Tuesday, November 8, 2011

جنگ یا بدتر از جنگ؟

1- آژانس انرژی اتمی بالاخره گزارشش را اعلام کرد و ایران را به پیشبرد یک برنامه ء نظامی اتمی متهم نمود. این را بگذارید کنار احتمال صدور قطعنامهء حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی و آن ماجرای کذایی ترور سفیر سعودی در آمریکا تا مشخص شود قطعات پازل دارد کنار هم چیده می شود: برخورد نهایی با ایران
2- به گمانم اراده ای جدی برای حل مسالهء ایران در غرب وجود دارد. باید از خودمان بپرسیم چه شده که ناگهان شورای حقوق بشر به یاد نقض حقوق شهروندان ایرانی افتاده یا آژانس به تازگی اسنادی را منتشر می کند که لااقل چند سال است در اختیار دارد و از همه واضح تر آن طرح مضحک اتهام به نیروی قدس که بله آنهاقصد داشتند از طریق یک ماشین فروش دو ملیتی به دست قاچاقچیان مکزیکی سفیر عربستان را تلفنی ترور کنند. آن چیزی که ماجرا را خطرناک می کند همین مضحک بودنش و  پیام اشکار آن است: دیگر اهمیتی ندارد به ما بهانه بدهید یا خیر، دیگر مهم نیست واقعن کاری کرده باشید یا نه؛ زمانتان به سر آمده
3- اتفاقی در راه است. اما برخلاف این جنجال های رسانه ای من احتمال وقوع جنگ در شش ماه آینده را بعید می دانم. تجربهء رفتار اسراییل نشان می دهد هیچگاه برای حمله به یک هدف نظامی از قبل سخنرانی نکرده است( بخش اعظم جهان تنهاوقتی از حملهء اسراییل به زیرساخت های اتمی سوریه مطلع شدند که از آن تاسیسات جز ویرانه ای بر جای نمانده بود) آمریکا هم بدون اطمینان از توان تامین امنیت تنگهء هرمز وارد هیچ جنگی نمی شود. از منظر یک علاقمند آماتور مسائل نظامی عرض می کنم ظرفیت فعلی نیروهای آمریکا در منطقه برای چنین جنگی ناکافی است( سال 1991 آمریکا برای کنترل صدام حسین بیش از هزار جنگنده را در منطقه مستقر کرد. چیزی بیش از دو برابر ظرفیت فعلی نظامی در خلیج فارس)
4- من به موج جدید تحریم فکر می کنم و تنها چیزی که امروز در ایران تحریم نشده است صادرات انرژی( نفت و گاز) و حساب های بانک مرکزی است. به گمانم غرب بر طبل جنگ می کوبد تا جهان را به تحریم نفتی ایران راضی سازد، اتفاقی که برای شهروندان ایرانی با جنگ فرق چندانی نخواهد داشت. این تحریم شکننده یا باعث تغییر رفتار و حتی تغییر نظام در ایران خواهد شد و یا چنان کشور را ضعیف خواهد کرد که بعد از یک دورهء حداکثر دو ساله حملهء نظامی با سهولت بیشتری علیه آن به انجام خواهد رسید. کوتاهش کنم: کمربندی اگر برایتان مانده، محکم ببندید
پی نوشت: نظر به برخی نگرانی ها مایلم عرض کنم حتی اگر حملهء نظامی بشود نیروگاه بوشهر مورد حمله قرار نخواهد گرفت. بمباران یک نیروگاه اتمی فعال به مانند انفجار همزمان چند بمب اتمی عمل خواهد کرد و منطقه ای از کراچی تا کویت را الوده می کند. بنابر این شاید محوطهء نیروگاه بوشهر امن ترین جای ایران در هنگام حملهء احتمالی باشد

