Saturday, September 27, 2008

تابو

١-داشتم کتابی میخواندم از رابرت مک کی درباره داستان و فیلم نامه.جایی از کتاب وقتی داشت چالش های قهرمان فیلم نامه را شرح میداد نوشته بود:«چالش باید باور پذیر باشد.مثلن در دهه١٩۵٠،اگر دو نفر عاشق هم میشدند و هر کدام متاهل بودند،تعهد ازدواج چالشی جدی برایشان بود چون ترک تعهد ازدواج از طرف جامعه مذموم و ناپسند به شمار میامد اما همین ترفند داستانی در عصر حاضر یک چالش ناکارامد است.حالا متاهل بودن اصلن مانعی در برابر عشق به دیگری نیست.مردم معتقدند زندگی کوتاه تر و عشق مهم تر از آن است که بخاطر تعهد و تاهل از آن محروم شوند...»


٢-نشسته ایم دور یک میز.یازده نفری میشویم.نه نفر توی همین طیف سنی که من هستم حالا چند سال بالاتر یا پایین تر و دو نفر نزدیک پنجاه سالگی.آن دو بزرگتر جمع دارند از تجربیاتشان در زمان انقلاب میگویند.حرف یکی شان میرسد به اینکه با دوست دخترش می رفته تظاهرات،بعد به شوخی میگوید دختر بازی ما هم اینجوری بوده دیگه...ما نه نفر هرهر میخندیم که آخر تظاهرات رفتن هم شد دختر بازی؟هر دوی آدم بزرگ ها جدی میشوند ناگهان و آن یکی دیگر میگوید:«ببینید ما نسل نجیبی بودیم.ما را با خودتان مقایسه نکنید،ته رابطه ما با جنس مخالف میشد همین که یواشکی دست هم را بگیریم،اصلن کار هایی که شما میکنید به ذهن ما هم نمیرسید»


٢+١-دارم فکر میکنم به یک تغییر عمده فرهنگی که انگار در همه جای جهان رخ داده و در ایران ما هم.نیرویی مثل بلدوزر به ویژه در حوزه عشق ورزی و ص.ک.ص به راه افتاده و مرز نمیشناسد انگار.به درست و غلطش کار ندارم اما شاید وقتش باشد بپذیریم ارزش هایی که با آنها تربیت شدیم در دنیای امروز دیگر کارآمد و قاعده نیستند.همین پذیرش شاید کمکمان کنند راحت تر با نسل های بعد از خودمان کنار بیاییم


پی نوشت:این پست الیزه را هم ببینید تا دریابید لااقل بخشی از نسل دهه شصت چطور نگاه میکند به ماجرا

16 comments:

  1. من نمی دونم در تعادل چه اشکالی هست که ما این همه ازش فراری هستیم آخه؟

    ReplyDelete
  2. ینی من کلی کامنت نوشتم برات . پرید....

    ReplyDelete
  3. محمد جواد شکریSeptember 27, 2008 at 4:42 AM

    به گلناز:  تعادل؟ کدوم تعادل؟ مساله اینه که اینی که بهش میگیم تعادل در ذهن آدم های مختلف و در نسل های مختلف و در جوامع مختلف با هم فرق داره؛ مطمئنن اونی که تو ذهن شماست و بهش میگی تعادل با مفهومی که من از تعادل در رابطه پسر و دختر می بینم فرق داره! کاملا هم فرق داره
    به امیر: آدم هایی از دهه 60 که مثل الیزه فکر کنن خیلی کمن؛ حداقل تو کسانی که من باهاشون معاشرت داشتم و دارم خیلی کمن ولی بهرحال روند و سیر تغییر عقاید و باور ها داره به این سمت میره

    ReplyDelete
  4. پست الیزه اشکالی داشت؟؟

    ReplyDelete
  5. آقایون خانومها... ایران فقط تهران نیست، تهران فقط ونک به بالا نیست! همه تون فکر می کنید این نکته رو می دونید اما توی تحلیل هاتون اصلا کوچکترین توجه ای بهش ندارید متاسفانه!

