١- ایران دخت. این هفته نامه غمگینم می کند. از بس که در میابی نویسندگانش چقدر محافظه کاری در تک تک کلمات بکار برده اند و به قول قدما، قبض خامه کرده اند. مدام شهروند امروز می آید جلوی چشم آدم و با خودش فکر می کند چرا شرق؟ چرا شهروند امروز؟ با همه ی این حرف ها ایران دخت مجله ی خوبی است. به نظرم در این شرایط باید پشت هر حرکت فرهنگی اینطوری ایستاد و حمایتش کرد. حمایتش کنید.
٢- بیست و چهار. اولین شماره اش را دیروز خریدم و رفیق بی خوابی و بد خوابی دیشبم شد. مرا یاد سری اول مجله ی نقد سینما انداخت، قبل از آنکه نقد سینما توسط گروه جدید قبضه شود و از هویت تهی: تهی تهی. حداقل فایده بیست و چهار این بود که خیالم آسوده شد فقط من نیستم که هر چه در همشهری کین می گردم فیلمی در حد برترین اثر تاریخ سینما نمی یابمش.
٣- دنیای تصویر. آن اولها گزارش فیلم می خواندم. بعد که هوشنگ اسدی و نوشابه امیری را از ما بهتران راهی تبعید کردند، رفتم سراغ دنیای تصویر و هیچ وقت ناامیدم نکرده این حاصل تلاش علی معلم. بعد از یک توقیف موقت، حالا دوباره دنیای تصویر در دسترس است. جدا از بخش خوب معرفی فیلم های روز جهان که بیژن اشتری زحمتش را می کشد، محسن آزرم هم در مجله مجموعه نوشته هایی دارد به نام هنر سیر و سفر. با نخواندن شرح این سیر و سفر به باورم لذتی واقعی را از دست می دهید
اخ كه چه حرف درستي در مورد ايراندخت زدي ولي چاره چيه/نمي دونم مجله پيام امروز تو سالهاي هفتاد و هفت و هشت يادت مياد يانه/هنوزم كه گاهي به مجله قديمي هام سر مي زنم باورم نميشه تو اون سالها يه همچين مجله اي رو عميد ناييني نازنين چاپ مي كرد و بعد هم كه به زندون افتاد.
ReplyDeleteسلام .من یه سوال دارم ازتون .چطوری می تونم گوگل ریدرم رو وارد صفحه ام کنم .مثل مال شما .می تونید راهنمایی کنید ؟
ReplyDeleteهمشهری داستان هم پیش نهاد می شود و ایضا ارمغان فرهنگی
ReplyDeleteیاد باد روزی که ما گردون هفته داشتیم.
ReplyDeleteماهنامه هفت هم خوب بودا. من تقریبا همه ی شماره هاش رو خریدم. هم زمان با دنیای تصویر و بی دلیل توقیف شد و دیگه مجوز چاپ نگرفت.روحش شاد
ReplyDeleteمجله ی فیلم هوشنگ گلمکانی ، هم بد نیست یه نگاهی بکنید گاهی
ReplyDeleteادم گريه اش مي گيره از اين وضع . يادش بخير روزايي كه مي موندي كدومش رو بخوني وبيشتر وقتا مجله ها رو دستت مي موندند بدون خونده شدن .
ReplyDeleteاما الان بايد چراغ بگيري دستت و دنبال يه مجله خوب وقابل خوندن بگردي .
همه اينايي رو كه اسم بردي مي خونم (به غير 24 كه ظاهرا تازه چاپ مي شه ) ، اما يه مشكلي كه دارم اين روزا ، دلشوره عجيبي مي گيرم وقتي مجله يا كتابي رو تو دستم مي گيرم كه مجبور ميشم ناقص و نخونده بذارمش زمين . مني كه تا پدر دنياي تصوير رو در نمي آوردم ول كنش نبودم و بعضي جاهاشو چند بار مي خوندم الان تا دستم مي گيرمش دل آشوبه مي گيرم . شما هم مثل من آشفته ايد اين روز ها ؟ به دادم برس امير حسين جان . بگو چي كار كنم . تو چطور كنار مياي با خودت كه ميتوني كتاب و مجله بخوني اين روزا ؟
قیول کن امیر حسین عزیز که قوچانی تلاش داره بمونه و همین حداقل رو هم داسته باشه می دونی که سادست دوباره نبودنش و نبودن همین حداقلی که هست .