Friday, November 4, 2011

خ مثل خیانت

به گمانم آنچه که مورد خیانت واقع شدن در رابطه را درد بی درمان می کند فقط از دست رفتن عشق یا بر باد رفتن تعهد نیست. یک بخش جدی خونچکان قصه آن احساس بلاهت است وقتی که فکر می کنی این همه ماجرا جلوی چشم بوده و تو ندیده ای نفهمیده ای...یک بخش رنج آور و شاید دردناک ترینش همین توهین بی واسطه به شعور توست که به بازی گرفته شده ای و ابله فرض گشته ای. دردش به گمانم بیشتر از این نباشد که دوستت نمی دارند، کمتر هم نیست
آدم وقتی خنجر می نشیند میان شانه هایش دقیقن شاید نفهمد خشمش از ضارب است یا از خودش که چطور پشت حریر لبخند،برق دشنه را ندید، ابله بود و گذاشت مورد تمسخر واقع شود. این تمسخر، این به بازی گرفته شدن، سخت ترین جای قصه است. بعد روزها که می گذرد می بینی جای خشم، جای اندوه، جای فقدان؛ ترمیم شده اما زخم بلاهت همیشه همچنان خونین است، ترمیم نمی شود و به دادش نرسی، زخم بلاهت خیانت می شود سرنوشت تو...تو که ندیده ای ، نفهمیده ای ندانسته ای...ء 

Saturday, October 22, 2011

دورهء آموزشی یونگ

این دوره به امید خدا که برگزار شود پنجمین دورهء آموزشی یونگ یک، من خواهد بود. شاید اغراق نباشد اگر بگویم از خوشترین لحظات من است آن اوقاتی که به گفتگو در باب روانشناسی تحلیلی و اسطوره شناسی می گذرد. در هر دوره روزگار خوبی را گذرانده ام، دوستان جدیدی یافته ام و حس کرده ام همان جایی هستم که باید...حالا این حکایت ها را گفتم تا اعلام کنم دورهء جدیدی در راه است. چهارشنبه  ششم  آبان دورهء جدید «من چگونه من شدم» برگزار خواهد شد. ساعت شروع دوره از پنج و نیم تا هشت و نیم است. محل تشکیل ظفر و حداکثر تعداد شرکت کنندگان 15 نفر خواهد بود و الان برای حداکثر شش نفر  جای خالی داریم
هیچ پیش نیاز خاصی برای کلاس ضرورت ندارد. ذهن آماده و تمایل به تغییر کافی است . محتوای دوره برای دوستانی طراحی شده که آن احساس نارضایتی از وضع موجود را، آن ناکافی بودن، ناشادی و دلخوری از زندگی را با خود دارند اما این شرایط به آنجا نرسیده که فلجشان کند طوری که به روان درمانگر محتاج باشند. در واقع با این دوره ها ما می آموزیم آهسته و پیوسته تغییر کنیم و به تدریج خودمان به شفا دهنده و درمانگر خود تبدیل شویم.ء
بعد از تجربهء دو دوره، شرط سنی گذاشتم برای شرکت کنندگان که کمتر از 22 سال نداشته باشند. هنوز هم فکر می کنم آن شرط سنی معتبر و کاراست. از مطالبی حرف می زنیم که نیاز به کمی تجربهء زیسته دارند و این تجربه با کتاب خواندن حاصل نمی شود و قطعا محتاج لمس بی واسطهء زندگی است. شرح کامل دوره و جزئیات بیشتر را آماده کرده ام که از طریق تماس با آدرس ای میل زیر به اطلاع دوستان خواهد رسید
روز و روزگارتان خوش


Saturday, September 3, 2011

دریاچهء ارومیه یک مسالهء ملی است

کمتر اتفاق مهمی در تاریخ معاصر ایران، بدون مشارکت آذربایجان و به طور خاص تبریز به سرانجام رسیده است. در جریان مشروطه، استبداد صغیر، انقلاب 57 و...رد پای خیزش تبریز و نقش پر رنگ آن در  کامیابی یا ناکامی جنبش ها را به وضوح می توان یافت. از ابتدای جنبش سبز تا کنون تبریز بی تفاوت بود، گویی که این ماجرا دعوای فارس هاست و ربطی به مردمان خطهء آذربایجان ندارد. حالا امروز فرصتی مهیاست که قهر تبریز را به آشتی بدل کنیم. حداقل کاری که می شود کرد انعکاس اخبار خیزش ارومیه و تبریز و یاداوری همراهی و همدلی مان به مردمان آذربایجان است.ء
از آذربایجان ، از دریاچهء محتضر ارومیه، از مردمانی که حقوق حقه شان حتی مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی هم رعایت نمی شود؛ بنویسید، بگویید و همخوان کنید تا آذربایجان بداند تنها نیست که به یاد بیاورد آذربایجان همیشه روح ایران بوده است. ماجرای دریاچهء ارومیه یک مسالهء ملی ست، ملی واکنش نشان دهیم 

