Thursday, March 6, 2008
گردون58
پیشنهاد هفته برای خواندن:اگر به قضایای ملی شدن نفت و سرگذشت دکتر مصدق علاقمندید کتابهای «مصدق و نبرد قدرت»نوشته دکتر کاتوزیان و «مصدق،نفت و ناسیونالیسم ایرانی»نوشته ریچارد کاتم را پیشنهاد میکنم.از کتاب«خواب آشفته نفت»دکتر موحد هم تعریف شنیده ام ولی خودم نخواندمش
شعر هفته:..«من بی نوا بندگکی سر به راه/نبودم/و راه بهشت مینوی من/بز رو طوع و خاکساری/نبود/مرا دیگرگونه خدایی میبایست/شایسته آفرینه ای/ که نواله ناگزیر را/گردن کج نمیکند/و خدایی دیگرگونه/آفریدم».../دریغا شیر آهن کوه مردا /که تو بودی(بخشی از شعر بلند ابراهیم در آتش-احمد شاملو)
آهنگ هفته:مرا ببوس با صدای جاودان گل نراقی:...برای آخرین بار،تو را خدا نگهدار،که میروم به سوی سرنوشت...نوجوان بودم اولین بار که شنیدم این آهنگ را و مادر که توضیح میداد سراینده از افسران اعدامی حزب توده بوده...بعد ها روایتهای مختلف دیگری شنیدم از شان سروده شدن این ترانه اما دلم میخواهد همان تصویر نوجوانی را برای خودم حفظ کنم،همان تصویر شیر آهن کوه مردی که آخرین دغدغه هایش را اینطور به کلمه تبدیل میکند در سالهای سیاه بعد از کودتای ۲۸ مرداد
فیلم هفته:سینمای ما هیچ وقت دست و پایش آزاد نبوده که فیلم بسازد در مورد زنده یاد دکتر محمد مصدق.قبل از انقلاب که طرد شده بود شیرمرد احمدآباد و بعد از انقلاب هم تکفیر.شاید بهترین تصاویری که داریم از وقایع کودتا و ملی شدن نفت در همان سریال اسطوره ای هزار دستان ساخته مرحوم حاتمی یافت شوند...آن حضور دار و دسته لات ها و فواحش توی خیابان که داد میزندند شعبون آقا یالا شاه و بکش بالا...شنیدم که واروژ کریم مسیحی فیلمی تدوین کرده از هزار دستان به اسم تهران روزگار نو.ندیدم ولی تعریفش را زیاد شنیدم.
فیلم غیر مرتبط:سوینی تاد:باز هم ترکیب مشترک تیم برتون و جانی دپ خاطره میسازند.من همیشه در حسرت خلاقیت تیم برتونم و بین خودمان بماند در حال حسادت که چقدر یک ذهن میتواند خلاق و نو گرا باشد.جانی دپ محشر بازی کرده نقشش را و دیدنی.به نظرم دوست داشتنی ترین هیولای سینما بوده تا آنجا که من دیده ام.ندیدن فیلم برای فیلم باز ها قطعن موجب حسرت است
وبلاگ هفته:آق بهمن که بهمن دارالشفایی مینویسدش.نوشته ها و تحلیل هایش را دوست دارم.فقط حیف که طرفدار بارسلوناست
پست هفته:این دل نوشته ترگل بهرامی...بسی خوشمان آمد
درنگ هفته: دکتر محمد مصدق نویسنده:خودم
کودک بودم هنوز که در کنج کتابخانه نمور پدر بزرگ تصویر مردی را یافتم کهن سال که با چهره ای جدی و نگاهی غمناک به من خیره شده بود،این اولین آشناییم با دکتر محمد مصدق بود.بعد بخش مهمی از زندگیم گره خورد با ایده های او:موازنه منفی،اقتصاد بدون نفت،خلع ید،ملی شدن نفت،جبهه ملی،هر جا مردم باشند همان جا مجلس است و...پیرمرد اسطوره من بود.زمان میخواست تا دریابم رهبر محبوبم، دموکرات ترین پوپولیست همه جهان بوده و باور کنم ساحت سیاسی مصدق هم بدون اشتباهات نیست.با این همه مصدق همیشه مصدق است و نامش چنان اعتبار ساز و یادش چنان عزیز که هر کوتوله سیاسی معاصری برای محبوب شدن سعی کند عبای او را بر دوش بکشد حتی اگر زیر عبای مصدق گم شود و یا حتی خفه !
پی نوشت:۱۴ اسفند سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق بعد از سالهای حبس خانگی در احمدآباد است.بهانه ای شد این روز برای ذکر خاطره از مردی که با همه دلم معتقدم در تاریخ سیاسی ما بی نظیر است به رغم همه اشتباهاتش،روحش شاد و یادش گرامی!