ReplyDeleteپرونده کهریزک این شماره به معنای واقعی کلمه داغونم کرد .
نگید تو روخدا ایران دخت رو. من دلم می خواست یک جوری بهشون می رسوندم یکم یواش تر برند که ما همین لذت دوباره مجله خریدن و خواندن و خواندن و تموم نشدن رو باز از دست ندیم.
ReplyDeleteشماره ی اول دوره ی جدید که اومد فقط با خودم گفتم چه طاقت و صبری دارند این ها بعد این همه آوارگی و از این روزنامه به اون مجله رفتن.
بمونند، محافظه کاری هم بکنند بهتر اصلا!
همشهری ماه و همشهری جوان رو هم توصیه میکنم.به چلچراغ هم میشه امید داشت
ReplyDeleteهمشهری جوان ؟؟؟مجله ی پسر اقای حداد عادل ???
ReplyDeleteحیف پانصد تومانی که می خواید بریزید توی جوب
گذشت اون زمانی که میشد توش یه نیم صفحه ای پیدا کرد .الان در حد افتضاحه
همشهری جوان ؟؟؟مجله ی پسر اقای حداد عادل ???
ReplyDeleteحیف پانصد تومانی که می خواید بریزید توی جوب
گذشت اون زمانی که میشد توش یه نیم صفحه ای پیدا کرد .الان در حد افتضاحه
دوست دارم نقدت روی " درباره الی " را بخوانم..کجا میتونم آن را پیدا کنم ؟
ReplyDeleteراستش یه روزایی اونقدر مجله میخریدم که صدای مامانم درمیومد... اما الان اصلن دلم نمیاد پول بدم بابت مجله چون راستش هی دو دوتا چهارتا میکنم که این پولی که میدم کجا میره... دیروز جلوی دکه حتی "ایران دخت" رو گرفتم دستم خواستم بخرمش اما عکس علی معلم رو که دیدم .......دلم نیومد...!!؟؟؟!! هیچوقت از این موجود خوشم نمیومد....؟
ReplyDeleteیکی از دوستان در مورد همشهری جوان حرف زد یه موقعی خیلی خوب بود خیلی دوستش داشتم یه بخشهایی اش رو تو بایگانیم نگه داشتم اما دریغ و صد دریغ....
سلام امیرجان
ReplyDeleteجوابتو خوندم و باید بگم منم دقیقا با اونچه میگی موافقم اما اونچه من میگم اینه که به اقتضای شغلم با افراد مختلفی از طیفهای مختلف جامعه درارتباطم .. باورکن از راننده بی سواد تاکسی بگیر تا راننده فوق لیسانس اتوبوس بین شهری که اززور بدبختی و بیکاری نشسته پشت رل ، ازکارگر سیکل فلان کارگاه شخصی بگیر تا دکتر و مهندس و استاددانشگاهش همه وهمه امروز دیگه ازین وضع خسته ان .. خیلیا نمیان توی خیابون همراه بچه ها چون میگن اگه قراره بریم باهزینه های سنگینی مثل زندان و شکنجه و حتی مرگ که اونوقت
یکی مثلا با اندیشه موسوی بیاد روکار یکی که یه ذره فقط یه ذره ازینا منعطف تره ، اینو نمیخوایم واوضاع همینجور باشه بهتره !
شاطر نونوایی میگه حاضرم حتی جونمو هم بدم جاییکه مطمئن شم من تنها نیستم و اشتباه 57 هم تکرار نشه . اشکال کارهمینجاست
همه فکر میکنن تنهان و فکر میکنن قراره اگه میریم خیابون اگه اعتصاب میکنیم بعدش موسوی بیاد سرکار و اینه که دل نمی دن ..
اینی که من گفتم حاصل شش ماه صحبت من و صدها نفره از رده های شغلی و تحصیلی مختلف !