Saturday, August 13, 2011

اطلس، پرومته، سیزیف

صفحه را باز کردم که بنویسم خسته ام. دو زار انرژی انگار نیست. بعد یک متن ادیبانهء اشک دربیاری هم توی ذهنم بود که سیزیف داشت و اطلس و پرومته. خب هنوز به خط اول نرسیده یکی آمد خبر داد کالا ترخیص نشده مانده گمرک، لعنت بر شیطانی گفتم و آمدم بنویسم که واحد محترم مالی خبر داد پدر جان آه در بساط نداریم سعی کردم روحیه بدهم واحد معزز فنی گفت سرور فلان مشتری از کارافتاده...اصلن یعنی غر زدن هم به ما نیامده جدن. تا من بروم سوراخ های متکثر این تایتانیک بی پیر را گل بگیرم شما این متن را بخوانید، چشمانتان را ببندید و فرض کنید نوشتهء فاخری است که اطلس دارد و سیزیف و پرومته

پی نوشت: یک فقره شات گان آماده کرده ام. گذاشته ام زیر میز و منتظرم یکی از کارمندان عزیز در را باز کند و بگوید مرخصی تا بدون یک لحظه درنگ بفرستمش برود مرخصی ابدی...اینجوریاست  

Sunday, August 7, 2011

ب مثل بختیار، ب مثل بازرگان

  1. گاهی نمی توانم حسرت نخورم به جایگاهی که می توانست ایران داشته باشد اگر و فقط اگر مردمان سال57 به جای دیدن عکس در ماه و یافتن تار ریش لای قرآن، به بختیار و بازرگان اعتماد می کردند و از این دو حمایت. گاهی فکر می کنم چه فرصت طلایی در اختیار این ملک بود اگر می توانستیم یک مشروطهء سلطنتی واقعی داشته باشیم به عصر بختیار یا یک جمهوری دموکراتیک در زمان بازرگان. مقایسهء آنچه که برسرمان آمد و چیزی که می شد دردستمان باشد و نیست واقعن تلخ است. می توانستیم کشوری باشیم با تولید ناخالص ملی هزار میلیارد دلاری بالاتر از ترکیهء امروز، بزرگترین تولید کنندهء انرژی در جهان فراتر از قطر و عربستان، قویترین ارتش منطقه بالاتر از اسراییل و یک دموکراسی آزاد برای مذهبی و غیر مذهبی مانند هند. با به دنبال سراب رفتن ما مردمان طبقهء متوسط بهترین فرصت تاریخی خود را از کف دادیم و هنوز درگیر سنگی هستیم که به چاه انداختیم
  2. ما مارگزیدگان انقلابیم. از ما که حرف می زنم یعنی مردمان از لحاظ اقتصادی متوسطی که دینداریشان در چارچوب خانه هایشان معنا پیدا می کند، با محتسب و عسس حکومت دینی غریبه اند، غرب را برابرنهاد شیطان نمی دانند و پیشرفت و رفاه را حق هر انسانی فرض می کنند. ما بزرگترین بازندگان انقلاب 57 هستیم و به همین میزان از هر انقلابی دیگر گریزان. ما به مادران و پدرانمان می نگیریم که مجال ندادند تا بازرگان بختیار شود و بخت از آنها، از ما گریخت تا همین امروز
  3. به همین دلیل شاید واژه انقلاب برای ما و نسل ما معادل تباهی است و ما خواهان هیچ انقلاب دیگری نیستیم. به همین دلیل شاید به موسوی و خاتمی با همان امیدی دل بسته ایم که دلمان می خواست نسل قبلی به همان چشم به بختیار و بازرگان بنگرد. شاید برای ما، برای ایران، فرصت اصلاح طلبان آخرین فرصت برای بازی برنده برنده باشد: برای بازی که در آن جایی برای اعدامهای دسته جمعی، مصادرهء اموال، آشوبهای قومی وجود نداشته باشد. این را امروز می نویسم که سلیمان با همهء حشمت و شکوهش پا برجاست و برای فردا می نویسم که موریانه به وضوح در کار جویدن عصای سلطنتی است. فردا کاش تجربهء بختیار و بازرگان را از یاد نبریم و به بازی تن ندهیم که بازنده داشته باشد هر چند که برندگانش ما مردمان محنت زدهء طبقهء متوسط باشیم