خبر هفته:این خبر را بخوانید و به طرح امنیت اجتماعی و غیور مردان نیروی انتظامی ایمان بیاورید
حالم را بهم زدید آقای مجیدی
Wednesday, March 5, 2008
برای دوست داشتنی ترین سریال کیلر تاریخ سینما
خدمت سرور ارجمند جناب اقای جانی دپ،دامة برکاته
ضمن عرض احترام و ادب به استحضار آن مقام منیع میرساند،اینجانب پیشاپیش مطئن بودم اسکار امسال حق مسلم شما بوده-چیزی در مایه های ما و انرژی هسته ای-و ایادی صهیونیسم جهانی با انتخاب دانیل دی لوییس صرفن خواسته اند مومنین واقعی را از هنر متعالی و آسمانی سینما مایوس گردانند اما برای رعایت انصاف که شرط مسلمانیست تا پیش از رویت «خون به پا خواهد شد» و «سوئینی تاد»کظم غیظ کرده و اظهار نظر نفرمودیم.حال که هر دو فیلم را با دیده گنه پوش پاکمان-خدایا این چش پاکو از من نگیر-ملاحظه فرمودیم به شما اطمینان میدهیم اسکار در قلب من به شما اعطا شده و این آکادمی بی سلیقه از روی اغراض سیاسی و ارتباطات دنیل دی لوییس با کمپانی های بزرگ نفتی حق شما را پایمال کرده اند فلذا از همین تریبون اعلام میداریم شما برنده واقعی هستید و رجای واثق داریم با همت متعالی و ایمان دینی پاکی که ذات اقدس باری تعالی در عروق و غیره شما جاری ساخته سال آینده حتمن به اسکار دست خواهید یافت.در خاتمه توفیقات روز افزون آن برادر عزیز را در خدمت به مومنین و مومنات به ویژه مومنات از ایزد منان خواستار میباشیم.روی ماه ونسا ی عزیز را از طرف ما نایب الزیاره باشید و اینها...زیاده عرضی نیست،جگرتان را
و من الله توفیق
دفتر امور تبریکات و استعمار ستیزی وبلاگستان فارسی
Tuesday, March 4, 2008
از خستگی و این حرفها
پی نوشت۱:چه بود شعار تاواریشم؟تردید نباید داشت،روز بهتر فرداست!
پی نوشت ۲:این آهنگ سارا برایتمن دقیقن آن قسمتش من را مردانده که آهنگ بی کلام در کار است نه صدای خواننده.فقط من اسم آهنگسازش را بلد نیستم و همه چیز دارد به اسم سارا برایتمن تمام میشود!هی آهنگساز حلالم کن من روز قیامت از پس دادن جواب تو یکی بر نمیایم
پی نوشت ۳:شماره حساب آهنگساز فوق الذکر را هم ندارم ۱۵۰۰ تومان بریزم به حسابش ماجرا حلال شود و اینها
پی نوشت۴:معلوم است نمیخواهم از سر جایم بلند شوم و دارم خزعبلات تلاوت میکنم؟
Monday, March 3, 2008
من از غزه حرف میزنم
میدانم از بس صدا و سیمای جمهوری اسلامی روضه خوانده برایتان در مورد فلسطین و از بس هزینه تاق و جفت داده ایم بابت سرزمین های اشغالی که کسی همدردی چندانی شاید حس نکند،اما من نوشتن این چند خط را لااقل به همان طفل ۶ ماهه فلسطینی که در آتش نفرت اسرائیل سوخت بدهکار بودم.انسانیت را و شرف انسان بودن و آزاد بودن را در غزه دارند قربانی میکنند،حد اقل کاری که میتوانیم بکنیم این است که از غزه بگوییم
پی نوشت۱:اسرائیل دارد خشم میکارد و قطعن نفرت درو میکند.یادمان کاش نرود که موج جدید خشونت را صهیونیست ها شروع کردند و تاوانش را دیر یا زود نه در غزه که در خیابان های تل آویو و حیفا خواهند داد
پی نوشت۲:این که آدم کشی های اسراییل پاسخ به موشکهای دست ساز حماس است یک جفنگ گویی تاریخی است.یکی به من بگوید وقتی اسراییلی ها مردم دیر یاسین را قتل عام میکردند به سال ۱۹۴۸ یا کشتار صبرا و شتیلا را ترتیب میدادند در ۱۹۸۲ یا جنین را به خون میکشیدند در سال ۲۰۰۱ آیا موشک های دست سازی در کار بود؟یا اصلن در ۱۹۸۲ حماسی وجود داشت؟بخاطر خدا مغز هایمان را دربست نسپاریم به تبلیغات رسانه های غربی.نگذاریم مشکلمان با جمهوری اسلامی همدردی مان با انسان های بی دفاع غزه را از ما سلب کند.
Sunday, March 2, 2008
بدون شرح
بعضی ها با خودکشی کردن خودکشی میکنند بعضی ها با خودکشی نکردن.این وسط فقط عده معدودی روی لبه این تیغ،زندگی را مثل آدمهای زنده میرقصند
Saturday, March 1, 2008
احوالات ملوکانه ما
۲-دوست پزشکی دیشب مهمان من بود و میان گپ و گفتمان با این دوست قدیمی توجهم به نکته ای جلب شد:جالب بود برایم که چقدر بار ارزشی دارد این پزشکی برایشان تا آنجا که همدیگر را بدون پیشوند دکتر صدا نمیکنند و رویم به دیوار چه خودشیفتگی ملسی دارند شاغلان این حرفه در مورد خودشان و جایگاهشان.جالب تر اینکه این خودشیفتگی کاملن ناخوداگاه است انگار و خودشان هم شاید به شکل گفتار و رفتارشان آگاه نیستند.شاید من دارم ریز بینی میکنم ولی سرجدتان به الگوهای کلامی پزشکان اطرافتان دقت کنید ببینید دارم بی راه میگویم؟
پی نوشت:وسوسه ای در من هست برای تجربه وبلاگ ننوشتن برای مدتی...نوشته های این چند وقت اخیرم راضیم نمیکند.حس میکنم انگاه حرف تازه ندارم یا کم دارم،همین!