من فکر میکنم باید اگاه سازی بشه .. حالا چطوری ؟ چیزیه که باید
دوستانی مثل شما هم
2
ReplyDeleteمن فکر میکنم باید اگاه سازی بشه .. حالا چطوری ؟ چیزیه که باید
دوستانی مثل شما هم نظربدن ..
به هرحال حرف من از بیان گفته های دیروز این بود .. خوشحال میشم اگه جوابی هست بخونم .
آقای امیرحسین امیدوارم منظورت جمهوری اسلامی با همین تفسیری که الان داریم یا با این قانون اساسی نباشه.... ؟؟؟
ReplyDeleteیه بار آقای میرحسین موسوی فکر کنم گفتند که اینکه اسم دولت پادشهی یا ... مهم نیست ، مهم اینکه مردم اون دولت خوشبخت باشند ....
من و فکر کنم همه ی ما دولتی (حالا اسمش هرچی باشه خیلی مهم نیست) میخوایم که همه توش حق داشته باشند، حق اظهارنظر حق نقد حق تجمع خلاصه همه جوره احساس کنند واقعن به حساب میان، میدونید که چی مگم؟؟؟
گویا قراره امشب همه جنبش سبز تو برنامه نود شرکت کنن و همه گزینه 4 رو بزنن.گویا...گفتم بگم.
ReplyDeleteامير جان من بيانيه اقايون رو خوندم . ولي ميبيني هنوز جرات وجسارت حرف زدن از عقايد ازاد و عدم تفتيش عقايد و عدم اعمال جبر در زندگي افراد رو ندارن .. لااقل من يكي از هيچكدوم از گزينه هاي اقايون به ازادي عقايد مختلف و ازادي انتخاب نوع پوشش نوع دين و دريك كلام حق انتخاب نوع و سبك زندگي شخصي رو نديدم .
ReplyDeleteنميدونم منظور تو از موافق بودن باجمهوري اسلامي چيه اما به شخصه معتقدم هرچه بگندد نمكش ميزنند واي ازون روز كه بگنده نمك !!! .. بنظرمن بااين افراديكه امروزه سركار هستن نميشه هيچ نوع مذاكره اي كرد ..كشوراي دنيا تو حقه بازي و فريب و دغل اينا سرهمين مسئله هسته اي موندن چه برسه ما مردم .
بنظرمن تاوقتي گزينه اي بنام ولايت فقيهه باشه هيچ اصلاحاتي نميتونه دركشور عملي بشه .
ایران دختو میخوندم به خاطر اسم قوچانی و اینکه شهروند انروز نبود....بعد گرون شد بیخودی....مطالبش افت کرد...محمد قوچانی هم دستگیر شد...منم از دل و دماغ به زور خوندن 4 /5 تا مصاحبه تو یه شماره افتادم و دیگه نگرفتمش....دلم تنگ میشه واسه یه مجله خوب که واسه هر شماره جدیدش ذوق کنم....مثل فیلم... شهروند امروز ...همشهری دیپلماتیک...
ReplyDeleteسلام
ReplyDeleteمن هر روز برای کمک به قلمهایی که به نفع جنبش سبز هنوز می نوییسند اعتماد را می خرم. مجله ی ایراندخت را هم همینطور . حتی گاهی نمی رسم بخوانم ولی می خرم. تازه هرکی هم که ازم سراغ روزنامه ای را بگیره روزنامه ی خودمو بهش نمی دم. می رم یکی دیگه براش می خرم. باید از نشریات سبز لااقل حمایت مالی کرد. دنیای تصویر را هم شوهرم می خونه من فقط بهش می گم هر فیلمی که خوبه بگیر من نگاه کنم نقدش مال خودش. راستی تو علاقه به فیلم داری و می بینم گاهی هم نقد می کنی باید گیسو فغفوری را بشناسی. مدتیه دنبالش می گردم. اگه آدرس اینترنتی چیزی داری خوشحال می شم خبرم کنی. قبلا" مطالبش را در سایت هنوز می نوشت که مدتیه فیلتر شده.
خاموشی تقدیر ستاره ها نیست. به روزم