Wednesday, August 3, 2011

در نکوهش دین ستیزی

1- یادم می آید اواسط دهه هفتاد در مجلهء نیستان سید مهدی شجاعی مجموعه نوشتاری ارایه می کرد با محور دین گریزی جوانان در جمهوری اسلامی. شاید آن موقع کسی حدس نمی زد ظرف یک دهه این دین گریزی به دین ستیزی تغییر شکل دهد و آشکارا مقدسات دینی را به چالش بکشد. اتفاقی که امروز در فضای مجازی رایج شده و گمان می کنم به زودی وارد فضای حقیقی زندگی شود
2- از قدیم گفته اند حرمت امامزاده به متولی آن است. در این ملک متولی دین در سی و چند سال گذشته هر کاری که از دستش بر می آمده برای حرمت زدایی از آن انجام داده و ذره ای انصافن فروگذار نکرده  چنان که ذکر سیاههء این اعمال خود هزار من کاغذ می طلبد. وقتی هر سیاهکاری با توجیه دینی و به نام دین انجام می شود به صورت منطقی نباید توقع داشت همه حواسشان باشد که فرق است میان اصل دین و اعمال دینداران
3- اینجا راستش اصلن نمی خواهم وارد بحث اصل دین شوم که نه سوادش هست نه جراتش. همهء حرفم این است: خوشمان بیاید یا نه بخش اعظمی از مردمان ایران دیندارند. دین برایشان ارزش ساز است، زندگی روزمره شان بر مبنای ارزش های دینی شکل می گیرد. فقط به شهرهای بزرگ نگاه نکنید. اگر تصویرمان را کمی کلان کنیم با مردمی طرفیم که دین شان را ، امام نقی و روزه و نمازشان را به هیچ دموکراسی و حکمرانی خوبی نمی فروشند و آنها هم ایرانیند و به اندازهء ما صاحب حق
4- این موجی که با توهین به مقدسات شیعه شروع شده و حالا به تمسخر روزه و روزه دار کشیده موج بد عاقبتی است. جز شر در دلش هیچ ندارد. دعوای با دینداران که اهل تحمیلند نباید کشیده شود به دعوای با دین و دیندارانی که شریک هیچ کدام از مظالم حاکمیت نبوده اند. اصلن مگر همهء حرف ما این نیست که از تحمیل ایده ها و خواسته هایتان به ما دست بردارید؟ که بهشت تان ارزانی خودتان، بگذارید هرکس به فکر بهشت خودش باشد و شما حاکمان دیندار به فکر نان و مسکن و آموزش و امنیت شهروندانتان باشید؟ توهین به اصل دین و دینداری چه فایده ای در دلش دارد؟
5- یکجایی بالاخره باید هم را به رسمیت بشناسیم. سنتی و مدرن، مذهبی و غیر مذهبی، حامیان حکومت دینی و سکولارها، اکثریت و اقلیت...یک جایی باید دست از برچسب زدن برداریم. از بازی دردناک امل و بی غیرت و کافر و قاتل و تجزیه طب...امروز که در ضعفیم اگر نشود اهل مدارا باشیم، خدا عاقبت فردا را بخیر گرداند