وبلاگ هایی بود که می خواندمشان. یعنی با ذوق می خواندمشان. سر هرمس، آیدا و چند نفر دیگر. همیشه هم بابت خوب نوشتن هایشان پز می دادم. خلاق و معرکه می نوشتند. از این بچه ها، یاد می گرفتم. برایم مثل عکاس هایی بودند که به من مدام یاداوری می کردند به سوژه ای واحد می شود چقدر متفاوت نگاه کرد و نتایج زیبا گرفت.
از یک جایی به بعد گودر پایش باز شد به وبلاگ نویسی دوستان. بعد مرز بین گودر و وبلاگ ها از بین رفت. نوشته ها تبدیل شد به مجموعه در همی از فیلان، الخ، بلاه بلاه، سوشالایز و جنرالی و لوکالی...بعد آدم دیگر حس می کرد دارد به دست نوشته های سران انجمن فراماسونری نگاه می کند. نوشته ها داشتند به تو یاداوری می کردند ببین اینها مال تو ی خواننده نیست، بزن به چاک!
دیروز دوستی نوشته که بابا جان ها! نکنید این کار را. ما را از خودتان محروم نکنید. دوست دیگری هم آمده نوشته ما حق داریم خوانندگانمان را انتخاب کنیم و پیه از دست دادن خواننده عام را به تنمان بمالیم و برای جمع خاص بنویسیم. جسارتن خواستم خدمت حضرات عرض کنم من یکی خیلی وقت است این ندای«نوشته فوق هیچ ربطی به تو ندارد» را درک کرده و در کمال تاسف برای خودم که از لذت خواندنتان محروم شده ام، کمتر سراغ وبلاگ هایتان می آیم.سراغ هر کسی که بازتولید ادبیات نوشتاری شما را هم انجام دهد ایضن. اصلن کافی است متنی فیلان یا الخ یا سوشالایز داشته باشد بعد من راهم را بگیرم بروم پی کارم.
تا اینجای کار شما می توانید به رمز گذاری هایتان ادامه بدهید من هم می توانم با حسرت شما را نخوانم. سوال شاید این باشد که وضع موجود، وضع دلپذیری است؟ این همان چیزی است که ما دنبالش هستیم؟ که وبلاگستان بشود جزیره لاست، شما باشید و ما که همان دیگرانیم و غریبه؟نمی گویم ما را بازی بدهید، در خواست می کنم بازی هایتان را از گودر وارد وبلاگ ها نکنید، بگذارید حظ خواندن نوشته هایتان همچنان با من و ما بماند...خلاص!