Sunday, January 17, 2010

سوت سوتک

در ادامه ی نهضت سوتی می دهم پس هستم؛ نگارنده دقایقی پیش جلسه ی رضایت بخشی با مدیریت محترم عامل پشت سر گذاشت، سپس از جا برخاست، تشکر کرد و به سمت در اتاق رفت، در بسته را کوبید و کمی منتظر شد، بعد ناگهان یادش آمد که خیر سرش دارد خارج می شود نه وارد و نیازی به در زدن نیست. حضار در جلسه ازین حرکت فرخنده به وجد آمده فضای شاد و دلپذیری بر شرکت حاکم شد. پایان متن!

15 comments:

  1. دلت شاد باشه جوون که یک شرکتی رو شاد کردی.

    ReplyDelete
  2. بعضی وقتا پیش میاد..من همیشه اینطور وقتا به خودم میخندم!

    ReplyDelete
  3. یه همکار دارم که هرکی هر اشتباهی بکنه و حتی اگه غریبه باشه بهش می گه "عاشقی"؟؟؟

    ReplyDelete
  4. داد از دلدادگی! البته باز تو یه عذر موجه داری, بنده ی حقیر که شکر می ریزم تو قوری بعد میگذارمش تو یخچال قطعا"...!
    پست بالاییت هم مثل همیشه آدمو به هوس عاشقیت! میندازه و ...

    ReplyDelete
  5. تو شاهکار هستی! تقریبا یه چیزی تو مایه های خودم :))

    ReplyDelete
  6. در مورد پست بالایی شما باید بهتون تبریک بگم.. شاید بعضی فکر کنند که شما الان در حالت عاشقی و التهاب قرار دارین ولی به نظر من شما الان در حالت آرامش هستین آرامشی که بعد یک توفان عظیم بوده با یک ذهن بسیار رها... شما الان رها هستین..فقط یک ذهن آزاد میتونه به این زیبایی احساس خودش را بیان کند بدون هیچ حجابی.

    ReplyDelete
  7. امیر عین همین تجربه رو من داشتم!!!!!!!!!!
    پست بالا هم محشر بود!

    ReplyDelete
  8. کملک(پرنده ی دشت)January 18, 2010 at 6:21 AM

    دلم کباب شد... می دونم چی کشیدی اون لحظه .
    یه بار یه همچین بلایی سرم اومد تا مدت ها یادم می اومد از خجالت سرخ می شدم...........

    ReplyDelete
  9. دیگه مطمئن شدم که عاشقی....

    ReplyDelete
  10. http://omid.lavasani.com/

    ReplyDelete
  11. جالب بود
    اگه من اونجا بودم حتما از خنده غش میکردم

    ReplyDelete
  12. گیج می زنی این روزها

    ReplyDelete
  13. سلام
    انسان بس  جالبناکی هستید
    !!!
    موفق باشید

    ReplyDelete
  14. زندگی اگر همین لحظه هایش نباشد به مفت هم نمی ارزد!

    ReplyDelete
  15. چقدر کار خوبی کردی سوتی دادی منم از خوندنش خندیدم .این روزا کم پیش میاد کسی واقعا برای یه موضوع خنده دار بخنده.اینروزا شاید گاهی بخندیم اما به چیزهایی می خندیم که خیلی تلخ هستن طوری که از تلخی شنیده ها و دیده هالبامون کج و کوله میشه اونوقت دیگران فکر میکنن داریم میخندیم

    ReplyDelete