Sunday, September 28, 2008

شب هایی هستند که نباید خوابید

ساعت ٣ بامداد:بد خوابیدم.فقط یادم هست که داشتم کابوس میدیدم و انقدر ترسیدم توی خواب که هراسان بیدار شدم و هر چه فکر کردم چه چیزی ترسانده من را هیچی از خوابم یادم نمیامد.فقط خیلی ترسیده بودم


ساعت ۴ بامداد:تازه خوابم برده بود بعد آن کابوس که برایم اس ام اس آمد.من هم که شکر خدا در این موارد بدترین احتمالات ممکن را تصور میکنم نصف عمر، پریدم سمت موبایل.بعد دیدم اقای مخابرات لطف کرده اس ام اس ساعت هشت و نیم شب یکی از دوستان را که کری خوانده بودند برای فوتبال این وقت صبح دلیور فرموده اند.باشد که رستگار شود مخابرات


ساعت ۵ بامداد:توی خواب میدیدم که دارم با دختری که آشنا بود و من جمعن سه و نیم کلمه توی عمرم با او حرف زده ام ازدواج میکنم.بنده خدا از هر نظر آدم معمولی ای است اما توی خواب من از هر نظر آدم داغان و ویرانی بود.تمام مدت داشتم در خواب توی سر خودم میزدم که بابا جان چرا با این داری ازدواج میکنی خوب ولی انگار یک جورهایی مانده بودم در کار انجام شده...


ساعت ۶ بامداد:از خواب پریدم.عصبانی و عصبی...نشستم شهروند خواندم تا ٨ صبح


پی نوشت:به جان خودم فکر نمیکردم من و مرحوم پل نیومن انقدر بهم وابستگی روحی داشته باشیم که شب فوت حضرتش،من کمترین، تا صبح کابوس ببینم

16 comments:

  1. دقیقا من هم 4 صبح یه اس ام اسی گرفتم که ساعت 8 باید می گرفتم...ببخشید فرمودین ازدواج می کردین؟؟؟؟؟....یه جان خودم دیشب حالت قرار گرفتن این ماه و ستارگان یه جور خفنی بوده.شب منم عجیب غریب بود

    ReplyDelete
  2. :)‌ شب نوشته ها ...

    ReplyDelete
  3. به این وبلاگ منظورم بود

    ReplyDelete
  4. نه داداش پایه کری ام خفن

    ReplyDelete
  5. پس همدرد بودیم امیر جان البته دور از جونت که من برونشیت حاد دارم، منظورم بی خوابیه!
    می گم نکنه ناهید کار رو شروع کرده؟ رفتن به ناخودآگاه و خوابهای عجیب و کابوسی شروع شده؟ بابا یه کم جنبه داشته باش بذار چند جلسه بگذره هنوز هیچی نشده رفتی امریکا؟

    ReplyDelete
  6. گلناز جون جا داشت یه هفت هشتا علامت سوال دیگه هم بذاری D: اصلا دیشب خوابا خیلی بد بوده..خیلی.,

    ReplyDelete
  7. به نظر میرسه که عرفان از جونش سیر شده

    ReplyDelete
  8. چنین اتفاقی شب گذشته ترش برای من افتاده بود و من هم ایضا اس ام اس راننده امو که دیرتر میاد دنبالم نصف شب دریافت نمودم و اینکه از ساعت 4 صبخ رسما دیگه خوابم نبرد و بدین جهت دیشب که جماعت وبلاگ نویس بی خواب شده بود بنده خواب پادشاه هشتم رو میدیدم :دی

    ReplyDelete
  9. رضا قاری زادهSeptember 28, 2008 at 9:01 AM

    تغذیه تون بد شده ارباب ... امر کنید بره شقه کنیم ... راسته اش را برایتان بکشیم به سیخ تقویت شوید قربان سر مبارکتان بروم ... اون جریان غلیواژ هم می شود برپاکرد اگر اراده ی همایونیتان برآن استوار شده ... در هر صورت ما همه جوره پایه ایم ارباب ... گل گاوزبان هموبرایتان دم میکنیم برای سر شب آخر شب هم شربت عسل سفارشی ... ولی این کر خونی را نمی تونم کاری کنم بات ... 6 تایی ها

    ReplyDelete
  10. قدیمها وقتی می گفتن شیش تایی ها می گفتیم هفت ساله..... حافظم یاری نمی کنه.. ارباب کمک!

    ReplyDelete
  11. بولتن دانشجويان و دانش‌آموختگان فلسفه ايران

    Iranian Students of Philosophy

    www.isphilosophy.com

    ReplyDelete
  12. امیر جان فکر کنم اون که اس ام اسش ساعت 5 رسیده من بودم...
    به خدا غلط کردم...سه سه بار به نه بار گه خوردم من ساعت 8 فرستادم ...بازم میگم شرمندم اگه امر کنی کری خونی را تعطیل می کنم و میشم خفن استقلالی...به خدا راست میگم

    ReplyDelete
  13. چاکرم رییس!تقصیر تو چیه.این مخابرات ما محشره

    ReplyDelete
  14. حالا کری خونی تعطیل بشه یا نه؟ آخه هفته قبل از دربی آدم یه جوریه!!!!

    ReplyDelete
  15. وای این اتفاق شبیهش دیشب برا من افتاد. اس ام اس ساعت 9:30 شب رو 3 صبح دریافت کردم و هر چی فحش بود نثار مخابرات کوفتی نمودم. بعد هم خواب دیدم که یکی از دوستانم از همسرش جدا شده و کلی حالم گرفته بود وقتی بیدار شدم.

    ReplyDelete
  16. به ما اهم سر بزن

    ReplyDelete