
  13. رفتار های دیکتاتور منشانه در نهاد همه هست ، همانطور که رفتار  یک آدم حرف گوش کن و مرغ صفت هم در درون ما هست  .. مهم این است که اگر کسی صدایش از بقیه بالاتر بود مثله حیوانات اهلی بله گویش نشویم یا مثله درندگان به جانش نپریم ..

    من فکر کنم امروز بر خلاف تاریخ ایران  ، تعداد انسان های خردمند در مکان های مناسب  بالا رفته  ، اما هنوز هم ایران همان ایرانی است که امیر کبیر ها را می کشند و آنقدر تکرارش می کنند که موضوع نخ نما و عادی می شود

    ReplyDelete
  14. امیرحسینJuly 27, 2009 at 5:39 PM

    من فکر کنم این شلاق نقد را به زودی از خودم شروع کنم...از دیکتاتور منشی های خودم بنویسم و بگویم

    ReplyDelete
  15. دقیقن مدتی ه که منم دارم این رفتارها رو می بینم.مخصوصن آدم هایی که در خونه اشون و باز می گذارن تا موقع هجوم لباس شخصی ها بریم خونه اشون...باید با بدبختی بیای بیرون اونم هر زمانی که صاحبخونه دلش  خواست.

    ReplyDelete
  16. راست گفتی برادر...

    ReplyDelete
  17. دوست عزیز،
    رفتار آن چند نفر را شاید من هم نپسندم. اما شما که در موضعی قرار گرفته ای که به این نتیجه رسیده ای که چیزی می بینی که بعضی ندیده اند، به این هم توجه کن که این توقع بی جایی است که انتظار داشته باشی تک تک مردم بی نقص باشند. بعد هم دو سه موردی که دیده ای را به کل مردم تعمیم داده ای که این هم به همان اندازه رفتاری که آن را نقد می کنی جای نقد دارد.
    باید بتوانیم در شرایطی که همه مثل هم نیستند با هم به یک هدف مشترک برسیم. حق با تو است. انتظار آن ها بی جا بوده که همه باید مثل آنها باشند. دوست من. انتظار تو هم بی جا است که همه باید «بی نقص» یا مثل تو باشند.

    ReplyDelete
  18. خیلی عالی بود، واقعا درد جامعه ما همینه

    ReplyDelete