Saturday, July 18, 2009

وبلاگ نویسی به مثابه خوشبختی

گای کورنو،روانشناس یونگین،بین مفهوم خوشبختی و آسایش تفاوت قائل می شود.در نظر او خوشبختی حسی پایدار و ناشی از قرار گیری در جهت جریان زندگی و آسایش از جنس پاسخ به یک احتیاج است و موقتی است.او ۴ مولفه برای حس خوشبختی بر می شمرد:نخست میل به مشارکت،دوم میل به ابراز وجود،سوم خلاق بودن و خلق کردن و چهارم داشتن آرمانی برای حرکت در زیر آن پرچم...به باور کورنو همه ما میل داریم عضوی از گروهی بزرگتر باشیم:خانواده،نژاد،ملت و در این چهارچوب بتوانیم ایده ها و اندیشه هایمان را ابراز کنیم.در کنار آن ما برای حس خوشبختی محتاج به امکان خلق و تغییریم،یعنی نیاز داریم بتوانیم بر مبنای ایده های باراز شده مان دست به خلق زده و تغییر ایجاد کنیم.تمام این جریان مشارکت و تغییر اگر تحت یک ارمان مثلن بسط دموکراسی یا حفاظت از محیط زیست یا...باشد بعد عمیق تری به خوشبختی ما می بخشد


داشتم فکر می کردم با این حساب وبلاگ نویسی باید نقش مهمی در حس خوشبختی وبلاگ نویسان ایجاد کند چون بهشان اجازه می دهد عضوی از یک جامعه مشابه وبلاگ نویس باشند با حلقه های کوچک تر که مشخصن به هم نزدیک ترند.با نوشتن هر پست وبلاگ ما نوعی ابراز وجود را سامان می دهیم و بسته به تعداد مخاطبین مان تاثیر می گذاریم.نوشتن فرایند خلق و خلاقیت را در ما تا حدی راضی می کند و انرژی اش را درون روحمان جاری میسازد و در نهایت هر وبلاگ نویسی آرمان و ایده ای برای خویش دارد تا زیر علمش سینه بزند:یکی می خواهد روز به روز بهتر بنویسد،یکی هوادار دموکراسی است آن دیگر مذهبی این یکی....


فکر کنم متقاعد شدم که تا چه حد وبلاگ نویسی می تواند میل به خوشبختی را درون نویسنده زنده کند و چقدر می شود برایش مهم باشد...پس تا اطلاع ثانوی،زنده باد وبلاگ نویسی!

9 comments:

  1. شدیدا موافقم....وبلاگ می نویسم پس هستم

    ReplyDelete
  2. رضا قاری زادهJuly 18, 2009 at 9:47 AM

    عرضم به حضور انور حضرت ارباب که خوشبختی ناشی از وبلاگ نویسی را یکی مثل من هجران کشیده می فهمد به جوووووووووووووون خودم و این را هم بگویم که قبول کردن خوشبخت نبودن این روزها سخت تر از قبل شده است

    ReplyDelete
  3. وبلاگ می نویسم پس هستم!

    ReplyDelete
  4. با مینا موافقم!

    ReplyDelete
  5. هوووم؟
    خوشبختی؟!!!!
    شاید...

    ReplyDelete
  6. اما خداییش اگه پدیده ای بنام وبلاگ وجود نداشت من یکی بی شک این روزها به پدیده ی کمیاب "دقمرگاسیون حاد" دچار می‌شدم و بدتر از اون هیییییییییییشکی هم نمی‌فهمید چه ام شده و اون وقت اگه می خواستند واقعیت رو بگن باید تو گواهی فوت‌ام می نوشتند سکته ی قلبی بر اثر انسداد عروق روحی. روانی !!! چی گفتم!!! یعنی از چی به چی رسیدمااااااااااا !

    ReplyDelete
  7. بنده هم متقاعد شدم!

    ReplyDelete
  8. آذربایجان قیزیJuly 20, 2009 at 8:37 AM

    عالی بود ... همیشه حس خوبی از وبلاگ نویسی داشتم و دارم الان می دانم که اسمش خوشبختی است ...

    ReplyDelete
  9. راستش با تمام تعاریف، واینکه کلن زنده باد وبلاگ نویسی، ولی بازهم احساس خوشبختی یعنی آن چهار میل لازم را ندارم! کلن وضعم خرابه ازین نظر!!

    ReplyDelete