وقتهايي هست که احساس بيچارگي ميکنم،نايي حتي نميماند براي عصباني بودن.وقتهايي هست که احساس ميکني چه بودن حقيري داري و چقدر در مورد خودت به گزافه، بالا و بلند فکر ميکردي.وقتهايي هست...
پي نوشت از سردلتنگي:غصه نخور سلما! ما همه خيلي وقت است که اصلا انسان بودن يکديگر را نميبينيم.ما هيچ کدام نميبينيم!
پي نوشت توضيحي:تا متهم نشدم به رابطه افلاطوني و نا افلاطوني با سلماي پي نوشت بالا،عارض شوم که سلما کاراکتر اول فيلم رقصنده در تاريکي،به کارگرداني لارس فون تريه است...فيلم را نبينيد مگر اينکه مثل من پيه اشک ريختن فراوان و تلخ شدن بي پايان را به تنتان بماليد...غريب فيلم نفس گيري بود!