Monday, January 3, 2011
آيا پديدهء محمود احمدي نژاد به تمامي شر است؟
Monday, December 27, 2010
دوره آموزشي يونگ
Saturday, December 18, 2010
هدفمند شدن يارانه ها
Sunday, November 28, 2010
سلام عمو فیلترچی
خب به سلامتی من هم به صف فیلتر شدگان پیوستم. عجالتن قصد دارم همین جا بنویسم. اگر جای دیگری هم جستم اعلام می کنم خدمتتان
فید وبلاگ را هم برای فرار از فیلترینگ می توانید به خوراکخوان معرفی کنید
Saturday, November 20, 2010
سرد سخت
از سکوتی که اینجا حکمفرماست غمگینم، سکوتی که شاید واکنشی به هیاهوی درونم باشد. حرفها، یادها، حسها همینطور از پی هم میآیند و میروند. ساکت نشستهام به تماشای این بلوا و همان سکوت مثل غبار نشسته بر در و دیوار اینجا... البت که میگذرد
Saturday, November 13, 2010
نامههای باد- 10
یادت باشد دلت که شکست، سرت را بگیری بالا. تلافی نکن، فریاد نزن، شرمگین نباش. حواست باشد پسر جان؛ دل شکسته، گوشههایش تیز است مباد مباد که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین، مباد مباد که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود... صبور باش و ساکت. بغضت را پنهان کن، رنجت را پنهانتر. بازی دل اشکنک دارد، بازنده فقط کسی است که بازی نکند. طاقت بیاور و سرت را بگیر بالا...همین
Friday, November 12, 2010
چاه یوسف
بعد میدانی یک وقتهایی انگار تمام درها بسته میشود به روی آدم. تنهایی میشود مار، میپیچد به جان و دلش. زمان، گذشته است؛ مکان، کوچهی بنبست؛ فضا، تاریک... به چشم خودت میبینی که کشتی آرزوهایت به گل نشسته، حسرت هر آنچه را که نیافتهای تازیانهی مداوم است و دریغ برای هر آنچه که یافتهای زمزمهی پوچی بیمکث.
بیتحمل و بینا می شود آدم که آدم است نه سنگ و صخره...کم نداشتم از این روزها. به تجربه آموختهام این دست وقتها هیچ مباید پیش آورد جز طاقت و جز طاقت هیچ نباید خواستن. به تجربه دیدهام که در باز میشود روزی؛ از نمیدانم کجای جهان رسن آویزان میشود در چاه، شکم نهنگ دریده و باز نور است و رنگ و شادی...فقط باید تاب و تحمل افزود، طاقت آورد. طاقت بیاوریم در این فصل سرد