از انجايی که من دارم کتاب خاطرات سالن شماره ۶ ابراهيم نبوی رو ميخونم و خيلی خوشم اومده و يهو باز دلم خواست که ميشد از محضر اين شيخنا و مولانا تلمذ ميکردم فلذا نظر به انکه ايشون در تبعيد به سر ميبره دو راهکار ذيل به نظرم رسيده که به استحضار خوانندگان محترم ميرسونم:
۱-روش اول :ابرام را به خانه برميگردانيم: من خودم اينجا به سبک کاوه اهنگر دست به انقلاب ميزنم...حالا اون پيشبند کهنه اهنگريش رو تبديل به پرچم کرد،بنده نظر به فقدان امکانات يکی از لباس های تحتانيم رو ميزنم سر سيخ کباب و قيام ميکنم...شعارمون هم ميشه يا مرگ يا نبوی...برای اينکه ثابت کنيم چيزی از انقلاب نارنجی اوکراين و انقلاب سبز قرقيزستان کم نداريم،با توجه به رنگ تن پوش فوق الذکر اسم انقلابمون رو ميذاريم انقلاب آبی.
۲-روش دوم:ما به خانه ابرام ميرويم:من دست به اعتصاب غذا ميزنم،من خودمو جلوی سفارت بلژيک اتيش ميزنم،من تو دهن سفير ميزنم،من دختر سفير رو گروگان ميگيرم،من...بالاخره يه ويزای کوفتی بلژيک بهم ميدن که...
پی نوشت۱: يه وقتايی يه چيزايی باعث ميشن ادم تو پوست خودش نگنجه...يه لطف هايی انقدر دل ادمو گرم ميکنند که...برای همه رنگی که به دنيای خاکستريم هديه کردی،هزار هزار بار ممنون!
پی نوشت ۲: در پوستين خلق به روز شد