Sunday, September 7, 2008

شیر بودیم و نباختیم

بازی سختی بود.بازی اول اونم جلوی رقیب سنتی تو خونش.نمیباید میباختیم و نباختیم.به نظرم تیم نیمه دوم ایران رو نمیشه دوست نداشت.خوب خط حمله عربستان رو از کار انداختیم و خوب پرتعداد حمله کردیم.از همه مهمتر شجاع بودیم و از تعویض نترسیدیم.تعویض آندو با جباری یه تعویض طلایی بود که شجاعت میخواست.مساوی با عربستان تو زمین خودش کم از برد نیست و ما انگار دیشب برنده بودیم


پی نوشت١:علی دایی!علی دایی رو دوست ندارم:به خاطر طرز برخورد مغرورانش،به خاطر اینکه دایی جان ناپلئونیسم داره و به قول امیر حاج رضایی یه متوهم ٢۴ ساعتست و...اما دیشب وقتی تیم عقب بود هر بار دایی رو میدیدم یه جور اطمینان حس میکردم درونم که ما نمی بازیم به عربها و الان دایی یه کاری میکنه...مثل وقتی مورینیو روی نیمکت چلسی مینشست و آدم حتی وقتی چلسی عقب بود مطمئن بود الان خوزه با یکی دو تا تغییر پدر تیم مقابل رو در میاره...شاید حق داره هومن افاضلی که میگه دایی حسی شبیه مورینیو به تیمش میده


پی نوشت٢:خواهر من!برادر من!عزیز من!از دایی خوشتون نمیاد خوب نیاد.این چه دلیلیه که برای تیم ملی کشورتون آرزوی باخت کنید؟اونم جلوی عربستان که همه جوره کری داریم باهاشون!این خودتخریبی اگر نیست پس چیه؟


پی نوشت٣:احتمال میرود تا ساعاتی دیگر در اینجا جشن ویژه ای با حضور خوانندگان مشهور جهان مثل مارک آنتونی،لنیفر جوپز و جواد یساری برگزار گردد.تلاش ها برای احضار روح پاواروتی نیز در جریان است.مناسبتش؟خوب یک کمی صبر کنید

13 comments:

  1. آقای دیوانهSeptember 7, 2008 at 4:49 AM

    اول که به قول ارباب نداریم!‌اما دوم منم!

    ReplyDelete
  2. آقای دیوانهSeptember 7, 2008 at 4:50 AM

    ارباب اگر مسعود شجاعی یکمی حواسش رو جمع میکرد حتما زودتر به گل می رسیدیم...ولی خوب به قول تو علی دایی دوست نداریم که نداریم! الحق والانصاف تعویض های خوبی داشت.

    ReplyDelete
  3. اخوی اخوی در مورد پی نوشت دو حمایتت می کنیم حمایتت می کنیم...

    ReplyDelete
  4. من از دایی بدم میاد ... اما دلیل اینکه دلم می خواست ایران ببازه دایی نبود ... یادم میاد از سالهای نوجوانی که می نشستم بازی رو نگاه می کردم و حاضر بودم بمیرم اما ایران به عربستان نبازه ... عجیبه ... می دونی که هیچ دلبستگی ای به وطن و ملیت و اینا ندارم اما این دیگه زیادیه ... یه جور لجبازی انگار یه جایی ته قلبم خونه کرده ... یه جور نا امیدی ... که به درک ... که حالا که ویران شده بذار یه جوری له شه که دیگه نتونه بلند شه ... با وجود اینکه خودم هم خیال ندارم برم و می خوام همینجا بمونم ... وحشتناکه ... می بینی با دلهامون چه کردند داش امیر ؟ ...

    ReplyDelete
  5. میدونم نگاه جان!به طرز خفنی همین ماجرا بیشتر از هر چیزی منو میترسونه.بخصوص که ریشه تاریخی داره تو این مملکت:مردمی که دست بسته ایستادند تا مغول ها قتل عامشون کنن و ملتی که تماشا کرد تا افغان ها در عصر صفویه غارتش...میترسم

    ReplyDelete
  6. هورا هورا جشن جشن. حرکات موزون هم میشه کرد به مناسبت...دیدی داشتم لو می دادم؟

    ReplyDelete
  7. ارباب من تا نیم ساعت دیگه بیشتر سرکار نیستم. زووووودتر بگو لطفن.

    ReplyDelete
  8. اولن که چه عجب نگاه جان منت گذاشتن کامنت گذاشتن...

    ReplyDelete
  9. خوبه امير جان هنوز تو تو ليست سياه نرفتي ..جاي شکرش باقيه هنوز

    ReplyDelete
  10. دوم اينکه احتمالن که نه صد در صد يکي از مخاطبان پي نوشت 2 من بودم ديگه....به هر حال من که خوابن برد نفهميدم دعوام با خودم به کجا رسيد

    ReplyDelete
  11. بعدشم که بِرار جان وعده بيخود نده ما شکم هامون و صابون بزنيم اون دفعه هم گفتي خبر خوش و به همين افاقه کردي و هيچي نگفتي فقط هي دل آدم و آليز مي اندازي(اين کلمه گرگاني بود)

    ReplyDelete
  12. قوین و شدیدن , سوم!

    ReplyDelete
  13. آها ! زودتر مناسبت اعلام کن . اعصاب نداریم منتظر بمونیم

    ReplyDelete