    ReplyDelete
  6. فکر می کنم هر نسلی نسبت به نسل بعدی یه همچی حسی داشته باشه.,و نمیشه هیچ رفتاری رو عمومیت داد.,

    ReplyDelete
  7. محمد جواد شکریSeptember 27, 2008 at 7:11 AM

    من کاملا معتقدم که همه آدم ها بر اساس ساختار ذهنیشون بهترین و عاقلانه ترین و متعادل ترین تصمیم ممکن رو در همه جوانب زندگی می گیرن، منظورم از همه آدم ها avarage آدم ها هست،

    ReplyDelete
  8. محمد جواد شکریSeptember 27, 2008 at 7:16 AM

    و با اطمینان بهتون میگم که این روند و جریانی که الیزه نمایندگی اونا رو در پست امیر داشته بسیار کندتر از اونه که شما تو وبلاگستان می بینید؛ تازشم با چند بار حرف زدن با الیزه در این چند مدت معتقدم که الیزه نماینده رادیکال این گروه هست

    ReplyDelete
  9. بنده خدا الیزه من یه نمونه مثال زدم...بابا جان ها!خودتون مگه عاشق نشدین؟مگه تو رابطه نبودین؟یه نگاه به خدمون بندازیم تفاوت رفتاری رو با نسل های قبلی میبینیم خوب.من اصلن خوب وبدش نمیکنم میگم ببینید همین!

    ReplyDelete
  10. به نظرم تفاوتها(از همه نظر) انقدر داره زیاد میشه که فهمیدن هم نسلها هم داره سخت میشه.چه برسه به نسل بعدی.یعنی فرهنگهای مختلفی هست که هرکدومش هم طرفدارها و همفکرهای زیادی داره.

    ReplyDelete
  11. رضا قاری زادهSeptember 27, 2008 at 5:06 PM

    به محمد جواد شکری : این که تعاریف انسانها در هر مقوله ای حد اقل در حداقلها با هم متفاوت باشد نه جای بحث دارد نه جای چک و جونه زدن . در مورد این رابطه هم همینطور است اما سوال اینجاست که آیا من یا شما وقتی تعریف خودمان با لحاظ مختصات ایدئولو}یک و فلسفی و اخلاقی خودمان را ارائه دادیم خودمان ( نه کس دیگر ) می توانیم در آن زمینه تعادل را رعایت کنیم یا نه ؟
    می خواهیم یانه ؟ باید یا نه ؟
    من فکر می کنم حرف گلناز بیشتر در این مورد است ... ناتوانی ما در التزام به اصولی که حتی خودمان برای خودمان وضع می کنیم

    ReplyDelete
  12. آقای محمد جواد شما مگه می دونی تعادل تو ذهن من چه مفهومی داره؟ بعدش هم آدم هایی که مثل الیزه فکر می کنند اصلا کم نیستند

    ReplyDelete
  13. اون ‌آقایی که این حرف رو می‌زد نسبت به کدوم نسل نجیب‌تر بود نسل پدرش یا نسل ما اهالی دهه پنجاه؟  پست الیزه رو خوندم من فکر نمی‌کنم اینو بشه تعمیم داد به همه اهالی دهه 60 ، به نظرم خیلی شخصیه.  درضمن ایزه داره از س ک س حرف می‌زنه، نه از عشقبازی اینها باهم خیلی فرق می‌کنند، که این هم نظر منه و شاید خیلی شخصی باشه.

    ReplyDelete
  14. گندم جان!من گفتم نظر الیزه رو ببینید به عنون یه نظر نسل بعدی.مگه گفتم موافقم یا مخالفم؟

    ReplyDelete
  15. دوستان توجه دارن که نوشته من شرح وضع موجوده نه اظهار نظر شخصی؟

    ReplyDelete
  16. محمد جواد جان!معتقدم آدمهایی که دارن مرز رابطه رو میکشن به تن خیلی سریع و خیلی فوری اصلن کم نیستن.منتها بعضی هاشون خیلی راحتن ،بعضی هاشون هم نه تنها راحت نیستن که بعد روی اون آدمی که تنشون رو باهاش شریک شده اسم هم میذارن

    ReplyDelete